در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
هنوز یک سال از زندانی شدن مهرداد نگذشته بود که همسرش درخواست طلاق داد. زندانی سابق میگوید: «زن و شوهر باید در روزهای سخت و شیرین کنار هم باشند ولی متاسفانه همسر من در بدترین شرایط من را تنها گذاشت، من هم با طلاق مخالفتی نکردم.»
مهرداد بعد از یک سال و نیم توانست بخشی از خسارت شاکیان را با کمک خانوادهاش جبران کند و از آنها رضایت بگیرد. او میگوید: «روزی که آزاد شدم تا خرخره زیر قرض بودم، اما ناامید نشدم. پیش خودم گفتم روزی که من کارم را شروع کردم هیچ چیزی نداشتم. پس باز هم میتوانستم از صفر شروع کنم. به هر حال این بازی سرنوشت بود و کاری نمیشد کرد.»
مرد میانسال کارش را با خرید و فروش تلفن همراه شروع کرد. البته مغازه نداشت و به قول خودش سرپایی کار میکرد. او داستان زندگیاش را این طور ادامه میدهد: «در خیابان جمهوری برای خودم جایی پیدا کرده بودم و خیلی سختی کشیدم تا آنجا جا افتادم. سود خوبی گیرم میآمد، هم قرضهایم را میدادم و هم کمی برای خودم میماند، اما این کار زود از رونق افتاد و من دنبال شغل دیگری رفتم. خوشبختانه شم اقتصادیام خوب کار میکند. این دفعه عمدهفروشی لوازم آرایشی ـ بهداشتی را انتخاب کردم.»
این مرد ادامه میدهد: «زیاد در آن شغل نبودم و وقتی توانستم مغازه کوچکی اجاره کنم فلافلفروشی راه انداختم. برای من فرق نمیکند چه کار کنم. مهم این است که روزی حلال به دست بیاورم و لنگ نمانم. خیلی وقت است همه بدهیهایم را دادهام و بار بزرگی از دوشم برداشته شده است. تنها مشکلی که اذیتم میکند تنهایی است که برای آن فعلا چارهای پیدا نکردهام.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: