جشنواره فیلم‌های تابستانی شبکه 4

یکی آن بالا ما را دوست دارد

هفته دوم شهریورماه و در ادامه برنامه جشنواره فیلم‌های تابستانی شبکه 4 سیما،آثاری از ویم وندرس، پائولو سورنتینو، مل بروکس و رابرت زمه‌کیس به نمایش در می‌آید. «داستان لیسبون» اثر ویم وندرس کارگردان آلمانی تبار، «عواقب دوست داشتن» و «ایل دوو» 2 فیلم پائولو سورنتینو، «زندگی حقیر» و «دوازده صندلی» از ساخته‌های مل بروکس و 2 فیلم «لایه‌های پنهان» و «تماس» به کارگردانی رابرت زمه‌کیس، خالق اثر تحسین‌شده «فارست گامپ» همگی فیلم‌هایی هستند که در این هفته می‌توانید از برنامه جشنواره فیلم‌های تابستانی شبکه 4 شاهد باشید؛ اما آنچه در پی می‌آید مروری است بر 3 فیلم داستان لیسبون، زندگی حقیر و تماس.
کد خبر: ۴۲۵۳۷۲

Lisbon story

داستان لیسبون

کارگردانی و فیلمنامه: ویم وندرس/فیلمبردار: لیزا رانیتسلر/موسیقی: یورگن نیپر و مادریوس/تدوین: پیتر پریزیگودا و آن شنی/محصول 1994 آلمان و پرتغال

بازیگران: رودریگو فوگلر، پاتریک بوشو، واسکو سکوئیرا، کانتوئی کاسترو و ترزا سالگوئریو

برنده نخل طلای کن در سال 1984 با فیلم «پاریس تگزاس» عمدتا به عنوان کارگردانی خلاق که بیش از هر چیز به کار مستند علاقه‌مند است، شناخته می‌شود. ویم وندرس، سینماگر 65 ساله آلمانی ـ که بیش از 30 فیلم در کارنامه حرفه‌ایش دارد ـ هرگز نتوانسته این کشش و علاقه‌اش را به سمت و سوی ساخت فیلم‌های داستانی تغییر دهد. او گرچه ساخته‌های ارزشمندی مانند «زیر آسمان برلین» محصول 1987 همین پاریس تگزاس که ذکرش رفت را در سینمای داستانی دارد، با این همه بیشتر اعتبارش را مدیون سینمای مستند یا مستند ـ داستانی است.

این فیلمساز تحصیلکرده شیفته سینماگر شهیر ژاپنی، یاسوجیروازو جزو معدود فیلمسازانی به شمار می‌رود که کرسی درس ثابت در دانشگاه دارد. با این همه، فیلم ساختن برای او دغدغه‌ای است فراموش نشدنی. چنان که مشهور است اگر وندرس سفارش کاری نداشته باشد به فیلمسازی تبلیغاتی روی می‌آورد و هدفش از این کار را گرم بودن ذهن و آمادگی برای کلید زدن یک کار جدید سینمایی عنوان می‌‌کند.

پس از پاریس تگزاس و زیر آسمان برلین، به نوعی داستان لیسبون می‌تواند فیلم سوم و سه گانه‌ای باشد بر این ساخت و سازها؛ چرا که به زعم وندرس عمده آثارش ابتدا با هدف ساخت یک کار مستند پیش تولید داشته‌اند، اما در ادامه به دلیل جذابیت سوژه، کار به فیلم سینمایی و تغییر تولید رسیده است. اگر این روایت صحیح باشد حداقل در 2 مورد، یعنی همان پاریس تگزاس و زیرآسمان برلین خیلی هم خوب جواب داده است. اتفاقی که البته برای داستان لیسبون روی نداد و این فیلم ویم ‌وندرس به‌رغم حضور در بخش مسابقه جشنواره فیلم کن در سال 1995 نتوانست موفقیتی به دست بیاورد و بعدتر نیز به قول معروف، کمتر دیده شد اگرچه دارای سوژه و داستان جذابی بود.

داستان لیسبون روایت امید و کامیابی‌هایی هرچند کوچک است. اگرچه ممکن است در انتها چیزی جز آنچه انتظار می‌کشیم روی بدهد، با این همه تمام تلاش‌ها و کوشش‌ها خودش چنان بار معنوی و جذابیتی ایجاد می‌کنند که همگام با شخصیت‌های اصلی داستان، لبخند رضایت بر لبانمان می‌نشیند: یک مستند ساز تلویزیونی که صدابردار هم است مدت‌ها به دنبال دوست صمیمی و همکار سال‌های اخیرش می‌گردد. او که فیلیپ وینتر نام دارد، سرانجام رد دوستش را تا لیسبون می‌گیرد و شهر را وجب به وجب در جستجویش زیر پا می‌گذارد؛ اما هرچه می‌گردد کمتر می‌یابد.

داستان لیسبون به لحاظ هنری و به واسطه امضای ویم وندرس به‌عنوان کارگردان اثر، ممکن است برای برخی، فیلم قابل تاملی باشد، ولی فاقد جذابیت‌های خاص برای تماشاگر عادی است. با این همه 20دقیقه ابتدایی و همچنین سکانس‌های پایانی فیلم، گیرا و با جذابیت‌های داستانی همراه است. سکانس‌های ابتدایی شور و شوق در تماشاگر بر می‌انگیزند و صحنه‌های پایانی به این شور و شوق معنویت می‌بخشند.

مانند دیگر آثار ویم وندرس که سهم موسیقی در آنها بسیار پررنگ است، داستان لیسبون نیز از این قاعده مستثنا نیست و در واقع بخش عمده‌ای از فیلم بر دوش موسیقی محلی است و حتی ترزا سالگوئریو با نام هنری مادردس ـ که آهنگساز و خواننده بنام پرتغالی است ـ در نقش خودش ظاهر شده است.

Life stinks

زندگی حقیر

کارگردان: مل بروکس /فیلمنامه: ران کلارک، رودی دلوکا، استیو هابرمن و مل بروکس/فیلمبردار: استیون بی پوستر/تدوین: مایکل مالکومری، دیوید رولینز و آنتونی ردمن/موسیقی: جان موریس

محصول 1991 آمریکا

بازیگران: مل بروکس، لزلی آن وارن، جفری تامبور، استوارت نپکین، ادوارد موریس، رادی دولوکا و تدی ویلسون

خالق کمدی‌های سیاه و هتاک و یکی از برترین نویسندگان فیلم‌های کمدی، جزو نام‌ها و القاب مل بروکس است. او که در 85 سالگی هم فعال ظاهر می‌شود تا پیش از ورود به سینما در 42 سالگی، یک تلویزیونی ساز قهار بود. ورود او به سینما با فیلم «تهیه‌کننده‌ها»، انقلابی در کمدی سازی هالیوود ایجاد کرد و به نوعی بسیاری از پرده‌ها را برداشت و به قول خودش، آب در لانه مورچه‌ها (هالیوودی جماعت) جاری شد. چرا که داستان فیلم تهیه‌کننده‌ها درباره زدوبند تهیه‌کننده‌ها و در کل هالیوودنشین‌هاست و تا آن موقع هیچ فیلمی با سبک هجو، پته آنان را روی آب نریخته بود. مل بروکس که برای همین فیلم اسکار بهترین فیلمنامه اورژینال را دریافت کرده بود، اگرچه فعالیت‌های تلویزیونی‌اش را ادامه داد، اما حداقل یک دوجین فیلم دیگر به همین سبک هجو یا کمدی سیاه انتقادی روانه پرده کرد و به همه از جمله سیاستمداران آمریکایی می‌تاخت. 2 سال پس از موفقیت تهیه‌کننده‌ها، بروکس در 1970 فیلم ارزشمند دوازده صندلی را ساخت که می‌توانید این فیلم را در همین هفته از برنامه جشنواره فیلم‌های تابستانی شبکه 4 ببینید.

هرچقدر دوازده صندلی یک کمدی شلوغ و اسلپ استیک است و درونمایه‌های اجتماعی دارد، دیگر فیلم او یعنی زندگی حقیر یک کمدی رمانتیک بسیار ملایم است. یک بساز و بفروش بسیار ثروتمند و از خود راضی اهل لس‌آنجلس به نام بولت برای گسترش کارهای ساختمانی‌اش در منطقه فقیرنشین، یک رقیب سرسخت و به همان اندازه پست‌فطرت به نام کراسول را در کنارش می‌بیند. در یکی از دعواها و مناقشه‌های کاری بین بولت و کراسول اتفاق غریبی می‌افتد.بولت شرط می‌بندد که می‌تواند 30 روز تمام در خیابان زندگی کند و دوام هم بیاورد و کراسول منکر این توانایی بولت است. قرار بر این می‌شود که اگر بولت این 30 روز را با شرایط خاص شامل برنداشتن حتی یک پنی، استفاده از دستگاه ردیاب و عدم خروج از منطقه و برگشت در عرض 30 ثانیه در صورت خروج اتفاقی و عدم استفاده و عدم ورود به ساختمان‌هایش در منطقه با موفقیت پشت‌سر بگذارد، کراسول از ادعاهایش دست بردارد و بولت رسما مالک منطقه فقیرنشین لس‌آنجلس شود.

زندگی حقیر یکی از ضعیف‌ترین فیلم‌ها و به روایتی بدترین فیلم مل بروکس است. یک کمدی درام اجتماعی که با روایت داستانک‌های مرتبط انتقادی و گاهی هجوآمیز، زندگی جامعه آمریکایی را به چالش می‌کشد. یعنی کاری که همیشه در فیلم‌های مل بروکس شاهد بودیم و سر آخر این‌که برخی منتقدان به درستی اعتقاد دارند که روند فیلمسازی مل بروکس طی این 30 سال یک فرهنگ جدید در ژانر کمدی‌های انتقادی ایجاد کرده است.

contact

تماس

کارگردان: رابرت زمه‌کیس/فیلمنامه: جیمز وی هارت و مایکل گولدنبرگ/داستان: کارل ساگان/فیلمبردار: دون برجس /موسیقی: آلن سیلوستری /جلوه‌های ویژه: آلن هال و کن رالستون/تدوین: آرتور اشمیت

محصول: 1997 آمریکا

بازیگران: جودی فوستر، ماتیو مک کاناگی، جیمز وودز، آنجلا باست، جان هرت، تام سکریت و دیوید مورس

خالق فیلم به یادماندنی فارست گامپ محصول 1994، جزو فیلمسازانی است که اگرچه درام‌های اجتماعی و حتی فیلم‌های تاریخی نیز در کارنامه حرفه‌ایش دارد، با این همه شیفته فیلم‌های علمی ـ تخیلی است. رابرت زمه‌کیس کارگردان 58 ساله آمریکایی ـ که حتما از او غیر از فارست گامپ، آثار دیگری مانند چه کسی برای راجر رابیت پاپوش دوخت؟ (محصول 1988) یا دور افتاده (محصول 2001) را دیده‌اید ـ با سه‌گانه فانتزی ـ تخیلی «بازگشت به آینده» مشهور شد. 3 فیلمی که او با این عنوان بین سال‌های 1985 تا 1990 ساخت و با موفقیت تجاری فراوانی روبه‌رو گردید زمینه را برای زمه‌کیس فراهم آورد تا او یک بار دیگر ژانر علمی ـ تخیلی را با فیلم تماس تجربه کند.این برنده اسکار بهترین کارگردانی خیلی کم کار است و طی 35 سال حضور حرفه‌ای در سینما فقط 14 فیلم ساخته که البته ژانر‌های متنوعی را هم شامل می‌شود.3 سال پس از موفقیت شگفت‌آور فارست گامپ در سال 1997 رابرت زمه‌کیس، از نوول پرفروش کارل ساگان، اقتباسی سینمایی ساخت که البته آنچنان به موفقیت دست نیافت. فیلم 90 میلیون دلاری تماس با برخورداری از بهترین امکانات و به کارگیری بازیگران طراز اول به نوعی از یک داستان ضعیف استفاده کرد و در نهایت به فیلمی متوسط در ژانر علمی ـ تخیلی تبدیل شد.

یک طرح مربوط به فضا که ستی نامگذاری شده، تمام فکر و ذهن مسوول این پروژه یعنی دکتر الینور آرووی را به خود مشغول کرده است. دکتر آرووی ـ که پدر ستاره‌شناس و بسیار معروفش را که در همین طرح فعالیت داشته از دست داده ـ تمام همتش را صرف این مهم می‌کند تا طرح ستی به موفقیت برسد و نام پدرش را زنده نگه دارد. آرووی سرسختانه باور دارد که در جهان و کرات دیگر حتما موجودات هوشمندی حضور دارند.مدتی از برنامه‌های فشرده دکتر آرووی نگذشته که تیم او در صحراهای نیومکزیکو سیگنال‌هایی از فضا دریافت می‌کنند و دکتر پس از بازخوانی این پیام‌ها درمی‌یابد سیگنال‌ها حاوی ساختار هوشمندانه‌ای هستند.

با این همه، مقامات کاخ سفید این آزمایش را مغایر امنیت ملی تشخیص می‌دهند و اجازه نمی‌دهند رسانه‌ای شود. در این میان فقط تامین‌کننده بودجه این طرح که میلیاردری ناشناس است و یکی از کارمندان کاخ سفید، مخفیانه به گروه آرووی کمک و مساعدت می‌کند تا این گروه بتواند اطلاعات بیشتری از این سیگنال‌ها به دست بیاورد. اندکی بعد این پیام و سیگنال‌ها و طرز دریافتشان رسانه‌ای می‌شود و در تمام دنیا واکنش‌های متفاوتی روی می‌دهد. دانشمندان کشورهای دیگر در صدد رقابت با عوامل ناسا بر می‌آیند و هرکدام سعی دارند سیگنال‌های بیشتری به دست بیاورند. اقدامات بقیه به هیچ نتیجه مثبتی نمی‌رسد که ناگهان دکتر آرووی و گروهش اعلام می‌کنند موفق به خواندن سیگنال‌ها شده‌اند. در واقع این پیام‌ها دستورالعمل خاصی برای ساخت نوعی سفینه بوده‌اند.

تماس، جزو فیلم‌هایی است که اگرچه تمامی زیرساخت‌ها و داستانک‌های آن فضایی‌هاست، اما هیچ فضایی و مخلوق مربوط به کهکشان‌های دیگر در آن حضور ندارند و گویی آدم‌ها دور هم نشسته‌اند و درباره هر چیز از جمله فضا صحبت می‌کنند. با این همه باید اذعان کرد سکانس‌های پایانی خوش ساخت و حتی قابل باور از کار درآمده‌اند.

مهدی تهرانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها