در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
2 سال است به اتهام قتل زندانی شدهای. آیا این اتهام را قبول داری؟
قبلا هم گفتهام، قتل کار من نیست.
اما مدارکی وجود دارد که نشان میدهد تو مرتکب قتل شدهای؟
این مدارک را به دادگاه دادهاند؛ اما درست نیست. به نظر من این مدارک به درد نمیخورد.
اما دادگاه تشخیص میدهد این مدارک درست است یا نه، ضمن اینکه تو قبلا اعتراف کردهای دست به قتل زدهای. در این باره چه میگویی؟
بله من اعتراف کردم؛ اما کسی از من نمیپرسد در چه شرایطی من بیچاره مجبور شدم اعتراف کنم. من تحت فشار بودم.
یعنی هیچ کدام از گفتههای قبلیات درست نیست؟
نه اصلا درست نیست. من از تخیلم استفاده کردم و اعتراف کردم. هیچکدام از حرفهایم واقعیت ندارد.
اما آنچه تو گفتهای عین واقعیت بوده و پلیس هم توانسته است مدارک را به دست آورد.
اگر گفتههای من با واقعیت جور درآمده است، اتفاقی بوده. من فکر نمیکردم آن چیزهایی که گفتهام اتفاق افتاده باشد. این تقصیر من نیست.
درمورد قتل اول چه میگویی؟
قتل اولی که مظنون آن بودم هم به من ربطی نداشت. فقط چون قبلش با مقتول قرار داشتم، متهم شدم.
چرا با مقتول قرار گذاشتی؟
قرار بود سر مسالهای باهم صحبت کنیم؛ اما او سر قرار نیامد و من هم مدتی منتظرش ماندم و بعد هم رفتم.
چرا موضوع را به خانوادهاش گزارش ندادی؟
برایم چندان مهم نبود، چون بارها اتفاق افتاده بود که با هم قرار میگذاشتیم و او نمیآمد، به همین خاطر هم موضوع را به خانوادهاش اطلاع ندادم تا اینکه به سراغم آمدند و مرا به عنوان متهم بازداشت کردند.
چه مدتی در بازداشت ماندی؟
چندماهی در بازداشت بودم؛ اما چون مدرکی علیه من نبود و اعترافی هم نداشتم، آزادم کردند.
حکمی هم در مورد تو صادر شد؟
بله دادگاه تشکیل شد و به دلیل اینکه مدرکی علیه من نبود. حکم برائت برای من صادر شد. دیوان عالی کشور هم حکم را تایید کرد. خب میبینید که چند دادگاه مدارک را دیدند و تایید کردند هیچ مشکلی نداشتم و قتل را انجام ندادهام.
در مورد قتل دوم چه میگویی؟
در قتل دوم هم من بیگناهم. حالا میبینید که بالاخره دادگاه حرفهای مرا قبول میکند، چون من واقعا بیگناه هستم.
قتل دوم چطور اتفاق افتاد؟
توضیح دادم که قتل کار من نبود.
اما تو اعتراف کردهای؟
بله اعتراف کردم که با مقتول دعوا کردم و او را با چوب زدم؛ اما دروغ گفتم.
اصلا چرا به تو شک کردند؟
خانواده مقتول به پلیس شکایت کرده و مرا به عنوان آخرین نفری که مقتول را دیدهام، معرفی کرده بودند، به همین خاطر هم بازداشت شدم.
توضیح بده قرار شما برای چه بود؟
من فقط او را میشناختم و دوست بودیم، قراری هم با او نداشتم. نمیدانم چرا گفتند من از او خبردارم.
پس چرا مقتول کشته شد؟
من که خبر ندارم؛ اما آن طوری که گفتهاند ماشینش با کوه تصادف کرد و آتش گرفت و او هم کشته شد.
تو اعتراف کردهای متهم را با چوبدستی زدهای و پلیس هم چوبدستی خونی را پیدا کرده است. حالا چطور ادعا میکنی که قتل کار تو نیست؟
من اعتراف کردم، چون تحت فشار بودم. به من ربطی ندارد که چوبدستی پیدا شده است. من در این مورد اطلاعی ندارم. هرچه گفتهام، دروغ بود.
اما تو در مورد انگیزهات هم توضیح دادهای و گفتهای که مشکل شما به خاطر اختلاف مالی بوده؟
بله من این را گفتم؛ اما بازهم توضیح میدهم که دروغ گفتم. ما هیچ اختلاف مالی باهم نداشتیم و اعترافاتم صحت ندارد.
اولیای دم تایید کردهاند روز حادثه شما قرار بود بر سر مسائل مالی باهم صحبت کنید؟
این حرف را قبول ندارم. من حتی نمیتوانم به یک گنجشک سنگ بزنم چه برسد به اینکه آدمی را بکشم.
پس چطور شد چوبدستی خونآلود پیدا شد؟
من مدعی شدم که مقتول هم میله آهنی داشت، پس چرا میله آهنی پیدا نشد. این واقعا یک اتفاق بود که حرفم با واقعیت جور درآمد.
2 سال است از خانوادهام دور هستم و فرزندانم به خاطر تهمتی که به من زده شده است، خیلی سختی میکشند. من که کاری نکردم، به خاطر یک سوءظن بازداشتم کردهاند و از شانس بد من، همه حرفهایم با یافتههای پلیس یکی شده است.
کمی بیشتر توضیح بده. در اعترافاتت چه گفته بودی؟
من گفتم مقتول به دخترم گفته بود دوست دارد همسری مثل او داشته باشد و همین موضوع ناراحتم کرد. به او گفتم چرا این حرف را زدی، مقتول تکذیب کرد. بعدازظهر که همدیگر را دیدیم، بار دیگر به او گفتم باید توضیح دهی چرا این کار را کردی، بعد با هم درگیر شدیم و او مرا با میله آهنی زد و من هم که دیدم میخواهد مرا از کوه به پایین پرت کند، او را با چوب زدم. بعد ماشین را خلاص کردم و به کوه برخوردکرد.
پلیس گفته جسد درست جایی پیدا شده که درهای هم کنار آن است، ضمن اینکه کارشناسان تصادفات گزارش دادهاند ماشین به صورت عمدی سمت کوه هدایت شده و بعد از برخورد با کوه آتش گرفته است و براثر یک حادثه به سمت کوه نرفته است؟
شاید گفتههای من با تحقیقات پلیس یکی باشد؛ اما من واقعا این کار را نکردم. اتفاقی همه اینها یکی شده است. نمیدانم اینها را چرا میپرسید، حرف من یک کلام است؛ بیگناهم.
مگر میشود همه تحقیقات پلیس به طور اتفاقی با گفتههای تو یکی شود؟
خب حالا که شده، من چه میدانم؟
خانوادهات از تو در مورد اینکه چرا وضعیت تو به اینجا رسیده است، سوالی نکردهاند؟
نه، آنها چیزی نگفتند، چون میدانند من مقصر نیستم و فقط یک حادثه است که باعث شده من 2 بار به اتهام قتل دستگیر شوم.
به دیدنت میآیند؟
بله آنها هیچوقت مرا تنها نمیگذارند. هم من و هم آنها میدانیم واقعیت چیز دیگری است. قاتل کس دیگری است و این موضوع به من ربطی ندارد. من قربانی ظن پلیس شدهام.
مدارک دادستانی مستدل است و دادگاه هم به این باور رسیده. فکر نمیکنی بهتر است حقیقت را بگویی و برای گرفتن رضایت اقدام کنی؟
من که فکر نمیکنم در دادگاه کیفری مجرم شناخته شوم، حتی اگر این طور هم باشد من به دیوانعالی کشور شکایت میکنم و از آنها میخواهم که پرونده را بررسی کنند. تا جایی که راهکار قانونی وجود داشته باشد، به این کار ادامه میدهم، چون بیگناه هستم.
نمیخواهی از اولیای دم درخواست بخشش کنی؟
نه من درخواستی ندارم، چون که مرتکب قتل نشدهام. 2 سال است از خانوادهام دور هستم و فرزندانم به خاطر تهمتی که به من زده شده است، خیلی سختی میکشند. چرا من باید درخواست بخشش کنم. من که کاری نکردم، به خاطر یک سوءظن بازداشتم کردهاند و از شانس بد من، همه حرفهایم با یافتههای پلیس یکی شده است. خب مقصر که من نیستم، اگر مرا مجبورم نمیکردند که اعتراف کنم، این اتفاق نمیافتاد.
اما مدرکی مبنی بر اینکه پلیس تو را تحت فشار قرار داده وجود ندارد، خودت مدرکی داری؟
نه مدرکی ندارم. من که نمیتوانستم در بازداشتگاه مدرک جمعآوری کنم.
پس به چه دلیلی میگویی که پلیس تو را مجبور به اعتراف کرده است؟
من دلیل و مدرک خاصی ندارم.
در مورد زندان بگو. روزگارت را چطور میگذرانی؟
بسختی. روزها خیلی سخت میگذرد و تحمل آن برایم دشوار است.
در زندان چه میکنی؟
اینجا جای من نیست. من نباید بین خلافکاران باشم. بیشتر وقتم را در سلولم هستم و دوست ندارم با کسی معاشرت کنم. حوصله هیچ کاری را ندارم. بیشتر وقتم را در فکر هستم. روزی یک بار هم تلفنی با خانوادهام صحبت میکنم. هفتهای یک بار هم آنها را میبینم.
خانوادهات چطور روزگارشان را میگذرانند؟
آنها هم بسختی. آنها خیلی سختی میکشند. در این مدت از پساندازمان استفاده میکنند. به هر حال بدون من که منبع درآمدشان بودم، خیلی به آنها سخت میگذرد. برایم مهم نیست چند سال در زندان بمانم، چون میدانم بالاخره میتوانم ثابت کنم بیگناه هستم؛ اما دلم برای خانوادهام میسوزد.
مرجان لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: