سفر با نیما به شمال

نیما یوشیج در سال 1308 به بارفروش رفته و از آنجا هم برای پاره‌ای کارهای اداری راهی رشت شده است. حاصل این رفتن، دو سفرنامه بود. چند جمله‌ای از آن را با هم می‌خوانیم.
کد خبر: ۴۲۱۶۱۱

سه‌شنبه‌/‌ 26 شهریور‌/‌ 1308

این ‌دفعه بارفروش برای من کلاغی است که در هوا پرواز می‌کند. اینقدر گذرنده است که خیال می‌کنم در مقابل پرده‌ای از سینما واقع شده‌ام. من ابدا اظهار دلتنگی از پیش‌آمد نمی‌کنم، چون که نمی‌دانم در لنگرود چه خواهم کرد. دیشب که شب اول ورود من بود، منزل دوست عزیزم بی‌نیاز ماندم.از فساد اوضاع مرکز ولایت صحبت به میان آمد و خیلی حرف زدیم. شب هم همانجا ماندیم. تمام شب باران آمد. رطوبت مجاورت دریا را خوب حس می‌کنم.

به نظرم می‌آید، سال‌هاست از طهران دور هستم. آنچه در این شهر، در سفر قبل که سفرنامه می‌نوشتم، می‌دیدم؛ خیال می‌کنم دیروز بوده است. با در و دیوار و محلات و تمام چیزها به ‌طوری انس گرفته‌ام که به‌ نظر شفقت و رحمت به آنها نگاه می‌کنم. مثل این است که مکالمه‌ای دائما بین من و آنها، در میان هست.

5‌/ ‌مهر‌/ ‌1308

انزلی بهترین بندر ایران است؛ باید گفت قسمت اروپایی ایران قدیم. پریروز وقتی که به آنجا رسیدیم، کشتی «وای‌وای» معروف حرکت می‌کرد. دریا اندک تلاطمی داشت. معهذا کرجی‌ها و نوهای کوچک، ابدا از جرات خود نمی‌کاستند. متصل در حرکت بودند... در بین راه، ابتهاج، محل جنگ بالشویک‌ها و قزاق‌های ایرانی را نشان داد. گفت در این محل، پنج هزار قزاق کشته شدند. من در بین راه همه‌اش فکر می‌کردم.

دو سفرنامه از نیما یوشیج

سازمان اسناد ملی ایران ـ 1379

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها