در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
فیلم درباره کفش (صنعت کفش) است یا کفاشان؟
این فیلم جریان سیال زندگی یکی از طبقات اجتماعی را نشان میدهد. زیر صفر، انسان را از زاویهای اجتماعی با درونمایههای اقتصادی و صنعتی کالبدشکافی میکند.
اما فیلم با وجود مستند بودن، بیش از حد رمانتیک به نظر میرسد.
به نظرم چنین سوالی میتواند برای هر اثر اجتماعی دیگر پیش بیاید. در اینگونه سینمایی، ناگزیر میبایست به زندگی سیال جاری در فیلم نزدیک شد، زوایای گوناگون آن را پرداخت کرد و دوربین را به جستجوی قصه واداشت. این همان حربه سینماست که قطعا مخاطب را به صورت مکرر و در مقاطع طولانی درگیر درونیات نموده و ذهن و تفکر او را با اثر تلفیق میکند. درست در همین هنگام این شبهه ایجاد میشود که مخاطب در حال دیدن یک اثر رمانتیک است، در صورتی که اثر در ذهن مخاطب سرشار از واقعیت است و تا روزهای بعد او را در فکر نگاه میدارد.
وقتی در فیلم مستندتان بدون در نظر گرفتن موضوع، خیلی به زندگی شخصی آدمها نزدیک میشوید و آنان با آه و ناله از بدبختیهای زندگی خود مثل بیسواد بودن، طلاق از همسر و... میگویند و این اتفاقات پیش از کفاش شدن آنان رخ داده، خب این قضاوت شکل میگیرد که شما تنها خواستهاید احساسات مخاطب را برانگیزید؛ این برداشتی درست از فیلم شماست و نه یک شبهه بیدلیل و ریشه.
من در تمام طول این فیلم سعی داشتم به جای نزدیک شدن به این آدمها، مشغول زندگی کردن با آنان شوم. چرا که بعد از مطالعه و جستجوی بسیار با نویسندگان اثر در فضای حاکم بر این طبقه و وابستگانشان به این نتیجه رسیدیم که قطعا اگر چیزی به غیر از این باشد، نمیتوانیم موفق شویم.
فیلمسازی در اینگونه فیلمهای اجتماعی، وقتی حرفی برای گفتن دارد که تفکر فیلمساز آن جاری در انتخاب لحظاتی ناب از توصیف زندگی واقعی آدمها باشد. برای همین فکر میکنم آن 2 موردی که شما به آنها اشاره کردید، نه تنها در فیلم زیادی به نظر نمیرسد، بلکه بسیار ضرورت هم دارد.
البته باید بگویم آنچه مهم است، به نظرم تفکر در بطن واقعیتهاست، چیزی که شاید ما مدتهاست از آن فاصله گرفتهایم. یعنی به جای آن که به دنبال دلیل باشیم معلول را جستجو میکنیم و در پایان برای رسیدن به علیت، با صورت مساله بازی میکنیم. این همان اشتباهی خواهد بود که منجر به فاصله گرفتن ما از اجتماعمان و کالبدشکافی نکردن دردهایش میشود.
یک مشکل دیگر فیلم، طرح بعضی از مطالب است که فراتر از ظرفیت و قالب فیلم قرار دارند. منظورم بحثهای کلان سیاسی یا اقتصادی از زبان کفاشان است که باعث میشود نتوانید به طور کامل روی موضوع اصلی تمرکز پیدا کنید.
اگر به ذات هنر معتقد باشیم، مگر میشود تفکر و نگاه هنرمند را خالی از بن مایههایی سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بدانیم؛ آن هم در یک جامعه وسیع که مباحث اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی آن لازم و ملزوم تکامل هم هستند.
واقعا این همه فیلسوف تجربی در جامعه کفاشان وجود دارد و ما خبر نداشتیم؟
نبی: مستند «زیر صفر»، انسانها را از زاویهای اجتماعی با درونمایههای اقتصادی و صنعتی به نمایش درمیآورد. در این فیلم سعی کردم با کارگران صنف کفاشی زندگی کنم و فاصله بین تماشاگر و آنان را از بین ببرم
در جامعهای که در تمام طبقات اجتماعیاش ذهن کودک و نوجوان و جوان آن از همان دوران ابتدایی داشتهها و نداشتهها را میفهمد و یاد میگیرد، با رنجها، غصهها و خوشیها کنار میآید، تناسب بین دخل و خرج را میپذیرد، به قدرت پردازش شخصی میرسد، در میان صحبتهای سیاسی بزرگترهایش بازی میکند، از همان ابتدا قدرت تحلیل و جستجوگری اش همپای پرورش غریزههای کودکانهاش خوب رشد میکند و... آیا میشود وقتی بزرگتر شد، آگاه به خود، تواناییهایش، جامعه پیرامونش و... نباشد. مگر میشود چنین آدمی تقدیر را نفهمد و اعتراض را نداند.
یعنی این حرفها را شما در دهن آنها نگذاشتهاید؟
روزی با سیدناصر هاشمزاده و حسن محمودی از تیم تحقیق میخواستیم که واقعیات حرفهای این تیپ از جامعه را برایمان جستجو کنند. خود ما هم نمیدانستیم که با چه دنیای عجیب و بزرگ اجتماعی روبهرو هستیم، اما وقتی بیشتر با عمق ماجرا آشنا شدیم بسیار غافلگیر شدیم و این تمام واقعیت بود.
درد مشترک سینمای مستند ایران این است که میخواهد در یک فیلم به همهسو نگاه بیندازد، از این شاخه به آن شاخه بپرد و مباحث انسانی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و... را در کنار هم مطرح کند. فیلم شما هم این مشکل را دارد. قبول دارید؟
به نظرم این یک اپیدمی نیست و بستگی به ژانر و نوع پرداخت فیلم دارد. شما وقتی در اثری اجتماعی به موشکافی اقتصاد خرد یا کلان میپردازید، نمیتوانید از جامعه پیرامونش غافل شوید و از کنار خرده فرهنگها و سیاستهای جاری در آن بسادگی بگذرید. یا وقتی میخواهید هنجارهای اجتماعی را در قصه و روایتی پیچیده که از جنس خود اجتماع است بیان نمایید، نمیتوانید از کنار حتی بخشی از مولفه و بسترهای پیچیده و بسیار سخت اقتصاد ، سیاست و فرهنگ بسادگی عبور کنید.
بعد از بحث محتوایی، نوبت پرسشهای فنی و هنری است. فیلم زیر صفر، تدوین فوقالعادهای دارد. این کاری نیست که بعد از فیلمبرداری طراحی شده باشد. در این کار نقش شما و هایده صفییاری به عنوان تدوینگر چقدر بوده است؟
هایده صفییاری از نوابغ سینمای ایران است. هرگز نمیتوان از کنار تدوین «آژانس شیشهای»، «درباره الی» و «جدایی نادر از سیمین» بسادگی عبور کرد. لحظه به لحظه تدوین این فیلمها برایم درس است و این افتخاری بزرگ بود که در فیلم زیر صفر، شاگردی ایشان را کردم. تدوین این فیلم با داشتن 60 ساعت راش، 6 ماه زمان برد؛ این یعنی زمانی معادل تدوین 3 فیلم سینمایی. فیلمهایی که موضوعات انسانی و اجتماعی دارند، در عین سادگی لحن، دارای ساختار بسیار پیچیدهای هستند که صفییاری هم استاد تدوین اینگونه فیلمهاست.
کارتان تصویربرداری بسیار خوبی هم دارد.
رضا تیموری با تجربیات بسیاری که داشت، توانست کار را به این سطح برساند. برای برخی سکانسها ما روزها وقت صرف میکردیم تا به نتیجه دلخواه برسیم.
چه خوب که کار نریشن - گفتار روی تصاویر- نداشت.
دقیقا. نمیدانم هر وقت به اساتیدم در سینما میگویم که از نریشن متنفرم چرا سرزنشم میکنند. من به عنوان یک فیلمساز نسل سوم سینمای ایران که تصویرگراست، بشدت دوست دارم واقعیت از جنس خودش باشد و من فقط توصیفکننده بیپرده آن باشم. برای همین دوست ندارم کارم شرحدهنده موقعیت و توصیفگر احساسات باشد.
نشان دادن ساعتهای روی دیوار کارگاههای کفاشی خیلی تکرار میشود. هدف از آن چیست؟
ساعت در واقع مهمترین موتیف ما برای گذشت، توقف و ایستایی زمان فیزیکی و ذهنی در این فیلم است. از ابتدا آن چیزی که ذهنم را بسیار مشغول میکرد، این بود که از چه زوایایی و با چه پلانهایی باید در کنار بطن محتوایی این اثر، مخاطب را با فیزیک آن نیز آشنا نمایم.
مرجان توجهی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: