در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مسائل زبانی و اجتماعی متعددی در این امر دخیل هستند که قصد نداریم در این مجال اندک به آنها اشاره کنیم، اما این مقدمه فرصتی را در اختیار نگارنده قرار میدهد که با آن به نخستین کتاب یک شاعر جوان بپردازد.
1
ویژگی برجسته کتاب «لبان مرا ربودهاند» از شاعر جوان گتوندی (همشهری مرحوم قیصر امینپور)، همین زبان سالم و بیتکلف و البته در بسیاری موارد عمیق و اندیشمند است. البته هر چه از ابتدای کتاب به صفحات جلوتر و انتهایی کتاب نزدیک شویم، شعرها عمق خودشان را از دست میدهند. سخن حقیر بیشتر متوجه شعرهای نیمه اول کتاب است که به نظر حقیر، این گونه چینش شعر در یک کتاب 80 صفحهای نمیتواند مناسب باشد.
شاعر این کتاب در خلق فضاها و تصاویر ساده برای گفتن یک موضوع یا جملهای تکاندهنده که از خیال و عاطفه شعری بالایی برخوردار باشد، استعداد خوبی دارد:
هر شب/ انگشت میکشم/ به دیوارهای نمور اتاقم/ که دارند مرا از حافظه جهان پاک میکنند.
یا این شعر کوتاه اما کامل:
با پلک زدن/ پنهان میشوی و من در جستجویت/ پیر میشوم/ و سالها بعد/ با عصایی ساییده/ در گورستانی/ مزارم را با فاتحهای سنگ میزنی
گذشته از این که «مزار کسی را با فاتحهای سنگ زدن» تعبیری نو ایجاد کرده و در اصل شاعر قصد داشته که از یک عمل پسندیده برای القای یک مفهوم دردناک استفاده کند، در کل شعر از زبانی ساده و کلماتی که به ذهن مخاطب آشنا هستند سود میبرد.
خصوصیت دیگر شعرهای اصغر رضایی گماری در این کتاب بهرهمندی از ساختاری ساده است که برای رسیدن به نقطه پایان که اغلب اوقات مبتنی بر اصل غافلگیری است، این ساختار بیتکلف اغلب به گونهای پیش میرود که در قالب یک قطعه ادبی شاعرانه نمایان میشود مخصوصا که بار عاطفی این شعرها از بقیه عناصر سنگینتر و مشهودتر است:
باران که آمد/ سطری از بهار را/ برای تو مینویسم/ سطری از خنده را/ برای گل/ و ماهی کنار چشمهای تو میکشم
مزرعه/ رنگ گلهایش را/ از یاد برده است/ پرنده/ رنگ بالهایش را/ من رنگ واژههایم را/ تو رنگ روزهای شادت را/ رنگها دارند از یاد دنیا میروند
2
شاعران جوان امروزه سعی دارند در سطح فرم و زبان تفاوتشان را با دهههای دیگر و شاعران گذشتهای نهچندان دور، نشان دهند. به گونهای که مخاطب آنها بتواند در یکی از سطوح شعر، به خاطر برخورد با برخی نوآوریها، به التذاذ ادبی برسد. معمولا این مساله بیشتر در حوزه زبان اتفاق میافتاد، اما تازگیها بیشتر با مقوله «کشف» در شعر روبهرو هستیم که البته شاعران نیز به خاطر اصرار بر این موضوع، خیلی از جنبههای دیگر را که در زیباییشناسی شعر سپید و آزاد دخیلاند، فراموش کردهاند که من قصد ندارم به این موضوع بپردازم.
نکته: شاعران جوان امروزه سعی دارند در سطح فرم و زبان تفاوتشان را با دهههای دیگر و شاعران گذشتهای نهچندان دور، نشان دهند. به گونهای که مخاطب آنها بتواند در یکی از سطوح شعر، به خاطر برخورد با برخی نوآوریها، به التذاذ ادبی برسد
کشف از آن نوعی که سخنش رفت در اغلب شعرهای رضایی گماری جاری است و میشود گفت از دستمایههای اصلی این شاعر است.
بعضی اوقات این کشف از جابهجایی تصویر و بازی زبانی اتفاق میافتد. که خوشبختانه از نظر معنا و مفهوم در ذهن مخاطب به سرانجام میرسد:
پلاک چندم کدام کوچهای/ که در نامههای پستچی/ دارم هی برگشت میخورم؟/ مگر این شهر/ چند کوچه خانه دارد/ که هرگز/ به قرارهای اسبابکشی تو نمیرسم؟
و گاهی هم شاعر ما کاشف معنا و مفهوم است در قالب کلماتی ازلی ـ ابدی همچون مرگ و باد و پاییز:
امروز مرگ با برگهایش نوازش داد صورتم را/ و فردا/ فردا.../ در آخرین روزهای فصل پاییز/ مرگم برگ درآورده/ و احساس میکنم/ روحم را باد میتاباند.
در کل شاعر مجموعه «لبان مرا ربودهاند» برخلاف نام مجموعهاش در نمای ظاهر، شعر گفتار میسراید، اما توفیقش را در برخی جاها که وارد حوزه تصویر میشود به دست میآورد.
اگر اصغر رضایی گماری بتواند وسواس به خرج دهد و خیلی از سطرهای ساده و دور از شاعرانگی را از شعرهای خود جدا کند و از تصویر و ایماژ شاعرانه غافل نماند، در آینده خواهد توانست به مراتب کتابی در خور توجه و عنایت بیشتر به جامعه ادبی تقدیم کند و این نکته را باید همیشه در خاطر داشته باشد که آنچه کلمات را به سوی شعر پرتاب میکند در جان جهان نهفته است نه رنگ و لعابهای ظاهری جهان که به قول خودش خیلی زود از یاد دنیا میروند!
مرتضی حیدری آلکثیر / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: