در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کمی متجدد شدم؛ از راه اینترنت و صفحه موزههای تهران، تلفن کاخ موزه را پیدا کردم؛ گوشی تلفن را برداشتم و شماره را گرفتم. پاسخ همه شمارهها یک صدای ضبط شده بود: مشترک گرامی! کد مورد نظر شما در شبکه موجود نمیباشد، لطفا مجددا شمارهگیری نفرمایید.
از 118 کمک گرفتم؛ 2 شماره تلفن دادند؛ یکی همان پیام را میداد؛ دومی هم فقط زنگ میخورد و پاسخگویی نداشت.
با عکاس صحبت کردم و گفتم خودم هم دوست دارم بیایم؛ ساعت 4 بعدازظهر برویم؛ حتما موزه باز است.
ساعت 5/4 بعدازظهر مقابل در ورودی کاخ موزه بودیم. جلو رفتم؛ سلام کردم؛ گفتم از همینجا باید بلیت بخرم؟
نگهبان پاسخ داد: در ماه رمضان ساعت کار موزه 10 صبح تا 3 بعدازظهر است.
در آن گرمای ساعت 4 با زبان روزه، شنیدن آن پاسخ بسیار سنگین و سخت بود.
گفتم: چرا ساعت 3؟ آخر در گرمای نیمه مرداد، چه کسی این ساعت به موزه میآید؟
گفت: این دیگر به من مربوط نیست.
گفتم: استخرها هم این روزها از افطار تا سحر باز هستند؛ اما این کاخ موزه...
پاسخی نشنیدم؛ گفتم پس اجازه بدهید چند عکس بگیریم.
گفت: باید با حراست هماهنگ کنید.
پرسیدم: حراست کجاست؟
گفت: حالا که تعطیل است؛ فردا قبل از ساعت 3 بیایید.
سرم درد گرفته بود؛ گفتم پس با اجازه شما چند عکس از همین در ورودی میگیریم.
گفت: از توی خیابان بگیرید اشکال ندارد!
همکار عکاس دوربینش را آماده کرد؛ یکی دو تا عکس گرفت...
جلوی در علمکی برای کنترل خودروها نصب شده بود؛ همکارم نزدیک رفت و دستش را روی علمک فلزی گذاشت تا عکس دیگری بگیرد... ناگهان علمک نیم متری بالا رفت؛ چنان بیخبر که نزدیک بود دوربین از دستش بیفتد؛ فکر کردم ماشینی میآید... نگاه کردم؛ خبری نبود... صدای خندهای بلند شد.
***
به نظر شما علاقه به بازدید از موزه درصورت مواجهه با چنین مشکلاتی باید پایدار بماند؟
آیا باز هم از مردم به خاطر نرفتن به موزهها باید گله کرد؟
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: