نماینده دادستان، متهم و شوهر مقتول پرونده‌ای جنایی را روایت می‌کنند

قتل مرموز زن خیانتکار

5 سال تحقیق و بررسی هنوز نتوانسته گره‌های موجود در پرونده قتل زنی به نام شادی را باز کند و متهم پرونده همچنان مدعی‌ است در این قتل نقشی نداشته و تنها اتهامش داشتن رابطه با مقتول ‌است. کامبیز دوبار محاکمه شده و پرونده‌اش چند بار در مراجع قضایی مختلف ـ از دادسرا تا دیوانعالی کشور ـ مورد رسیدگی قرار گرفته است. در این میان بعضی از قضات، او را مجرم تشخیص داده و برخی نیز او را تبرئه کرده‌اند، اما آنچه مسلم است کامبیز هنوز نتوانسته بی‌گناهی خود را ثابت کند و همچنان در قتل شادی،‌ مظنون شماره یک است.
کد خبر: ۴۲۱۸۳۰

نماینده دادستان تهران که در شعبه 71 دادگاه کیفری ‌استان تهران از کیفرخواست صادر شده علیه کامبیز دفاع کرده،‌ در مورد این‌که چرا او را همچنان متهم اصلی پرونده می‌داند، می‌گوید: پرونده قتل شادی که زنی متاهل و مادر بود، یکی از پیچیده‌ترین پرونده‌های چند سال اخیر است. آن‌طور که بررسی‌های ما نشان‌ داده، آخرین کسی که وارد خانه شادی شده، کامبیز بود‌ و شاهدان نیز آن را تایید می‌کنند.

عطار درباره این‌که جسد شادی چطور کشف شد، می‌گوید: همسایه‌ها به پلیس خبر دادند که در خانه شادی اتفاق مشکوکی افتاده‌ است. ظاهرا سقف پارکینگ چکه کرده و همسایه‌ها فهمیدند این چکه به خاطر آبی ‌است که از خانه شادی جاری شده‌ است بعد که به سراغ شادی رفتند، متوجه شدند او به رغم این‌که در خانه ‌است، در را باز نمی‌کند. موضوع را به پلیس خبر دادند و وقتی در خانه باز شد ماموران با جسد شادی در حمام خانه روبه‌رو شدند. تشخیص اولیه این بود که شادی خفه ‌شده ‌است، پزشکی قانونی نیز تایید کرد او با جسم نرمی که دور گردنش پیچیده ‌شده و فشاری که بر عناصر حیاتی گردنش وارد آمده، جان داده ‌است. بنابراین شادی به قتل رسیده‌ بود و ما اقدامات لازم مربوط به پرونده قتل را انجام دادیم. بررسی‌های ما نشان داد این زن چند سال با مردی که مدعی‌ بوده برادر ناتنی‌اش است، رفت‌ و آمد داشت، البته شوهر شادی از وجود برادر ناتنی خبر نداشت.

عطار می‌گوید: در تحقیقات بیشتر متوجه شدیم این زن 3 سال بود با مردی به نام کامبیز رابطه داشته و او را به دروغ برادر ناتنی خود معرفی کرده‌ بود. او به همسایه‌ها گفته ‌بود این مرد برادر ناتنی‌اش است تا شوهرش موضوع رابطه پنهانی را متوجه نشود. وقتی سراغ کامبیز رفتیم و او را بازداشت کردیم، مشخص شد این مرد آخرین کسی بوده که به خانه شادی رفته و چند دقیقه قبل از پیدا شدن جسد، این مرد توسط اهالی ساختمان دیده‌ شده است. ضمن این‌که خودش هم اعتراف کرده با مقتول رابطه نامشروع داشته و می‌دانسته او شوهر دارد. متهم حتی اعتراف کرده چند دقیقه قبل از قتل در خانه شادی بوده و فقط به قتل اعتراف نکرده‌ است، بنابراین از نظر دادسرا او مجرم است و مدارکی که ثابت کند این مرد مرتکب قتل شده ‌است، در پرونده وجود دارد. اعتراف به قتل فقط یکی از دلایل اثبات گناهکار بودن متهم است، نه دلیل اصلی. ما مدارکی ارائه داده‌ایم که بسیار قوی‌ است و حتی اگر متهم اعتراف نکند، باز هم او از نظر دادسرا مجرم است.

من بی‌گناهم

کامبیز مدعی‌ است قتل کار او نبوده و به همین دلیل هم اعتراف نکرده‌ است. او می‌گوید اگر حس انسان‌دوستی‌اش نبود، با مقتول رابطه برقرار نمی‌کرد.

چه مدتی بود که شادی را می‌شناختی؟

حدود 3 سال بود که باهم رابطه داشتیم و قبل از آن هم در یک مهمانی همدیگر را دیده‌ بودیم.

می‌دانستی شوهر دارد؟

بله، می‌دانستم او بچه ‌هم داشت.

پس چرا با او ارتباط برقرار کردی؟

دلم برایش سوخت. تنها بود و چون بچه‌ داشت نمی‌توانست به همه کارهایش رسیدگی کند. من کمکش می‌کردم.

اما او شوهر داشت و همسرش به او کمک می‌کرد؟

نه شادی تنها بود، شوهرش کمکش نمی‌کرد. او صبح از خانه بیرون می‌رفت و شب می‌آمد. اصلا متوجه نمی‌شد که شادی چقدر سختی می‌کشد.

اما این مسائل به تو هم مربوط نبود، شادی با تو نسبتی نداشت.

بله درست است، من اشتباه کردم. باید موضوع را به شوهرش یا یکی از اعضای خانواده‌اش می‌گفتم.

چه کارهایی برای شادی انجام می‌دادی؟

همه خرید خانه‌اش را انجام می‌دادم، از خرید شیرخشک برای فرزندش تا معامله ماشین.

چند بار در روز او را می‌دیدی؟

هر روز به دیدنش می‌رفتم تا کارهایش را انجام دهم. به همین خاطر هم او مرا برادر خودش معرفی کرده‌ بود.

اگر رابطه بین شما مثل خواهر و برادر بود، چرا شادی تو را به شوهرش معرفی نمی‌کرد؟

نمی‌دانم. چه دلیلی برای این کارش داشت، البته من خودم هم دوست نداشتم چون شوهرش ممکن بود به ما شک کند و همه چیز خراب شود. من به خاطر حس انسان‌دوستی او را کمک می‌کردم.

روز حادثه چرا به خانه او رفته‌ بودی؟

به من گفت بچه‌اش مریض است و من هم برای این‌که بچه را دکتر ببرم، پیش شادی رفتم. بعد هم که می‌خواست ماشینش را معامله کند و کارهای معامله را برای او انجام دادم.

چرا همراه او به‌ خانه رفتی؟

دلیلی نداشت که نروم، من هر روز به خانه‌اش می‌رفتم. کارها را که انجام دادم، برگشتم.

هیچ‌وقت فکر نکردی ممکن است شوهر شادی سر برسد و تو را ببیند؟

نه هیچ وقت این اتفاق نیفتاد. شادی می‌گفت امکان ندارد شوهرش بیاید. او اطمینان داشت این اتفاق نمی‌افتد.

آخرین کسی که از خانه شادی بیرون آمده تو بودی، بنابراین تو دست به قتل زدی.

نه من این کار را نکردم. من قاتل نیستم و قاتل را نمی‌شناسم. شاید بعد از من فرد دیگری وارد خانه شده، اما او را ندیده‌اند.

اما همسایه‌ها به فاصله کوتاهی بعد از خروج تو متوجه مرگ شادی شدند.

من این کار را نکردم و اعتراف به قتل هم نمی‌کنم، این درست نیست من قاتل نیستم.

مدارکی علیه تو وجود دارد که نشان می‌دهد دست به قتل زده‌ای؟

اگر این مدارک درست بود که دیوان عالی‌ کشور حکم قصاص مرا نقض نمی‌کرد. من مرتکب قتل نشدم. اصلا چرا فکر نمی‌کنند شادی خودکشی کرده، شاید او به خاطر کاری که با شوهرش کرده دچار عذاب وجدان شده بود. شادی زن پنهانکاری بود، شاید کارهایی کرده‌ بود که ما مطلع نبودیم.

چرا همیشه خانه شادی بودی، مگر سرکار نمی‌رفتی؟

من مدیر یک شرکت بودم و هر وقت که دلم می‌خواست می‌توانستم آنجا را ترک کنم. شرکت مال خودم بود. زندگی‌ام هم از طریق کار در شرکت تامین می‌شد. درآمد خوبی داشتم، حتی به شادی کمک مالی هم می‌کردم، با این‌که می‌دانستم شوهرش مرد ثروتمندی است.

خودت خانواده‌ داری؟

بله من همسر و 3 فرزند دارم. 5 سال است که از بودن کنار آنها محروم هستم، اما دوستشان دارم و آنها هم برای حل مشکلاتم به من کمکم می‌کنند.

آنها به کارهای تو اعتراض نمی‌کردند؟

همسرم نمی‌دانست من به خانه شادی می‌روم و بعد از قتل، متوجه رابطه من و شادی شد. این اتفاق خیلی بد بود و زندگی مرا تحت تاثیر قرار داد، اما در نهایت همسرم مرا درک و حرفم را قبول کرد.

حرفی با اولیای‌ دم داری؟

حرف خاصی ندارم، فقط می‌گویم این قتل کار من نبود و من فقط می‌خواستم به این زن کمک کنم و نمی‌خواستم او را بکشم یا آسیبی به او بزنم.

روزهای پرالتهاب

شوهر شادی که ضربه شدیدی را متحمل شده، می‌گوید هنوز نمی‌تواند یک روز را با آرامش پشت‌ سر بگذارد. او می‌گوید: آن روز همسایه‌ها با من تماس گرفتند و گفتند در خانه‌ام اتفاقی افتاده ‌است. من بلافاصله خودم را به آنجا رساندم و دیدم که پلیس‌‌ها در خانه‌ام هستند. پرسیدم چه شده، گفتند زنت کشته‌ شده‌ است. اولین کاری که کردم، این بود که فرزندم را از آنجا دور کردم. به او گفتم مادرش مریض است و چند روزی در خانه نیست. مرتب به این موضوع فکر می‌کردم که چه کسی ممکن است این کار را کرده‌ باشد، تا این‌که باز از طریق همسایه‌ها متوجه شدم مردی به خانه ما رفت ‌و آمد داشت. وقتی پلیس به من گفت او برادرزنت ‌است، باور نکردم چون امکان نداشت برادران شادی چنین کاری بکنند. مدتی که گذشت، مشخص شد شادی با مردی رابطه داشت.

شوهر متهم در مورد ادعاهای متهم می‌گوید: او دروغ گفته ‌است، من با همسرم رابطه خوبی داشتم و زندگی خانوادگی‌ام برایم خیلی مهم بود. درست است که خیلی کار می‌کردم و بیشتر وقتم را بیرون از خانه بودم، اما برای همسرم ماشین خریده‌ بودم و هر وقت هم می‌خواست از سر کار به خانه می‌‌آمدم. او همیشه می‌گفت تو نگران هیچ چیز نباش، من خودم کارها را انجام می‌دهم. شادی زن آزادی بود، او را محدود نمی‌کردم. اما او از اعتماد من سوء‌استفاده کرد. خیانتی که شادی به من کرد، خیلی آزارم می‌دهد، اما نبودش هم خیلی ناراحت‌کننده است. این سال‌ها برایم به سختی گذشته‌ است. تازه فهمیدم چه خیانتی به من می‌شده و چطور زندگی‌ام را برای زنی که حاضر نبود به من وفادار باشد، تلف کرده‌ام. با این حال از خون همسرم نمی‌گذرم، هر چقدر شادی مقصر است متهم نیز گناه کرده و مقصر است. او نباید با علم به این‌که شادی همسر دارد، با او ارتباط برقرار می‌کرد.

همسر شادی درباره این‌که اکنون با فرزندش چطور زندگی می‌کند، می‌گوید: سعی می‌کنم خودم را در برابر او آرام نشان دهم. او می‌داند شخص دیگری در زندگی مادرش بوده با این حال هنوز نتوانسته موضوع را در ذهن خودش حل کند. نبود مادرش خیلی او را اذیت می‌کند. از وقتی همسرم کشته ‌شد، تمام وقتم را برای دخترم می‌گذارم و امیدوارم که بتوانم او را بدون کمبود بزرگ کنم.

داوود ابوالحسنی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها