فی چانگ او را از خطری آگاه کرد و به او هشدار داد که اتفاق وحشتناکی در روز نهم از نهمین ماه سال رخ خواهد داد.
او به حاکم گفت به تمام کشور افرادی را بفرستد و مردم را از اتفاقی که در حال افتادن بود آگاه کند و آنها را به پایتخت بیاورد و در بالای کوه شهر جمع کند.او همچنین به حاکم گفت به کسانی که برای اطلاع مردم میفرستد اسفناج و معجون مینای طلاییبدهد. حاکم هم به حرف کاهن پیر گوش کرد. بالاخره فاجعه رخ داد و توفانی به پا شد. تمام مرد کشور با خوردن اسفناج و معجون مینای طلایی انرژی زیادی داشتند و خیلی راحت از کوه بالا رفتند. توفان همه جا را خراب کرد. ولی حتی یک نفر هم از مردم کشور آسیب ندید. از آن موقع مردم در این روز به مسافرت میروند و کوهنوردی میکنند و همراه خود اسفناج و معجون مینای طلایی میبرند تا انرژی لازم را داشته باشند.
ترجمه: نیما اکرامی
نوشته: ژان تانگ
نادر فریادشیران در گفت و گوی اختصاصی با جام جم آنلاین؛