گفتگو با معتادی که قصد قتل 3 فرزندش را داشت

یکباره خبر تمامی نگاهها را متوجه خود کرد. باور آن مشکل بود. مردی که به مواد مخدر اعتیاد دارد، در اقدامی جنون آمیز با خوراندن یکصد قرص دیازپام به 3فرزند خردسال خود، اقدام به قتل آنها کرده
کد خبر: ۴۲۴۸۴
و این 3 کودک به طرز معجزه آسایی ازمرگ حتمی نجات پیدا کرده اند.
2 روز بعد مرد معتاد را در شعبه دوم دادیاری دادسرای جنایی تهران مقابل میز دادیار سلیمانی دیدیم که در حال پاسخگویی به سوالات پرونده بود.
خبرنگار ما با متهم به گفتگو پرداخته است که در پی می آید.

خودت را معرفی کن.
محمد رسول هستم و 41 سال دارم. در یکی از شهرهای شمالی به دنیا آمده ام.

چند روز از زمان مسموم شدن فرزندانت می گذرد؛ بچه ها الان کجا هستند؛
قاضی می گوید تحویل بهزیستی شده اند.

چند فرزند داری؛
4 فرزند، یک پسر و 3 دختر.

حالا 3 فرزندت در بیمارستان بستری شدند؛
بله ، یکی از دخترانم را نیز همسرم دزدیده و هر دو فرار کرده اند.

مگر همسرت فرار کرده؛
بله ، 5 ماه است که او من و بچه هایم را ترک کرده و نمی دانم کجاست.

اعتیاد داری؛
نه ، سیگار می کشم. من 3 سال قهرمان بوکس کشور بودم. کمربند قرمز کونگ فو دارم.

چرا همسرت فرار کرد؛
یک روز وقتی به خانه آمدم ، او را همراه زن دیگری دیدم که چاقو خورده بود و مجروح به نظر می رسید. وقتی اعتراض کردم که این زن کیست ، به حالت قهر خانه را ترک کرد و یکی از دخترانم را همراه خود برد.

چرا می خواستی فرزندانت را بکشی؛ (چشمانش پر از اشک می شود)
می خواستم خودم را بکشم ، نه آنها را.

اما به آنها قرص دادی...
می خواستم آنها بخوابند، تا زمانی که بیدار می شوند، جسد مرا در خانه ببینند. من آزارم به کسی نرسیده. یک بار هم سر یک بچه گربه با یک راننده دعوا کردم و به خاطر دفاع از گربه دماغ او را شکستم.

فرزند بزرگترت چند سال دارد؛
دخترم سارا 8 ساله است.

مدرسه می رود؛
نه ، وقتی مادرش از خانه فرار کرد، از او خواستم در خانه از خواهر و برادر کوچکترش نگهداری کند.

توانایی این کار را داشت؛
یادش داده بودم.

دلت برای بچه ها تنگ شده؛ (گریه می کند)
خیلی.

فکر می کنی صلاحیت نگهداری بچه هایت را داری؛
بله ، اما دیگر خسته شده ام.

چرا این تصمیم را گرفتی؛
همه مشکلات دست به دست هم دادند و زمانی که صاحبخانه حکم تخلیه را داد، دیگر نتوانستم خود را کنترل کنم.

یعنی با مرگ بچه ها این مشکلات حل می شد؛ (سکوت)
سوال سختی است؛ نمی دانم ، اتفاقی بود که افتاد.

از شب حادثه بگو.
دیروقت بود. وقتی به خانه آمدم ، دیدم بچه ها همه بی شام در گوشه ای از اتاق خوابیده اند.
از خودم بدم آمد. در خانه مقداری دوغ بود. قرصها را درون آن ریختم و بچه ها را بیدار کردم و دوغ را به آنها دادم تا بخورند.

شغلت چیست؛
قبلا کفاش بودم ، اما الان در خیابان منوچهری کار عتیقه می کنم.

سابقه زندان داری؛
یک بار زندان رفتم.

به چه جرمی؛
مشروب خوردم و بعد هم عربده کشی کردم و برادرم شکایت کرد. بعد پلیس مرا دستگیر کرد و به زندان افتادم.

برای پیدا کردن همسرت چه کرده ای؛
شکایت کردم ، اما کسی به حرفم گوش نکرد.

الان اگر بچه هایت را ببینی ، چه خواهی گفت؛ (به فکر فرو می رود)
از آنها عذرخواهی خواهم کرد.

همسرت را دوست داری؛
بله ، اگر کار خلافی نکرده باشد، او را می پذیرم.

چرا مشکل خود را اصولی حل نکردی؛
چون نتوانستم. وقتی دخترم زن همسایه را روی بام می بیند و او را به اشتباه مادر خود تصور می کند و بچه ها بهانه گیری می کنند، دیگر قدرت فکر کردن ندارم.

خودت هم قرص خوردی؛
بله ، بیشتر قرصها را خودم خوردم.

انگیزه واقعی ات چه بود؛
گفتم که خسته شده بودم. می خواستم خودم و بچه ها را بکشم ، من 2 دختر دارم. بعد از مرگ من معلوم نبود چه سرنوشتی انتظار آنها را می کشد.
اگر آنها یک روز زن خیابانی شوند، آن وقت من خودم را نمی بخشم. می خواستم آنها را هم بکشم ، تا راحت شوند.

این نحوه قضاوت درست نیست.
از نظر شما شاید، اما من درست فکر کرده ام.

یعنی باز هم اگر فرصت پیدا کنی ، بچه ها را خواهی کشت ؛
نه منظورم این نیست ، من الان به خودم آمده ام و بچه هایم را دوست دارم.

گناه بچه ها چیست؛
آنها بی گناه هستند و من هم چاره ای نداشتم نمی خواستم آنها را بکشم بیشتر قصد داشتم خودم را بکشم.

وقتی چشم بازکردی کجا بودی؛
در بازداشتگاه کلانتری. وقتی به هوش آمدم فهمیدم نجات پیدا کرده ایم نمی دانم چه کسی ما را به بیمارستان برده بود.

چه انتظاری داری؛
از بچه هایم معذرت می خواهم و از شما می خواهم عکس مرا بدون آن که چهره ام پوشانده شود، چاپ کنید تا شاید همسرم با دیدن تصویرم به سرخانه و زندگی خود بیاید.
به فرض که من معتاد باشم ، همسرم باید به من کمک کند. حیف است بچه های ما در دوران کودکی با بدبختی و بدون آن که سرپرستی داشته باشند زندگی کنند.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها