کتاب کوچولو

در راه مانده

کد خبر: ۴۲۱۴۵۸

با همه این احوال مدینه برای پیرمرد، تنها روزنه امید است. وقتی پا به درون شهر می‌گذارد، در سایه کوتاه خانه‌ای گلی می‌ایستد. نفسی عمیق از سر رضایت و آرامش می‌کشد. عرق پیشانی و صورتش را با سر آستین‌‌های چرکمرده‌اش می‌گیرد و با خود زمزمه می‌کند:

ـ خدا را شکر اینجا دیگر مدینه است. اینجا مدینه پیامبر است. دستم که به دامن رسول برسد به همه این خستگی‌ها می‌ارزد. او پناه مردم است. پیامبر هرگز دست رد بر سینه هیچ‌کس نزده است. پس چرا ایستاده‌ای پیرمرد؟ تا مسجد راهی نباید مانده باشد.

پیرمرد پیش از این هم به مدینه آمده است و کم و بیش کوچه پس‌کوچه‌های شهر را می‌شناسد. آنچه بیش از همه آزارش می‌دهد زخم و تاول چرکین پاهاست. کفش‌هایش را پیش از این برای خریدن لقمه‌ای نان فروخته و بی‌کفش مانده است. چاره‌ای نبوده، هر طور شده راه مدینه را باید طی می‌کرده، بنابراین لباسش را تکه‌تکه کرده، به پاهایش بسته و پای پیاده راه افتاده و زخم، تاول و خستگی برایش باقی‌مانده است.

ـ خب اینجا مسجد است و از وقت نماز عصر هم خیلی نگذشته، پیامبر این وقت روز حتما باید درون مسجد باشند.

دستی به صورت آفتاب سوخته و ریش‌های سفید و نامرتبش می‌کشد و وارد مسجد می‌شود. پیداست نماز عصر تمام شده ولی پیامبر در محراب نشسته و با یارانش گفت‌وگو می‌کند.

وای که چه زیباست این صورت محمدی و چه آرامشی دارد این چهره نبوی؛ دیدارش خستگی از تن آدم درمی‌آورد چه رسد به این که برای من پیرمرد ژنده‌پوش و ناشناس از جا برخیزد و حال بپرسد.

پیامبر به محض دیدن چهره غریب و خسته پیرمرد از جا برمی‌خیزد، پاسخ سلامش را به گرمی می‌دهد، او را در آغوش می‌فشرد و در کنار خویش می‌‌نشاند.

پیرمرد آنقدر سختی کشیده است که پیش از آن که بر جایش قرار بگیرد سر درددلش باز می‌شود:

ـ خدا هیچ‌کس را در غربت دچار تنگدستی نکند. من در شهر خودم زندگی و آبرویی دارم، اما در این سفر دچار حادثه‌ای شدم و همه چیزم را از دست دادم. اکنون گرسنه‌ام! بی‌کفش، بی‌لباس و بی‌آذوقه راهم! خودم را با سختی به شما رسانده‌ام تا مرا از این حال و روز نجات دهید.

پیامبر خود گرسنه است. لباسی که بر تن دارد تنها لباس اوست و در خانه‌اش هم هیچ چیز پیدا نمی‌شود که بتواند گرهی از کار پیرمرد باز کند، اما عادت به «نه» گفتن ندارد. هیچ‌کس از پیش او دست خالی باز نگشته است... .

این آغاز داستان «در راه مانده» نوشته سیدمهدی شجاعی است. نشر نیستان این کتاب را برای گروه سنی ب و ج چاپ و با قیمت 3000 تومان روانه بازار کرده است.

امیدواریم از خواندنش لذت ببرید.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها