در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
علیاکبر دهخدا سال1257 شمسی در تهران به دنیا آمد، ولی اجدادش قزوینی بودند. دهخدا در طول عمرش فعالیتهای فرهنگی فراوانی انجام داده است؛ از انتشار روزنامه تا نوشتن کتاب و حتی مبارزات سیاسی، اما بیشتر شهرت و احترامی که دهخدا داراست به دلیل لغتنامه اوست که تاثیر زیادی در جاودانگی زبان فارسی گذاشت.
در این شماره شما را به مزار این ابرمرد عرصه ادبیات میبریم. جایی که هر ایرانی باید یک بار هم که شده برود و به او عرض احترام کند.
به ری، شهر 8 هزار ساله تاریخ که در کنار تهران آرام گرفته میرویم. بعد از گذشتن از صفاییه درست ابتدای خیابان چشمهعلی، کنار مسجد ماشاءالله، ابنبابویه قرار دارد. از در اصلی که وارد میشوی مقبره شیخ صدوق یکی از محدثان شیعه روبهرویت قرار دارد و اطراف آن را قبرستان فراگرفته است. قدمت آرامگاه ابنبابویه به زمان فتحعلیشاه میرسد، اما بجز کتیبهای که بر آن آیات قرانی به خط یکی از خوشنویسان قاجار نگاشته شده هیچ اثر دیگری که گواه قدمت آرامگاه باشد وجود ندارد.
اینجا هیچ نشان یا تابلویی هم وجود ندارد که بتوان با کمک آن، قبر دهخدا را پیدا کرد. بالاخره یکی از کارکنان آنجا حاضر شد ما را به مقبره خانوادگی استاد دهخدا ببرد. با توضیحات او متوجه شدیم اینجا تنها یک قبرستان نیست، بلکه آرامگاه خاموش خیل مردان و زنانی است که نامشان بر پیکره تاریخ ایران حک شده، است. افرادی چون میرزاده عشقی که هنوز هم بعد از سالها گلهای خشک شده و شمعهای نیمسوخته بر قبرش حکایت از فراموش نشدن این شاعر جوان وطنپرست دارد و شعری که بر سنگ مزارش حک شده هررهگذری را وا میدارد دمی آنجا تامل کند:
خاکم به سر زغصه بسر خاک اگر کنم
خاک وطن که رفت چه خاکی به سر کنم
من آن نیم بهمرگ طبیعی شوم هلاک
وین کاسه خون به بستر راحت هدر کنم
معشوق عشقی ای وطن ای مهر عشق پاک
ای آن که ذکر عشق تو شام و سحر کنم
روی سنگ و زیر این شعر هم نوشته شده، آرامگاه شادروان میرزاده عشقی شاعر شیرین سخن و نویسنده مبارز و وطنپرست که در بامداد 12 تیر 1303 خورشیدی هدف گلوله قرار گرفت و در راه آزادی قربانی شد.
مقبره تختی هم اینجاست کنار مدالهایش و تابلویی از رشادتهایش. نسیم شمال هم آنطرفتر خاموش است و موذنزاده هم اینجا به زبان دیگری اذان میگوید. دستهای هنرمند مینیاتوریست، حسین بهزاد اینجا دست از نگارگری برداشتهاند؛ هادی اسلامی هم دیگر بازی نمیکند و دکتر فاطمی (وزیر خارجه دکتر مصدق)، شیخ رجبعلی خیاط عارف بزرگ، محمد فروغی، دکتر حیدر رقابی ملقب به هاله و دکتر امیراعلم و خیلی کسانی که من نمیشناختم همه در آغوش ابنبابویه آرمیدهاند.
بالاخره در انتهای ابنبابویه به مقبره خانوادگی علیاکبر دهخدا رسیدیم، ولی چون در قفل بود نتوانستیم داخل مقبره شویم و تنها توانستیم از پشت پنجره داخل را ببینیم.
در حین بازگشت فکر میکردم هر کدام از این رجال، بخشی از تاریخ هنر، ادبیات، سیاست و علم و دین این سرزمین را رقم زدهاند و خودشان هم بخشی از تاریخ شدهاند؛ پس باید همیشه در اذهان ما زنده بمانند.
ناخودآگاه به یاد شعر علامه دهخدا افتادم:
ای مرغ سحر، چو این شب تار
بگذاشت ز سر سیاهکاری
و ز نفخه روح بخش اسحار
رفت از سر خفتگان خماری
بگشود گره ز زلف زر تار
محبوبه نیلگون عماری
یزدان به کمـال شد پدیدار
و اهریمن زشت خو حصاری
یاد آر ز شمع مرده یاد آر
اکرم بیگی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: