در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آنوقت میشویم یک زوج، درست مثل پدر و مادر خودمان، آدمهایی که باید روی پای خودمان بایستیم و دستمان را توی جیب خودمان کنیم و انتظار کمک از هیچ کسی نداشته باشیم. لذت استقلال، عصاره این زندگی است وقتی خودت هستی و همسرت، 2 نفر برای تصمیم گرفتن و رفتار کردن آن هم بدون نظارت و دستورالعمل دیگران. یواش یواش هم رشد میکنی چون این سیستم 2 نفره جواب میدهد و کمکم یاد میگیری که چطور آزادانه و بیدخالت دیگران امورات را رتق و فتق کنی. حالا اینکه چرا بعضیها نمیخواهند طعم خوش مستقل بودن را زیر دندانشان مزهمزه کنند خودشان ضرر کردهاند.
طعم 2 نفره
بساط زندگی مشترک را پهن کردن، آدابی دارد. فقط این نیست که حس کنی دارد دیر میشود و وقت ازدواجت میگذرد و چون نمیخواهی تنها بمانی راهی جز انتخاب یک مرد یا یک زن را نداری. تویی که وارد این عرصه میشوی باید آماده باشی تا با همه چیز روبهرو شوی و کم نیاوری، باید ایمان داشته باشی که میتوانی یک آدم را خوشبخت کنی و برای خوشبخت بودن برنامه و فکر داشته باشی. وقتی میخواهی ازدواج کنی باید قید جنگیدن با خانواده جدید را بزنی، باید همیشه دنبال صلح باشی، دنبال راهی برای محکم شدن پیوندها.
احترام به خودت و همسرت که اساس کار است، اگر به همسرت احترام بگذاری اول خودت را محترم کردهای و به دیگران یاد دادهای که تو همسر آدم محترمی هستی پس ارزشت زیاد میشود و حریم خانهات ایمنتر. باید بدگویی کردن از همسر و غر زدن به خاطر کمبودها را فراموش کنی، چون اینها سم زندگی مشترکند. باید اگر مشکلی هست فقط خودت بدانی و خودت، جار زدن ممنوع است چون قبل از آنکه جار و جنجال مشکلت را حل کند به آن دامن میزند. نه اینکه ریش سفیدی و وساطت و بزرگتری کردن بزرگترها را نادیده بگیری، بلکه طوری زندگی کنی که بزرگترها خیالشان از بابت تو و زندگیات راحت باشد. درد دل کردن البته ممنوع نیست، میشود غمی را که سر دل سنگینی میکند با عزیزی قابل اعتماد در میان گذاشت اما این معنیاش شرح تمام جزئیات و متهم کردن همسر یا خانوادهاش نیست.
زندگی مشترک به همان میزان که راحت به نظر میرسد ظریف و پیچیده است، درست مثل یک بندباز که لغزشی در پایش او را به زمین میزند. پس باید احتیاط کرد و مدیر زندگی بود و لازمه این مدیریت کردن هم پایبندی به اصول استقلال است، پس به خانوادهات عشق بورز ولی از آنها جدا شو، جدا تصمیم بگیر و جدا عمل کن.
داماد سرخانه
زندگی کردن خرج دارد، ولی بیشتر وقتها دخل و خرج با هم جور در نمیآید اما با وجود این هیچوقت زندگی متوقف نمیشود. پس تا زندهایم باید زندگی کنیم ومسوولیت بپذیریم و یادمان باشد اگر چه دستمان تنگ است یا کار پردرآمدی نداریم ولی چون زندگی مشترکی را شروع کردهایم باید پای مخارجش بایستیم، اما بعضی مردها دوست ندارند چنین کاری کنند، آنها همین که کم میآورند دستشان را جلوی دیگران دراز میکنند و از آنها کمک میخواهند. همین میشود که بعضی وقتها مشکلی چند لایه پیش میآید و از دلش انسانی به نام داماد سرخانه متولد میشود.
داماد سرخانه موجود عجیبی نیست، او مردی است که ازدواج کرده اما توان تامین سرپناه مستقل ندارد برای همین خانه پدر همسرش را برای زندگی انتخاب میکند یعنی خانواده دختر، هم دختر دادهاند هم زیر بال و پر داماد را گرفتهاند. شاید اولش این کار خوب به نظر برسد، شاید کاری انساندوستانه به نظر آید و راهی برای حمایت از دختر خانواده که ازدواج کرده، کمکی که موقتی است و فقط میخواهد تکیهگاهی تا زمان جان گرفتن نهال نازک زندگی یک زوج باشد.
نمی شود گفت برای همه کسانی که اینگونه دامادشان را پناه دادهاند مشکل درست میشود ولی بیشتر آنهایی که چنین کاری کردهاند خیلی زود پشیمان شدهاند. دختر و پسری که ازدواج کردهاند باید با این دید وارد زندگی شوند که هیچ کدام از پدر و مادرها وظیفه حمایت مالی کردن از آنها را ندارند و اگر چنین کاری میکنند فقط در حال لطف کردن و مهربانی نشان دادن هستند. ولی وقتی این لطف و مهربانی جور دیگری تعبیر شود مشکلات سر و کله شان پیدا میشود.
ورق زدن حوادث
علی و فاطمه، پدر و مادر مریم دیگر زنده نیستند اما کاری که دامادشان با آنها کرد هنوز در لابهلای اخبار آرشیوی صفحه حوادث روزنامهها زنده است. آن روزها روزنامهها اینگونه نوشتند: داماد سرخانه پرتوقع وقتی مطمئن شد پدرزنش دیگر حاضر به پرداخت هزینه زندگی آنها نیست در اقدامی کینهجویانه پدر و مادر همسرش را کشت. این جنایت با شکایت زن جوانی به پلیس در دستور کار بازپرس و کارآگاهان قرار گرفت. زن جوان در حالی که همراه همسر ۲۲ سالهاش به کلانتری ۱۶۹ مشیریه رفته بود، به مأموران گفت: 4 ـ 3 روز است از پدر و مادرم خبر ندارم. نه به تلفنها جواب میدهند و نه در خانه را باز میکنند. حدود 3 ماه قبل، برادرم در یک تصادف رانندگی کشته شد و بشدت تنها شدند برای همین، هر روز به آنها تلفن میکردم یا به دیدنشان میرفتم اما حالا خیلی نگرانم. داماد جوان خانواده هم در حالی که خود را نگران و مضطرب نشان میداد، گفت: شاید آنها دچار گازگرفتگی شده باشند یا حادثهای برایشان رخ داده باشد.
مأموران کلانتری با دستور قضایی، همراه امدادگران آتشنشانی راهی خانه زوج میانسال شدند اما به محض ورود به خانه با اجساد خونین فاطمه ۵۵ ساله و علی 60 ساله که به طرز فجیعی به قتل رسیده بودند، روبهرو شدند. دقایقی بعد، بازپرس و تیم ویژه کارآگاهان پلیس آگاهی نیز خود را به محل حادثه رساندند و تحقیقات جنایی آغاز شد.
نخستین بررسیها نشان داد زن و شوهر را یک آشنا به قتل رسانده و سرقت مهمی از خانه رخ نداده است. بنابراین، تحقیقات روی آشنایان خانواده متمرکز شد. کارآگاهان در نخستین شاخه از تحقیقات با زیر نظر گرفتن داماد خانواده و تحقیق درباره وی دریافتند او مشکلات خانوادگی شدید با پدر و مادر همسرش داشته است. وی که 2 سال قبل با مریم ازدواج کرده بود، به علت بیکاری، سربار پدرزنش بود و مخارج زندگیاش را او تأمین میکرد. از 3 ماه قبل و به دنبال کشته شدن برادرزنش در حادثه رانندگی وی اصرار میکرد به خانه پدرزنش نقل مکان کند که با مخالفت شدید والدین همسرش روبهرو شده و همین موضوع به اختلاف آنها دامن زده بود. از سوی دیگر، در ادامه تحقیقات، کارآگاهان دریافتند داماد جوان طی چند روز گذشته، با شخصی به نام فرهاد ـ خریدار اموال مسروقه ـ ارتباط و تماس تلفنی داشته است. بنابراین، کارآگاهان به سراغ فرهاد رفتند و در تحقیقات دریافتند صادق چند روز قبل، یک رشته زنجیر طلا به وی فروخته است. بررسیها نشان داد زنجیر طلا متعلق به فاطمه، یکی از قربانیان بوده که پس از قتل سرقت شده است. با کشف این اطلاعات، فرضیه قتل و سرقت به دست داماد قوت بیشتری گرفت و او بازداشت شد.
صادق، متهم پرونده بود با جرم قتل عمد، حالا شاید او اعدام شده باشد یا شاید هم با گذشت اولیای دم در زندان باشد، این را نمیدانیم چون اخبار جدیدی در مورد سرنوشت او منتشر نشده ولی موضوعی که نمیشود در آن تردید کرد دلسوزی بی علت برای مردی است که نباید برایش دلی سوزانده میشد.
ارتباط خیلی نزدیک ممنوع
منصفانه نیست اگر فکر کنیم هر دامادی که خانه پدر زنش را برای زندگی مشترک انتخاب میکند حتما دستش به خون یکی از اعضای خانواده همسر آلوده میشود ولی مشکلات این خانوادهها به اندازهای هست که عقل سلیم بگوید بهتر است از این کار پرهیز شود. دوری و دوستی اگر چه ضربالمثل نسبتا بدبینانهای است اما اگر در زندگی زناشویی و ارتباط با خانوادههای دو طرف به درستی پیاده شود میتواند کارساز باشد، البته به این شرط که دوری کردن از دیگران با شکل و شمایلی نباشد که خودش دردسرهای تازهای درست کند. در زندگی زناشویی باید اصل را بر استقلال گذاشت، استقلال در فکر کردن، تصمیم گرفتن و رفتار کردن. زن و شوهر باید محرم اسرار هم باشند، باید مسائل شخصیشان را برای خودشان نگه دارند و کسی را وارد مسائلشان نکنند. آنها باید به اندازه جیبشان خرج کنند و اجازه ندهند کسی حتی پدر و مادرشان بفهمند که دستشان خالی است. اصلا نباید کاری کرد که پدر و مادرها نگران شوند و از سر دلسوزی دست به اقداماتی بزنند که زن و شوهر آنها را به دخالت تعبیر کنند.
اینها پایههای اصلی یک زندگی موفق اند یعنی اصولی که نمیتواند با داماد سرخانه بودن مرد شکل بگیرد. داماد سرخانه یعنی حضور همیشگی داماد در خانه، یعنی همه چیز به گوشش رسیدن، یعنی هزینههای مشترک، حضور همیشگی خانواده همسر کنار او، ایجاد اصطکاک و بروز اختلاف نظر. طبیعی هم هست؛ وقتی آدمهای زیادی مجبور باشند در نزدیکی هم زندگی کنند حتی اگر نخواهند حرفهای همدیگر را میشنوند و سر از کارهای هم درمیآورند. این همان سم زندگی مشترک است. زن و شوهر باید فقط خودشان بدانند چه اتفاقی در زندگیشان افتاده یا خواهد افتاد. آنها حق دارند در خلوتی 2 نفره مشکلات و مسائلشان را تجزیه و تحلیل کنند و دنبال راه حل بگردند، این حق مسلم زوجهای جوان است که بدون نظارت دیگران زندگی کنند و مجبور نباشند به کسی جواب دهند، پدر و مادرها هم حق دارند بدون نگرانی از دیدن زندگی موفق بچههایشان لذت ببرند.
البته همه ابعاد داماد سرخانگی بد نیست. بعضی خانوادهها هستند که داماد همه چیزشان است درست مثل یک پسر خوب و دستگیر که نیروی جایگزین فرزندی است که هرگز نداشته یا اگر داشتهاند هرگز نتوانستهاند رویش حسابی باز کنند. یک داماد خوب میتواند همراه پدرزن و مادرزن باشد، دستشان را بگیرد، مونس تنهایی شان شود و با محبت کردن به دخترشان قلبشان را مطمئن کند. اگر چنین دامادی در خانه خانواده زن زندگی کند حتما خودش به جای تهدید یک فرصت است اما چنین شرایطی برای چند درصد از خانوادهها اتفاق میافتد؟
فرصتی برای محک زدن خودمان
حتی اگر عروس و داماد یک خانواده بهترین عروس و داماد دنیا باشند باز هم دلیل نمیشود که جلوی استقلالشان گرفته شود، اگر پدرزن و مادرزن یک داماد از بهترینها هم باشند باز دلیل نمیشود که سربارشان شد. زندگی زوجها از هم جداست، زن و مرد جوان باید با هم پر بکشند و تلاش کنند تا به آرزوهایشان برسند، آنها باید فرصت محک زدن خودشان را داشته باشند، باید طعم استقلال و آزادی را بچشند و برای هر روز بهتر از دیروز شدن تلاش کنند. آنها باید چشمان را روی دارایی خانواده هم ببندند و روی پای خودشان بایستند تا بتوانند به چیزی برسند، وجود تکیهگاه که آنها را تنبل و پرتوقع کند به دردشان نمیخورد. سرپناه جدا هر چند مختصر و کم بضاعت به زن و مرد هویت جداگانه میدهد، دست به جیب شدن مرد خانه به او وجهه میدهد و پرواز کردن با هم حتی با بالهای کوچک زندگی مشترک را شیرین میکند.
حمید بروغنی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: