با توجه به وضع سوق الجیشی و جغرافیایی نیروی دریایی ایتالیا در دریای مدیترانه، امکان یورش نیروهای ارتش آلمان به ایران و ادامه پیشروی به سمت کانال سوئز و خلیج فارس، طبیعی بود که موقعیت انگلستان در این منطقه در معرض تهدید خطر جدی قرار گیرد. زیرا در صورت قطع خطوط ارتباطی انگلستان با مستعمراتش دیگر این کشور نمیتوانست در موقعیتی باشد که در مقابل یورش نیروهای مسلح دول محور بتواند مدت زمان درازی مقاومت کند.
در تابستان سال1941 (1320شمسی) هسته مرکزی هدف نظامی انگلستان جلوگیری از شکست روسیه شوروی برای مدت هرچه طولانی تر بود تا از این طریق، حمله به خاک کشورهای امپراتوری انگلستان و بخصوص جزایر آن، هر چه بیشتر به تعویق افتد. در راه اجرای این دو هدف نظامی، ایران میبایست نقش حساس و اصلی را بازی کند به همین دلیل تسخیر و اشغال نظامی این کشور بسیار ضروری تشخیص داده شده بود. پس از آنکه در ژوئن سال1941 (تیر1320) روسیه شوروی و انگلستان علیه قدرتهای محور متحد شدند، خیلی زود برسر موضوع اشغال ایران نیز به توافق نهایی رسیدند. در ماه تیر و مرداد (جولای و آگوست) که ارتش انگلستان مشغول تهیه تدارکات نظامی جهت حمله به ایران بود، وزارت امور خارجه انگلستان میکوشید تا برسر این مساله با دولت روسیه شوروی به توافق رسد. مقامات دولتی در لندن سعی داشتند، افکار مردم و دولت ایران را از خطری که از جانب متفقین، سرزمین آنها را تهدید میکرد منحرف کنند.
در 8 جولای 1941 (17 تیر 1320) سفیر انگلستان در مسکو در ملاقاتی با استالین موضوع ایران را مورد بحث قرار داده و استالین متذکر شد با وجود اقامت تعدادی آلمانی در ایران، آنها در نظر دارند با کمک ایتالیاییها کودتایی را علیه مناطق نفتی باکو و انگلستان در ایران به مرحله اجرا درآورند. به علاوه استالین معتقد بود موقعیت زمانی امکان اجرای عملیات موفقیتآمیزی را علیه ایران مهیا کرده که اگر بموقع به کار گرفته نشود در آینده ممکن است چنین فرصتی دست ندهد.
سفیر انگلستان و روسیه شوروی در تهران در 19جولای1941 (28تیر1320) یادداشتی را به وزیر امورخارجه ایران تسلیم کرده که در آن تقاضای اخراج اتباع آلمان از ایران مطرح شده بود. در 29 جولای1941 (7 مرداد1320) دولت ایران اطمینان داد که تمام خارجیان مقیم ایران تحت کنترل پلیس قرار دارند و تاکید کرد که امنیت ایران نمیتواند توسط تعداد معدودی آلمانی مقیم ایران به خطر افتد. سفیر انگلستان در تهران در ملاقات با نخستوزیر ایران در 30 جولای1941 (8 مرداد 1320) به وی اطمینان داد که دولت انگلستان نقشه حمله به خاک ایران و نیز تقاضای دریافت اجازه عبور قوای خود از خاک این کشور را ندارد.
در 6 آگوست1941 (15مرداد1320) چرچیل در نطقی که در مجلس عوام انگلستان ایراد کرد اظهار داشت انگلستان در این جنگ به هیچ وجه هدف کشورگشایی یا ادعای ارضی نداشته و معتقد بود وجود تعداد زیاد اتباع آلمانی در ایران استقلال ایران را بشدت به مخاطره انداخته است. دولت ایران در21 آگوست (30 مرداد) در یادداشت جوابیه خود بار دیگر متذکر شد که کنترل شدیدی بر اعمال افراد خارجی مقیم ایران دارد و از جانب تعداد کمی آلمانی مقیم ایران هیچ خطری استقلال و تمامیت ارضی کشور را تهدید نمیکند.
آنچه در 25 آگوست 1941 (3 شهریور1320) در ایران به وقوع پیوست نمونهای بود از سیاستهای سازمان یافته یا به قول خودشان (کلاسیک) امپریالیستی که طبق آن، دولتهای امپریالیستی ابتدا حاکمیت و تمامیت ارضی کشور را مورد تجاوز قرار داده و بعد سعی کرده عمل خود را به عنوان اقدامی بشر دوستانه موجه جلوه دهند.
متفقین نیز با یورش نظامی خود استقلال و تمامیت ارضی ایران را مورد تجاوز قرار داده و وانمود کردند که عمل آنها اقدامی برای دفاع از خاک ایران است. متفقین مدتها قبل تصمیم خود را گرفته و ساعت 4 صبح روز 25 آگوست1940 (3 شهریور1320) نیروهای نظامی انگلستان و روسیه شوروی از مرزهای ایران در شمال و جنوب غربی عبور کرده و به خاک کشور هجوم آوردند. گروههای ارتش سرخ توانستند بسرعت نواحی شمالی ایران را به تصرف در آورند.
نیروهای انگلیسی که از دوسو یعنی عراق و بلوچستان وارد شده، بسرعت در داخل خاک ایران پیشروی کرده و تمام نقاط حساس در جنوب، بخصوص مناطق نفتی و تاسیسات شرکت نفت ایران و انگلیس در خوزستان را به تصرف در آوردند. وحشت و حیرتی که به دنبال شکست مفتضحانه ارتش رضا شاه بر سراسر کشور حکمفرما شد، موجب شایعات فراوانی در مورد روش مقامات دولتی و ارتش ایران که هیچگونه امریهای برای بسیج ارتش و مقاومت نداده بودند شد که عکسالعملهای متفاوت افکار عمومی را در برداشت.
استعفای ناگهانی رضاشاه تعجب زیادی در ایران برنینگیخت زیرا تغییرات عمیق اوضاع سیاسی و اجتماعی ناشی از اشغال نظامی، تغییر در رأس هرم قدرت را ایجاب میکرد.
رادیوهای متفقین، چه از مسکو و چه از لندن و هندوستان، تبلیغات وسیعی را علیه رضاشاه و حکومت دیکتاتوریاش آغاز کرده و او را عامل فساد و تباهی ایران نامیدند. دستگاههای تبلیغاتی آلمان نیز ضمن انگشت گذاردن بر اصل حمایت انگلستان از شاه، وی را هدف اصلی تبلیغات ضد انگلیسی خود قرار دادند. حضور نیروهای متفقین در ایران با آمدن نیروهای حافظ منافع آمریکا افزایش یافت و تا پایان جنگ جهانی دوم یعنی سال 1324شمسی این کشورها در خاک ایران ماندند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم