به گزارش دویچه وله، رسانههای روسیه و تعدادی دیگر از کشورهای اتحاد جماهیر شوروی سابق بخش بزرگی از مطالب شماره روز جمعه 19اوت خود را به وقایع بیست سال پیش اختصاص دادند. دو دهه پیش در چنین روزی کمونیستهای تندرو کودتایی علیه میخائیل گورباچف تدارک دیدند که نه به کنار گذاشتن او بلکه به فروپاشی بنیاد اردوگاه سوسیالیستی انجامید.
دستکاری میراث ۷۰ ساله
میخائیل گورباچف از سال 1985 میلادی که به دبیرکلی حزب کمونیست شوروی انتخاب شد دست به اصلاحات گسترده سیاسی و اقتصادی در این کشور زد. هدف این اصلاحات احیای اقتصاد، بهبود سطح زندگی شهروندان و کاهش تصدیگری دولت در بخشهای مهم صنعت و تجارت شوروی اعلام شده بود.
بخش دیگری از برنامههای گورباچف باز کردن فضای سیاسی و اعطای آزادیهای بیشتر به شهروندان و رسانهها بود. اغلب تغییرات پیشنهادی در این دوران به معنای گسست عمیق با سیاستهای حزب کمونیست در نزدیک به هفت دهه گذشته بوده و بیسابقه محسوب میشد.
برنامه و اقدامهای گورباچف که در سال 1990 جایزه صلح نوبل را نصیب او کرد از همان ابتدا با مخالفتهای بسیاری به ویژه از سوی اعضای قدیمی حزب کمونیست شوروی روبرو شد. میخائیل گورباچف متولد 1931 و نخستین رهبر حزب کمونیست بود که در زمان انقلاب اکتبر 1917 و تاسیس اتحاد جماهیر شوروی هنوز به دنیا نیامده بود.
کودتایی با نتیجه معکوس
گورباچف از سال 1988 نیروهای نظامی شوروی را از افغانستان خارج و در همین سال اعلام کرد کشورهای بلوک شرق میتوانند برخلاف گذشته در مورد سیاست خارجی خود بدون هماهنگی با مسکو تصمیم بگیرند. رهبر وقت حزب کمونیست شوروی هدف از اصلاحات خود را زنده کردن سوسیالیسم توصیف میکرد. اما باز شدن فضای سیاسی به رشد جنبشهای ملی و قومی در جمهوریهای اقمار این ابر قدرت و تضعیف مسکو انجامید. یکی دیگر از پیامدهای سیاستهای جدید مسکو تغییر ساختار سیاسی کشورهای اروپای شرقی، از جمله فروریختن دیوار برلین و وحدت دو آلمان بود.
رشد تمایلات ناسیونالیستی و جداییطلبانه در مناطقی مانند اوکراین، گرجستان، آذربایجان و ارمنستان تعدادی از اعضای قدیمی حزب را نگران تجزیه شوروی و از دست رفتن جایگاه جهانی این کشور کرد. این افراد که در سطوح بالای حزب کمونیست و در میان فرماندهان ارتش از نفوذ زیادی برخوردار بودند کودتایی را علیه گورباچف تدارک دیدند که حاصلش دقیقا نقطه مقابل خواسته آنها بود.
ناخشنودی اکثریت روسها از فروپاشی شوروی
هدف کودتای 19 اوت 1991عزل گورباچف از قدرت و توقف روند اصلاحات مورد نظر او بود. این کودتا پس از سه روز به شکست انجامید. گورباچف که از 19 تا 21 اوت را در ویلای شخصیاش در کریمه در حبس خانگی گذرانده بود به مسکو بازگشت اما هرگز اقتدار سابق را به دست نیاورد. سرانجام با استعفای او در دسامبر سال 1991 پرونده اتحاد جماهیر شوری نیز برای همیشه بسته شد.
به نظر میرسد دو دهه پس از کودتای سال 1991 افرادی که از پیامدهای این واقعه رضایت دارند در اقلیت هستند. نتایج یکی از تازهترین نظرسنجیها درباره فروپاشی شوروی که روز جمعه 19 اوت در برخی رسانههای روسی منتشر شد، نشان میدهد بیش از نیمی از مردم روسیه معتقدند این کشور پس از کودتای نافرجام سال 1991 در مسیر درستی قرار نگرفته است. تنها 27 درصد شهروندان این مسیر را درست میدانند.
بزرگترین فاجعه جغرافیای سیاسی قرن بیستم
خبرگزاری آلمان به نقل از منابع خبری و از قول بوریس کریسلف ،رئیس دومای (پارلمان) روسیه گزارش داده است: وقایع سال 1991 نتوانست معضلاتی که از دههها پیش در شوروی بر روی هم انباشته شده بود را حل کند. او که عضو حزب حاکم روسیه متحد( حزب ولادیمیر پوتین) است، تاکید میکند، پایان گرفتن اتحاد جماهیر شوروی زیانهای فراوانی به همراه آورد.
بوریس کریسلف میگوید: ارتباطهای اقتصادی قطع شد، سیاستهای اجتماعی فروریخت و خطرهای تازهای امنیت ملی کشور را تهدید میکرد. او خاطرنشان میکند: این عواقب را پس از 20 سال همچنان در برخی جمهوریهای سابق شوروی میتوان مشاهده کرد. ولادیمیر پوتین، نخستوزیر روسیه فروپاشی شوروی را "بزرگترین فاجعه جغرافیای سیاسی قرن بیستم" خوانده است.
سرنوشت متفاوت 15 کشور جدید
در روسیه کم نیستند افرادی که مانند ولادیمیر پوتین فروپاشی شوروی را فاجعه میخوانند و در حسرت "دوران با شکوه ابر قدرت جهانی" میسوزند. در این میان وضعیت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی پانزده کشوری که با تجزیه شوروی شکل گرفتند با هم بسیار تفاوت دارد. کشورهایی مانند استونی و لیتوانی که در روزهای دوم و سوم کودتا استقلال خود را اعلام کردند اکنون عضو اتحادیه اروپا و ناتو هستند و از ثبات نسبی درهمه زمینه ها برخوردارند.
در بین این کشورها برخی مانند آذربایجان به برکت منابع غنی انرژی به کشوری ثروتمند تبدیل شدهاند اما دارای فضای سیاسی بستهای هستند. برخی دیگر نیز مانند ارمنستان و اوکراین همچنان در کشاکش گذار به دموکراسی قرار دارند و تعدادی دیگر مانند ازبکستان یا بلاروس به ساختارهای ضد دموکراتیک شوروی سابق وفادار ماندهاند. به رغم این تمام این کشورها، حتی قدرتمندترینشان روسیه، پس از دو دهه همچنان دوران گذار را طی میکنند و زیرساختهای سیاسی و اقتصادی آنها محتاج تحول و اصلاحات عمیق است.
گواردیولا چگونه برترین مربی تاریخ شد؟