ذرت مکزیکی

کد خبر: ۴۲۵۷۲۵

صدای ضبط را بلند کرده بودند و از ته‌دل می‌خندیدند. مریم که پشت فرمان بود نگاهش به یک دخترک مو بور افتاد که لباس‌های کثیفی پوشیده بود و حدود 7 سال سن داشت.

دخترک کنار هر ماشینی می‌ایستاد و با اصرار سعی می‌کرد بسته فالی که در دستش بود را بفروشد، تا شب پدرمعتادش را بیشتر خوشحال کند.

مریم‌حس عجیبی پیدا کرد. دلش برای دخترک سوخت. صدای ضبط را قدری کم کرد و سرش را از شیشه بیرون آورد و دخترک را صدا زد.

- عزیزم بیا، بدو دختر خوب، بدو.

دخترک با شنیدن صدای مریم بلافاصله با خوشحالی به سمت او دوید و کنار پنجره ماشین مریم ایستاد ودر حالی که روی پنجه پا بلند شده بود تا قدش به شیشه ماشین برسد و انگشتان سیاه پاهایش از قسمت باز جلوی دمپایی صورتی بیشتر بیرون زده بود،گفت:

- فال می‌خوای خاله؟

مریم با لبخند گفت:

- آره خاله. چنده؟!

دخترک گفت:

ـ 1000 تومن ناقابل.

مریم یک 5000 تومنی به دخترک داد. دخترک که از خوشحالی مدام پای کوچولو و کثیفش را از دمپایی‌اش خارج و دو باره داخل آن می‌کرد، بسته فال را رو به روی مریم گرفت.

مریم چشمانش را بست و بسم‌الله گفت و یک فال را برداشت. باز کرد و بلند بلند خواند.

مرا به کشتی باده در افکن ای ساقی

که گفته‌اند نکویی کن و در آب انداز

قطره‌ای اشک روی صورتش دوید. دخترک بدون این‌که توجهی به اشک مریم کند، توجهش به ذرت مکزیکی دست مریم جلب شد و گفت:

- خاله می‌شه یک ذرت مکزیکی برام بخری. خیلی گشنمه؟

مریم با بغض گفت:

- حتما عزیزم

از ماشین پیاده شد و رفت برای دخترک یک ذرت مکزیکی خرید و به او داد. مریم کمی به دخترک نگاه کرد. دخترک در حالی که با لذت ذرت می‌خورد، پرسید:

-کارتون چیه خاله؟!

مریم گفت:

- دکترم، اسمت چیه عزیزم؟

دخترک در حالی که دهانش پر بود از ذرت مکزیکی گفت:

ـ اسمم مریمه

...

یک زن مسن را وارد بخش جراحی بیمارستان می‌کنند.چند دکتر و پرستار‌ بلافاصله کنار تختش می‌روند. با سرعت بیمار مسن را به سمت اتاق عمل برده و کار‌های اولیه را انجام می‌دهند.

بلند گوی بیمارستان صدا می‌زند:

- دکتر مریم قاسمی به اتاق عمل، دکتر مریم قاسمی به اتاق عمل.

دکتر قاسمی در حالی که توی اتاقش درحال نوشتن چیزی بود، فورا از جایش بلند شد و به سمت اتاق عمل رفت. وقتی از اتاق خود خارج شد پرستاری همراهش شد و گفت:

ـ سلام دکتر

- چی شده؟!

پرستار در حالی که همراه دکتر با سرعت به سمت اتاق عمل می‌رفت، گفت: انگار تومور مغزی داره که ناگهان عود کرده.

دکتر گفت:

ـ چه جوری تواین فاصله کم متوجه شدین تومور مغزی داره؟

در حالی که تقریبا به اتاق عمل رسیده بودند پرستار جواب داد:

ـ آزمایش‌ها همراهش بود.

دکتر بلافاصله آماده شد وبه اتاق عمل رفت. بعد از 4 ساعت عمل با موفقیت انجام شد.

مدتی گذشت. حال بیمار بهتر شده بود و باید مرخص می‌شد. صورتحساب را خواست. زن مسن خوب می‌دانست خرجش خیلی زیاد است.

وقتی پاکت صورت حساب را برایش آوردند، داخل پاکت به جای صورت حساب نامه‌ای بود با نوشته زیر:

ـ خاله مریم هزینه عمل و بستری شدن شما در قالب یک ظرف ذرت مکزیکی در 30 سال پیش پرداخت شده است.

مریم فقط اشک می‌ریخت.

سالار مبتکر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها