گفت‌وگو با مرشد میرزاعلی ، پیشکسوت نقالی و تعزیه

قهوه‌خانه کافی‌شاپ شد ، نقالی هم رنگ باخت

مرشد میرزاعلی یکی از قدیمی‌ترین نقالان و تعزیه‌خوانان عصر ماست که به گفته خودش، سال‌ها در راه این دو هنر به فعالیت و خدمات صادقانه پرداخته و برای زنده نگه‌داشتن این هنرها خون دل‌های زیادی خورده است.
کد خبر: ۴۲۴۹۵۱

با وجود این که هنرمندان 2 عرصه نقالی و تعزیه مانند هنرهایشان همواره در انزوا و بی‌توجهی قرار داشته‌اند، اما از این که زندگی ساده‌ای دارد قانع است و شاکر. فقط بیماری سرطان حنجره است که براثر گذر ایام گاهی او را رنج می‌دهد و همین‌طور داغ 2 فرزند که امروز دیگر نیستند. به پسرش محسن که ادامه‌دهنده راه اوست و با وجود تمام بی‌اعتنایی‌ها به هنرهای آیینی سنتی به آینده نقالی و تعزیه بسیار دلخوش است. با او درباره این هنرها به گفت‌وگو نشسته‌ایم.

اجازه بدهید گفت‌وگو را با سوالی درباره نقالی شروع کنیم. برخی براین باورند که حیات نقالی رو به زوال است و صدای نقال‌ها دیگر در جامعه مدرن امروزی به گوش نمی‌رسد. با توجه به این که شما یکی از پیشکسوتان این عرصه هستید، نظرتان در این باره چیست؟

من هم با این مساله موافقم که در حال حاضر و طی سال‌های اخیر، مقوله نقالی به آن شکلی که باید از جایگاه خوبی برخوردار نبوده و روز به روز در حال کمرنگ شدن است. البته من زوال این هنر را در چند عامل می‌دانم. ببینید هنرهایی چون نقالی اساسا از دیرباز موروثی بوده است. مثلا درباره خانواده من این طور بود. یعنی علاوه براین که پدرم یکی از تعزیه‌سازان بزرگ و نقالان قدیمی ‌بوده است، پدربزرگ و پدر پدربزرگم نیز در این کار بوده‌اند و خود من نیز از بچگی تا همین اواخر به کار می‌پرداختم. منتهی امروز دیگر بیماری سرطان حنجره و کهولت سن اجازه ادامه کار را به من نمی‌دهد. به هر حال، در زندگی با فراز و نشیب‌هایی روبه‌رو بوده‌ام که شهادت یک پسر و همین‌طور مرگ پسر جوان دیگرم بر اثر سرطان، مانع از این شد که بتوانم کار را ادامه دهم. اما می‌خواهم این را بگویم که اگر نسل پدربزرگ و پدر من نبودند امروز تعزیه و نقالی به آن شکلی که باید از جایگاه خوبی برخوردار نبوده است. بویژه پدرم حاج تقی عشقی که یکی از تعزیه‌خوانان بزرگ در دوره خویش بوده است. همین‌طور اجدادم که سهم بزرگی بر گردن این هنر با فعالیت‌ها و خدماتشان داشته‌اند، اما چه فایده که امروز هنر تعزیه و نقالی از پشتیبان برخوردار نیست و همان تعداد هنرمندانی که باقی مانده‌اند حمایت کافی نمی‌شوند. در حالی که مطمئنم همین تعداد انگشت‌شمار هنرمندان این عرصه اگر از حمایت‌های مادی و معنوی برخوردار شوند می‌توانند نقش بزرگی در زنده نگه‌داشتن این هنرها ایفا کنند.

اتاقی که گفت‌وگوی ما در آن انجام می‌شود، آن طور که از ظاهرش پیداست، محل نگهداری وسایل تعزیه است. کمی‌ در این باره توضیح دهید؟

بله، در این اتاق همان طورکه اشاره کردید، اثاث امام حسین(ع) نگهداری می‌شود و همان‌طور که می‌بینید این اتاق مملو از پرده‌ها و عکس‌های مربوط به تعزیه است. اثاثی که از سال‌های گذشته تا امروز به نگهداری از آنها پرداخته‌ام، با خون دل تهیه‌شان کرده‌ام و حاضر نشده‌ام هیچ یک از آنها را بفروشم یا از دست بدهم.

اشاره به موروثی بودن هنر تعزیه و نقالی کردید. میراث‌دار شما کیست؟

امروز پسرم محسن ادامه‌دهنده راه من است. او را که می‌بینم یاد خودم می‌افتم. من هم وقتی به اندازه او جوان بودم از صدای خوش و استعداد کافی در این عرصه برخوردار بودم، اما به طور کلی دلم برای دو وادی نقالی و تعزیه می‌سوزد. در واقع برای هنرمندانی که در این عرصه‌ها باقی مانده‌اند. یکی‌اش هم پسرم محسن است که صبح ساعت 7 می‌رود و 2 نیمه‌شب می‌آید. برای این هنر زحمات بسیاری می‌کشد و طبعا این توقع می‌رود که بیش از پیش به هنرمندان این وادی توجه شود. سال گذشته، پسرم محسن براثر تصادف، مدت‌ها در کما بود. این را می‌دانستم که اگر او خدای ناکرده طوری‌اش شود من هم دیگر تاب نمی‌آورم و زنده نمی‌مانم، اما خواست خدا بود که سلامتی‌‌اش را به دست آورد. گرچه در مدتی که در بستر بیماری بود یک نفر نیامد بگوید حالت چطور است یا به عنوان مثال تا امروز هیچ‌کس نیامده تا فکری به حال اثاث تعزیه که در این اتاق است و اعتقاد قلبی من بر این است که اینها اثاث امام حسین(ع‌) هستند بکند. پدرم هم مثل من بود. همیشه می‌گفت هرگز اثاث امام حسین(ع) را برای اجراهای تئاتری نمی‌دهم. اصلا به این اثاث دلبستگی خاصی داشت.

آقای میرزاعلی! مساله دردناکی که درباره نقالی و تعزیه وجود دارد این است که با منسوخ شدن این هنرها در واقع بخشی از ادبیات شفاهی ما نیز دستخوش آسیب قرار می‌گیرد. چقدر این مساله را قبول دارید؟

مسلما همین‌طور است که می‌گویید. اما چاره‌اش هم این است که هنرهایی نظیر نقالی و تعزیه که در ردیف کهن‌ترین هنرهای ایرانی به شمار می‌روند و سابقه طولانی و درخشان از زمان‌های گذشته تا امروز داشته‌اند، مورد پشتیبانی و حمایت قرار گیرند. این هنرها باید متولی داشته باشد. ما که پیشکسوتان و تنها بازماندگان این هنرها هستیم امروز دیگر قدرت حرکت و بیان نداریم. الان زندگی مرا خدا نگه داشته است. مخارج زندگی امروز به شکلی شده که جایی برای پرداختن به این هنرها باقی نگذاشته و همه را درگیر دغدغه‌های مالی کرده است. خب من هم ازاین قاعده مستثنی نیستم، اما دلم می‌سوزد وقتی می‌بینم نقالی و تعزیه رو به زوال است در حالی که اگر من و پدرم نبودیم هرگز پرده‌خوانی و تعزیه به شکل امروز
وجود نداشت.

به طور مشخص از چه سالی وارد این شغل شدید؟

از 6 ماهگی. پدرم می‌آمد و یکی از ما بچه‌ها را که طفل شیرخواره بودیم از مادرمان می‌گرفت و در مراسم تعزیه مثلا می‌شدیم علی‌اصغر. اما اگر بخواهم به شکل دقیق‌تری اشاره کنم، تعزیه را از 5 سالگی در نقش طفلان مسلم و با جمله «عموعباس ما تشنه‌ایم» شروع کردم. پای تعزیه‌های پدر. این هنر برای ما فراز و نشیب زیادی داشت. برخی جاها با ما خوش‌رفتاری می‌کردند و برخی مواقع هم نه. خلاصه چه دردسرستان بدهم؛ کتک‌ها خوردیم و مرارت‌ها کشیدیم تا توانستیم این هنر را زنده نگه داریم. ما درس را به عشق تعزیه رها کردیم چون واقعا عاشق این بودیم که همراه پدرم به اجرای تعزیه و پرده‌خوانی در جاهای مختلف بپردازیم و راه او را ادامه دهیم.

با توجه به این که نقالی به طور مشخص از دوران صفویه آغاز شد فکر می‌کنید اوج اقتدار و در واقع درخشان‌ترین دوران نقالی چه وقت بوده است؟

طی دو سه دهه گذشته نقالی بهترین دوران خود را پشت سر گذاشته است. مردم آن سال‌ها هنوز علاقه‌مند بودند و گرایش زیادی به این هنر داشتند. ما اواخر دهه‌های 40 و 50 هم برنامه‌های زیادی دراین‌باره اجرا کردیم که مورد استقبال زیادی واقع شد. اما خب! امنیت اجتماعی نداشتیم. نه آن سال‌ها و نه بعد از آن. همیشه در معرض آسیب بودیم. هر کسی می‌توانست جلوی اجرای برنامه‌ها را بگیرد یا کتکمان بزند و مانع از ادامه کارمان شود. اما ما هم تحمل می‌کردیم و کار خودمان را انجام می‌دادیم. من بچه تهران بودم و یکپارچه آتش. تصور کنید همیشه گروهی را برای اجرای تعزیه یا نقالی به مناطق و شهرهای زیادی می‌بردم. این وسط، یکی کبریت می‌خواست. یکی تاید می‌خواست. آن یکی قرص دل درد. دیگری پایش موقع اجرای شمرخوانی می‌شکست و... . همه اینها را من رتق و فتق می‌کردم. کلانتری هم من باید می‌رفتم. کتک هم من باید می‌خوردم تا احترام گروه تعزیه‌خوان حفظ شود. من واقعا در این راه مشقت‌های زیادی متحمل شدم، اما چون دنبال عشقم رفته بودم تا آخر این راه ایستادم.

بعد از این همه سال نباید مثلا تعزیه‌خوانی جای مشخصی داشته باشد؟

مرشد میرزاعلی: طی دو سه دهه گذشته نقالی بهترین دوران خود را پشت سر گذاشته است. مردم آن سال‌ها هنوز علاقه‌مند بودند و گرایش زیادی به این هنر داشتند. ما اواخر دهه‌های 40 و 50 هم برنامه‌های زیادی دراین‌باره اجرا کردیم که مورد استقبال زیادی واقع شد

صد درصد همین‌طور است که می‌گویید. باید این هنرها محمل مشخصی داشته باشند. یک زمانی تعزیه‌خوان‌ها میدان تجریش جمع می‌شدند که من هم خاطرات زیادی از آنجا در ایام تعزیه دارم. به خاطرم هست عموهایم از 3 ماه مانده به محرم مقابل حرم امامزاده صالح تا پایان ماه محرم به برگزاری تعزیه می‌پرداختند و تعزیه می‌خواندند. یادش به خیر، اما خب باز هم با آزار و اذیت‌هایی روبه‌رو می‌شدیم.

هیچ‌وقت در این سال‌ها از ارگانی مانند وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‌ درخواست مجوز برای اجرای این برنامه‌ها کردید تا شاید اخذ این مجوز بتواند اندکی از این فشارها و آزارهای اجتماعی بکاهد؟

بله. یک کارت داریم که هرسال 10 هزارتومان می‌دهیم و تمدیدش می‌کنیم. بعضی‌ها قبولش دارند و بعضی‌ها هم نه.

فکر می‌کنید نقالان طی سال‌های گذشته تا به امروز چقدر توانسته‌اند آینه‌دار فرهنگ کهن ایرانی باشند؟

به جرات می‌توانم بگویم سهم زیادی دراین زمینه داشته‌اند. بویژه وقتی به کشورهای دیگر برای اجرای تعزیه، نقالی و پرده‌خوانی سفر می‌کردیم بیشتر به این نتیجه می‌رسیدیم که این هنرها تا چه اندازه توانسته در مجامع بین‌المللی بدرخشد و نزد جهانیان از شناخت بهره‌مند شود.

ظاهرا نقالان به گروه‌های مختلفی تقسیم می‌شوند؛ نقالان شاهنامه‌ای، نقالان داستان‌های تاریخی و نقالان مذهبی‌خوان. شما متعلق به کدام گروه هستید؟

من همیشه در ردیف نقالان مذهبی‌خوان بوده‌ام، اما پسرم که درحال حاضر در تالار رودکی در برنامه‌های دلشدگان به اجرای برنامه می‌پردازد جزو نقالان شاهنامه‌خوان است که به نظر من عالی اجرا می‌کند. تنها کسی که در این میان به هنر نقالی کمک زیادی کرد، داوود فتحعلی بیگی بوده است. در واقع این هنر را مدیون او هستیم و او بود که این هنر را به جوان‌ترها مثل پسر من آموزش داده است. البته خودم هم در آموزش نقالی و ترنا بازی به فرزندم نقش داشته‌ام و چیزهای زیادی به آنها یاد داده‌ام. به خصوص ترنا بازی که خب نسل جوان مثل پسر خود من نمی‌دانستند چیست و من به آنها یاد دادم.

به نکته جالبی اشاره کردید. ترنا بازی در حال حاضر در جریان برپایی شب‌های دلشدگان در تالار وحدت نیز به وسیله پسرتان محسن میرزاعلی اجرا می‌شود. اصلا نفس این بازی به چه معنی است؟ چه مقصودی را می‌خواهد برساند؟

ما هم از بچگی دیده بودیم و به نظر می‌رسد پیش از هر چیز مقصودش ایجاد سرگرمی‌ در ماه مبارک رمضان بوده و هست. فقط برای این که از غیبت و عادات ناپسند در این ماه عزیز جلوگیری شود.

خود شما هم تاکنون ترنا خورده‌اید؟

راستش من همیشه از زیر ترناخوری در می‌رفتم. (با خنده) و به جایش همه را زولبیا و بامیه مهمان می‌کردم. این بازی از بعد از افطار شروع می‌شد و تا سحر نیز ادامه داشت.

خیلی جالب است که هنوز عده‌ای وجه افتراق نقالی و پرده‌خوانی را نمی‌دانند و به اشتباه تصور می‌کنند این دو به لحاظ مضمون شبیه یکدیگر هستند. نظر شما چیست؟

متاسفانه بله. حتی در مواقعی مشاهده می‌شود که برخی کارشناسان نیز به این اشتباه می‌افتند. در حالی که نقالی از شاهنامه می‌گوید و پرده‌خوانی از عاشورا. به نظر من بجز تعداد انگشت‌شماری مانند داوود فتحعلی بیگی، اردشیر صالح‌پور و... اطلاع چندان دقیقی دراین باره ندارند.

به نظر شما هنرهایی چون تعزیه چقدر صرف نظر از پایبندی به قصص و روایت‌های مذهبی متاثر از شرایط اجتماعی روز بوده‌اند؟

خیلی زیاد. ببینید به خاطرم هست در زمان رژیم سابق، ساواک نظارت زیادی بر تعزیه‌ها انجام می‌داد. اصلا یک نفر را موظف می‌کردند که در داخل تعزیه باشد و دیالوگ‌ها، حرکت‌ها و بازی‌ها را تحت نظر بگیرد. او دائم به ما می‌گفت این جمله را نگو، این قسمت را حذف کن و... .

از بحث تعزیه که بگذریم خاستگاه اولیه نقالی در قهوه‌خانه‌ها بوده است، اما امروز می‌بینیم که اصولا قهوه‌خانه دیگر وجود خارجی ندارد و اغلب قهوه‌خانه‌ها جای خود را به کافی‌شاپ‌ها داده‌اند. فکر می‌کنید این تغییر شکل در باطن و ظاهر چقدر در رنگ باختن این هنر تاثیر داشته است؟

من هم با شما هم‌عقیده‌ام که با از بین رفتن قهوه‌خانه‌ها از رونق هنر نقالی کم شد. اهمیت و نقش قهوه‌خانه‌ها در سال‌های گذشته به اندازه‌ای بود که مردم جلوی در قهوه‌خانه‌ها صف می‌کشیدند و نقالان مثلا در یک روز به چند قهوه‌خانه در چند نقطه از تهران مثل دروازه دولاب، حسن‌آباد، شمرون و... می‌رفتند و جالب‌ترین شب، شبی بود که قرار بود سهراب به دست رستم کشته شود. می‌آمدند و به ما التماس می‌کردند. حتی پول می‌دادند که سهراب را نکش! (با خنده) خب آن زمان تلویزیون و ماهواره نبود. مردم دلبسته این هنر بودند و باورش داشتند و نمی‌خواستند قبول کنند که رستم و اسفندیار یک داستان صرف است یا درباره تعزیه از یک ماه قبل باید اعلام می‌کردیم که کی تعزیه مسلم می‌خوانیم. مردم مشتاق بودند.

آیا می‌شود با تزریق عناصر تازه به بدنه نقالی و تعزیه به احیای این هنرها پرداخت؟

بله. همان کاری که طی سال‌های اخیر پسرم محسن انجام داده است. یعنی به جای مضامین همیشگی از موضوعاتی چون شهدا، حضرت امام خمینی(ره)، انقلاب و... در این هنرها کمک گرفته است. به شرط این که پشتیبانی شود و هنرمندانش مورد حمایت دولتی قرار بگیرند.

امروز که به این نقطه رسیده‌اید بعد از 60 سال اجرای تعزیه و نقالی چه خواسته‌ای دارید؟

برای خودمان هیچ. حتی اگر از گرسنگی هم مردیم مردیم. مهم نیست، اما دلمان می‌خواهد این هنر چندین هزار ساله از بین نرود. مردم بدانند که هنرمندان این هنر برای آن زحمت زیادی کشیده‌اند. مرارت‌ها برده‌اند. خون‌دل خورده‌اند. من از 25 سالگی دندان‌هایم عاریه است. یک بار افسر شهربانی شاه با لگد توی دهنم کوبید و تمام دندان‌هایم را از دست دادم. شما می‌بینید یک بازیگر یک فیلم بازی می‌کند هزار جا از مجلات و روزنامه‌ها، تا صداوسیما او را می‌آورند و با او مصاحبه می‌کنند، اما کدام یک از تعزیه‌خوان‌ها هیچ وقت به تلویزیون آورده شده‌اند!

آزاده صالحی
جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها