در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بعد همین پیوستگی در مراسم خوردن غذا تکرار میشود که در آنجا مساله اصلی که قربانی شدن کلبی (با بازی توماج دانش بهزادی) است، ابراز و القا میشود. قرار است که او را به خاطر از حد گذرانیدن بکشند. هرچند معلوم نیست چه چیز را از حد گذرانیده است؟! همه شخصیتهای نمایش در برابر این کنش غیر متعارف، انگار لذت تام خواهند برد، چون هیچ کس علیه این تصمیم جمعی موضع نمیگیرد
.در این نمایش بازیگران گویی احساسی ندارند و همه چیز سرد و بیروح جلوه میکند. حتی خود کلبی نیز بر این باور جمعی تن میدهد، چراکه چارهای جز پذیرفتن آن ندارد. شاید هم فکر میکند این حرکت در واقع عشق را به مسلخ بردن است. در نمایشی که ایرانی خواه روی صحنه برده، حس مهار میشود و تنها ژست، فیگور و میمیک برای القای مفاهیم به کار میروند ؛ مفاهیمی که بس شقاوتمندانه و بیرحمانه است.
مبنای بازی هم ایجاد لحظاتی طنزگونه و دلنشین است، برای آن که قرار نیست قربانی شدن یک مرد جدی جلوه کند. این واقعه درست شبیه به یک شوخی جذاب و دلنشین است که همه باید در برقراری آن به وحدت عمل برسند که در این اجرا رسیدهاند.در سراسر این نمایش فقط یک آیین به منصه ظهور میرسد و آن قربانی شدن طبق قوانین کلیساست؛ حکمی که تمام دستگاههای قدرت نیز در اجرای بیمنطق آن هم فکری و همکاری میکنند. این وضعیت در یک دنیای مدرن و پیشرفته، جلوهای شوخ طبعانه و البته هولناک مییابد که عاقبت به خلق فضایی گروتسک گونه میرسد
.ملیحه مرادی جعفری، نمایشنامه خود را از یک داستان کوتاه دونالد بارتلمی، نویسنده آمریکایی اقتباس کرده است. بارتلمی از جمله نویسندگان پست مدرن است که چندان توجهی به اصول منطقی داستان نویسی ندارد. همین رویه به متن اجرایی نمایش نیز سرایت کرده و ما شاهد یک وضعیت پست مدرن هستیم که در آن به سنتهای اشتباه و البته هنوز متداول اعتراض میشود. البته این اعتراض غیرمستقیم است و قرار نیست به ظاهر چیزی تغییر کند، بلکه بر آن است این تغییر در اذهان القا شود. هدف هم تغییر از طریق فکر و پیدا کردن دیدگاهی منتقدانه و معترضانه است. همین خود ما را بر آن خواهد داشت تا کورکورانه تن به هر بازی بیقاعدهای ندهیم.
احمد ایرانی خواه نیز بر آن بوده با بهرهمندی از خلاقیت در بازی و شیوه اجرایی که منبعث از شرایط گروهی است، دیدگاههای موجود در متن را به چالش فکری بخواند. بنابراین از مستقیم گویی کاملاً چشم پوشیده تا همه چیز در لفافه خوش فکری او و نویسنده و دیگر عواملش قابل درک و دیدن شود. به همین خاطر حتی یک لحظه کور و منفعل در اثرش دیده نمیشود. برای همین در این نمایش، دیداری شدن همه مفاهیم یک رکن است که در بازیهای به هم پیوسته و پویا به هدف مینشیند.
طراحی صحنه امیر رضازاده هم از این جمعگرایی خلاقه پیروی کرده است تا در شکل گرفتن آیین مرسوم در بطن نمایش نقشی موثر داشته باشد. یعنی طراحی صحنه نمایش با بازیها و بازیگران همسو پیش میآید و با تمام شدن هر لحظه، تابلوی آن هم برچیده خواهد شد تا لحظه و تابلوی بعدی که گروه بازیگران پیش برنده آن خواهد بود. یعنی کافی است در یک صحنه بازیگران با بشقاب یک نوع بازی سنجیده را در صحنه ارائه کنند و در صحنه بعدی ورود یک دستگاه عجیب و غریب، به جریان بازی و اجرا، رنگ و لعاب دیگری بدهد لحظاتی نیز صحنه خالی فقط با حضور بازیگران لبریز از معنا و حرکت شود. این تبعیت از تفکر جمعی حتی باعث شده تا طراحی صحنه کارآمد و کاربردی تر شود و در القای معانی تاثیر ناب تری را در پس خود داشته باشد
.در واقع با استفاده درست از نشانههای متن، بازی درست و صحنه آرایی مناسب است که نمایش«مراسمی برای یک دوست»به کاری موفق تبدیل میشود.
رضا آشفته / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: