رشد روزافزون احزاب افراطی در اروپا، تمدن غرب را تهدید می کند

شبح راستگرایان افراطی بر فراز اروپا

در حال حاضر و در مقایسه با 5 سال قبل در درون دژهای مستحکم اروپای متمدن گروه‌ها و احزاب افراطی دست راستی دوباره احیا شده و در بسیاری از این کشورها از جمله اتریش، سوئد، فرانسه و هلند به موفقیت‌های انتخاباتی غیرمنتظره‌ای نیز دست یافته‌اند.
کد خبر: ۴۲۰۱۰۵

جنبش‌های خیابانی جوانان خشمگین در بسیاری از خیابان‌های شلوغ، میدان‌ها و بلوارها قابل مشاهده‌اند. تا قبل از حملات مرگبار اخیر در نروژ سرویس‌های امنیتی کشورهای اروپایی با نگرانی تنها نظاره‌گر این روند بودند و بر آن نظارت و کنترل داشتند، اما اکنون وضعیت تغییر کرده است. سرویس های امنیتی اروپا که بیش از یک دهه توجه خود را معطوف به القاعده کرده بودند، هم‌اینک با تهدید جدید و مرگباری مواجه شده‌اند که می‌تواند دولت‌های اروپایی را به بازنگری در مورد گروه‌های راستگرای افراطی و ممنوعیت فعالیت آنها سوق دهد.

در 10 سال گذشته احزاب سیاسی راستگرا و هوادارانشان بشدت مورد اقبال عمومی قرار گرفته‌اند. دفاع ستیزه‌جویانه از تاریخ و فرهنگ ملی و مواجهه با سکولاریسم و حتی دموکراسی و آزادی ویژگی و ممیزه این گروه‌ها و احزاب در سال‌های اخیر بوده است. آنها بر این باورند که جهانی‌سازی نه‌تنها فایده‌ای به همراه نداشته، بلکه باعث مهاجرت دسته جمعی بخصوص از سوی کشورهای مسلمان به غرب و تهدید هویت ملی و میهنی این جوامع شده است.

از مهم‌ترین احزاب این جریان فکری باید از حزب آزادی ویلدرز در هلند و جبهه ملی ژان ماری لوپن در فرانسه نام برد که با آمیزه‌ای از پوپولیسم و ایده‌های راستگرایانه افراطی و با کاربرد نشانه‌های تاریخی و فرهنگی نظیر پرچم‌های ملی یا اندیشه‌های فلاسفه روشنفکری توانسته‌اند به چنان اعتباری دست یابند که متحدان جدیدی برای خود پیدا کرده و خط‌مشی‌‌های سیاسی چپ و راست را کمرنگ کنند.

حزب لوپن در نظرسنجی‌های اخیر انتخابات ریاست جمهوری سال 2012 فرانسه در رده سوم است و حزب ویلدرز نیز سومین حزب بزرگ هلند است. در میان کشورهای اسکاندیناوی، حزب فنلاندی‌های راستین، حزب مردم دانمارک و حزب دموکرات‌های سوئد بهترین نتایج انتخاباتی را کسب کرده‌اند.

احزاب دست راستی آلمان و اتریش نیز دوباره احیا شده‌اند و در شرق اروپا حزب ژوبیک اکنون جزو بزرگ‌ترین احزاب مجارستان است که در آخرین انتخابات، کرسی‌های خود در مجلس را دو برابر کرده است.

قدرت روزافزون این احزاب حتی در میان دیگر سیاستمداران نیز کشش و جاذبه دارد. اخیرا دیوید کامرون و آنگلا مرکل در اظهارنظری مرگ نگرش چند فرهنگی را اعلام کردند و ممنوعیت پوشش برقع برای زنان مسلمان در فرانسه نیز برگ برنده‌ای برای نیکلاس سارکوزی بوده است.

این تحولات سیاسی باعث اعتماد به نفس هرچه بیشتر گروه‌های خیابانی، ناسیونالیست‌های پرشور و راستگرایان افراط‌گرا شده است.

سال 2006 در انگلستان گروه «اتحادیه دفاع از انگلستان» که دارای عقاید پوپولیستی است، در اعتراض و مخالفت با آنچه که آن را رشد خزنده اسلام در انگلیس می‌نامید، تشکیل شد. این اتحادیه با استفاده از سایت‌های اینترنتی و رسانه‌های ارتباط جمعی توانسته است 2 تا 3 هزار نفر را برای تظاهرات بسیج کند و مدعی است که بیش از 90 هزار عضو در فیس‌بوک دارد. آندرس برینگ بریویک ـ فردی که اخیرا حوادث نروژ را رقم زد ـ با این گروه در ارتباط بوده و احتمالا در مارس 2010 با آنها دیدار داشته و تاکتیک‌های آنان را تحسین نموده است. بریویک درصدد تاسیس اتحادیه مشابهی در نروژ بود.

در فرانسه «جبهه هویت» با وجود آن که ظاهرا مدافع قانون اساسی سکولار فرانسه است ، اما همواره مراسمی را علیه مسلمانان فرانسه سازماندهی می‌کند. راست‌های افراطی در دانمارک عمده نظریات خود را روی سامی‌ستیزی، همجنس‌گرایی و نژاد متمرکز کرده و برای کسب مشروعیت به جای طرح شعارهای نئونازی‌ها بیشتر به موضوع رشد اسلام در اروپا می‌پردازند.

در چنین فضای ملتهبی است که آموزه‌های برتری نژاد سفید و بنیادگرایی مسیحی حیات تازه و هواداران جدیدی پیدا می‌کند. با آن که در واقع راستگرایان افراطی هنوز در اروپا در اقلیت به سر می‌برند، اما حتی قبل از حملات تروریستی اسلو نیز نشانه‌های تجدید حیات آنها آشکار بود.

در این میان با این‌که سیاستمداران جناح راست تلاش می‌کنند خود را از مسائل حاشیه‌ای دور نگه دارند، اما تشابهات ایدئولوژیک فراوانی میان آنها و این گروه‌ها وجود دارد و ادبیات هر دو گروه مملو از تحریک احساسات مردم و آکنده از بحران هویت است.

در کلام آنها تمدن غرب از جانب یهودی‌ها، مسلمانان و ایده‌های تنوع فرهنگی در حال تهدید است. مانیفیست 1500 صفحه‌ای بریویک که فقط چند ساعت قبل از شروع کشتار مردم توسط او در اینترنت منتشر شد، ترسیم‌کننده تمامی این موضوعات به طور مفصل و جامع است. او شرح می‌د‌هد که چگونه فرهنگ مارکسیستی هویت اروپا را نابود کرده است و این‌که اسلام با سلاح جمعیت، بزرگ‌ترین خطر برای نروژ و اروپا به حساب می‌‌آید.

همانند القاعده تروریست‌های راستگرا نیز اغلب خود را پیشرو می‌بینند و در پی آنند که با وارد کردن شوک، توده‌ها را بیدار کنند.

با آن که احتمالا بریویک در اقداماتش تنها بوده است، اما نظیر او افراد بسیاری وجود دارند که با اعتقاد و ایدئولوژی‌شان و در صورت عدم برخورد جدی با آنها تمدن غرب را تباه خواهند کرد. با حملات تروریستی نروژ جهان دیگر نمی‌تواند رشد فزاینده چنین تهدیدی را نادیده بگیرد.

مجله فارین پالیسی / مترجم: ایرج جودت

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها