عبدالحسین انصاری شاعر جوان خوزستانی در 2 کتابش زبانی ساده و روان دارد

یک مشت چرا

وزن، مولفه اصلی و عمده شعر جهان است. از زمانی که در دنیا شعر سروده شده وزن، ریتم، آهنگ،‌ نظم موسیقایی با آن ملازم بوده است. شعر فرزند موسیقی است. وقتی که بشر صدا را شناخت،‌ در نی‌لبک موسیقی یا در ساقه خالی علفی ـ حتی ـ‌ دمید و لذت برد و موسیقی پدید آمد. آن‌گاه که بشر حیوان ناطق شد، حرف زد و حروف را شناخت از مدخل موسیقی وارد جهان شعر گردید. موسیقی که مادر شعر است پدیده هنری موزونی است و طبعا زاده او هم این ویژگی را خواهد داشت.
کد خبر: ۴۲۴۸۲۵

افلاطون می‌گوید: «شاعران وقتی اشعار زیبای خود را می‌سرایند در حال بیخودی هستند،‌ آهنگ و وزن آنان را مفتون و مسحور می‌کند.» (پنج رساله افلاطون، ترجمه دکتر محمود صناعی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص 106). ارسطو که شاگرد نابغه، مبتکر و تیزهوش افلاطون بود شعر را از افلاطون هم جدی‌تر گرفت و برای اولین بار رساله‌ای درباره مسائل مربوط به شعر و شاعری نوشت و به شاگردان و دوستداران خود در همه زمان‌ها و مکان‌ها ارائه کرد که این رساله با عنوان «فن شعر» به زبان فارسی ترجمه شده و در دست است. او شعر را در برابر نثر قرار می‌دهد و شاخصه اصلی شعر را «وزن» می‌داند و شاخصه اصلی نثر را فاقد نظم بودن، کما این که ما هم می‌گوییم نظم با کلام منظوم که همان شعر است و کلام منثور یعنی دارای گوهرهای پراکنده و غیرمنظم و بدین‌سان این دو فرآیند ارجمند را از هم متمایز می‌سازیم.

ادیبان و حکیمان اسلامی هم همیشه در شرح و بیان شعر و شاکله ادبی و هنری آن عنصر نظم و وزن را مطرح کرده‌اند. ابن‌سینا در کتاب شفای خود در فن شعر که مقتبس از رساله اخیرالذکر ارسطو است، می‌گوید:«شعر سخنی است خیال‌انگیز که از اقوالی موزون و متساوی ساخته شده باشد...» جز ابن‌سینا دیگران هم صفت موزون بودن را همیشه به شعر داده‌اند.

به هر حال این حالت موسیقایی و نظم کلامی هرگز شعر ما را به حال خود نگذاشته و حتی در شعرهای سپید که در سال‌های اخیر در ایران باب شده و نمونه‌های درخشان و خوبی هم ـ خوشبختانه ـ از آن در دست داریم نوعی «هارمونی» و رقص موسیقایی و «نظم کلامی» در آنها وجود دارد.

به تازگی دو کتاب از یک شاعر جوان و به گمانم جنوبی منتشر شد که من هر دوی آنها را دارم و خوانده‌ام و می‌خواهم مختصری درباره آنها بنویسم. عبدالحسین انصاری با کتاب‌های «تنها نشانی‌ات بوسه‌ای‌ست» که آن را در مشهد توسط انتشارات شاملو به چاپ رسانده و 3 بخش دارد: 7 غزل، 41 شعر سپید و 79 رباعی می‌بینیم که بخش عمده شعرها یعنی غزل‌ها و رباعیات طبعا موزونند و سپیدها هم همچنان که گفته شد به نظم موسیقایی و نوعی هارمونیزاسیون و نشاط و چابکی نظم‌گونه آراسته است.

آن که غزل می‌گوید بی‌شک علاوه بر مولفه‌های دیگر شاکله بیرونی و درونی غزل باید به وزن و اتحاد منظم و موزون واژگان وفادار باشد که انصاری در این کتاب این آگاهی و وفاداری را نشان داده است.

اما مجموعه دیگر یعنی «زمین، کودکی غمگین» نام دارد که از ابتدا تا انتهای آن که بیش از 110 صفحه است و مشتمل بر حدود 60 قطعه شعر که توسط انتشارات هزاره ققنوس چاپ و منتشر شده همه بدون استثنا «شعر موزون»‌اند و غزل. انصاری در این مجموعه اوزان و بحور مختلفی را استخدام کرده و کوشیده است بین ظرف و مظروف رابطه‌ای عقلانی و ارگانیک به وجود بیاورد؛ مضمون شاد در بحری پرنشاط و مضمون غمگین در قالب و ظرفی آرام و پرطمانینه و اندوهناک. او می‌داند شعر و موسیقی باهم همیشه و در طول تاریخ ارتباطی تنگاتنگ داشته‌اند؛ لذا بیان شاعرانه و کاملا مرتبط با بار موسیقایی شعر است.

اسپنسر (Spencer)‌ فیلسوف معتقد است: «وزن گذشته از آن که تقلید آهنگ شوق و هیجان است وسیله‌ای برای صرفه‌جویی در توجه ذهن به شمار می‌رود و لذتی که از آن حاصل می‌گردد نتیجه آن است که چون کلمات بر طبق ضرب و وزنی معهود و آشنا با هم تلفیق شود ذهن آنها را آسان‌تر ادراک می‌کند و از کوششی که باید برای حفظ و ضبط مجموعه‌ای از کلمات به کار ببرد تا روابط آنها را با یکدیگر و سپس معنی کلام را دریابد، کاسته می‌شود».

شاید یکی از ویژگی‌های شعر خوب آن باشد که به خاطر سپرده می‌شود. به نظرم بهترین شعرهای فارسی در خاطر و حافظه مردم جا گرفته‌اند. چرا ما اینقدر حافظ در حافظه داریم؟ یا لااقل کسانی را می‌شناسیم که ده‌ها غزل و چندین و چند تک‌بیت تنها از حافظ بزرگ به ذهن سپرده‌اند. همین طور از سعدی، مولانا، دیگران و دیگران. پاسخ این سوال در ارزش‌ها، زیبایی‌ها و دل‌انگیزی‌های شعر آن شاعران است. هرچند که این ورود در حافظه‌ها موجب دخل و تصرف‌ها و تغییراتی در شعر آنان شده ولی ای بسا که از این رهگذر نه‌تنها به شعر آنان آسیبی وارد نشده گاه ذهن خلاق ایرانیان و قریحه دلنواز شاعرانه‌شان صیقل‌دادن‌ها، چکش‌کاری‌ها، زیباسازی‌ها یا زیباترسازی‌هایی را هم باعث شده‌اند، اما زبان انصاری علی‌رغم این که هنوز جوان است زبانی پخته و رساست و نیز زبانی امروزی با استفاده از واژگان متداول در نوشتار و گفتار مردم این روزگار؛ زبانی ساده، آمیخته با صمیمیت، روان و دلنشین. این هم یک نمونه:

باز هم این کودک مغرور گندمزارها

یادش افتاده است تنها مانده در بازارها

کودکی با دست و پای لاغر و چشمان خیس

زار می‌زد بر تنش آن سال‌ها شلوارها

رفته بالا بی‌هوا تا لانه گنجشک‌ها

رفته و هر بار هم افتاده از دیوارها

گاه گاهی غیرتش گل کرده در این کوچه‌ها

دکمه پیراهنش افتاده اینجا بارها

گاه گم کرده است چتر کوچکش را در کلاس

گاه زندانی شده با گریه در انبارها

مانده زیر چینه‌های سر به زیر روستا

گاه با دفترچه‌های خیس در رگبارها

کودکی سرگرم با اسباب‌بازی‌های پوچ

با شماها زندگی کردن و از این کارها

که می‌بینیم ساختار شعر، امروزی است برخاسته از احساس نوستالژیک کودکی و دلشوره‌ها و دغدغه‌هایش. بافتاری ساده، معصومانه و کودکانه آمیخته به اندوه‌ها و محرومیت‌ها و تحمل خشونت‌ها و اینها همه به کمک شبکه‌ای از واژگان کاملا سنجیده و مناسب بدون هیچ‌گونه تصنع واژگانی پدید آمده است.

انصاری در کتابش شعار نداده، مقاله ننوشته، مصلح اجتماعی و فرهنگی نشده، ‌معلم اخلاق نشده، اما کلامش می‌تواند همه اینها را به گونه‌ای کاملا هنرمندانه و شاعرانه بیان کند.

این هم غزلی از کتاب «تنها نشانی‌ات بوسه‌‌ای‌ست»:

خسته‌‌ام از همه پنجره‌ها بعد از تو

حالت بغض گرفته‌ست صدا بعد از تو

چند سال است که تقویم معطل مانده‌ست

روی تنهایی و پاییز و عزا بعد از تو

رفته از خاطره پنجره گنجشکانش

باز من ماندم و یک مشت چرا بعد از تو

باز تنگ است برایت دل غمگینی که...

فکر می‌کرد کنار آمده با «بعد از تو»

شاخه را باد تکان داد که یعنی افسوس

که مهم نیست کشیدیم چه‌ها بعد از تو

برف می‌بارد بر شانه کوهی غمگین

خسته‌ام دیگر از این آب و هوا بعد از تو

شب تاریک و دلی سرد و قبایی ژنده

تا بیاویزمش این بار کجا بعد از تو

سیدمحمود سجادی / جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها