در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
همین ویژگی هنر نمایش است که با وجود ماهواره، سینما، ویدئو و اینترنت همچنان باعث مانایی آن شده و تماشاگران زیادی را به سالنها میکشاند. علاوه بر این، اتفاقی که در تئاتر میافتد، چون بنابر اقتضای حضور زنده گروه تئاتری و تماشاگران است، از برآیند اندیشمندانه قابل تاملتری نسبت به رسانههای مدرن برخوردار است. به همین جهت است که دراماتورژی در بازنمایی آثار کلاسیک، راههای نرفته را پیش روی تماشاگران قرار میدهد تا آنان با نگاهی نوین در متون کهن، همچنان دچار شگفتی شوند.
در همین راستا، محمد عاقبتی نمایشنامه هملت شکسپیر را به اثری تک نفره تبدیل کرده که قهرماناش بیآنکه نامی از او برده شود، یک دانشجو است. در نمایش شاهزاده اندوه که با کارگردانی محمد عاقبتی روی صحنه رفته، تنها شخصیت اثر یک دانشجوست که بعد از پایان ترم تحصیلی به اتفاق جمعی از دوستاناش درصدد است به سفر برود تا خستگی در کند و خود را برای ترم سنگین بعدی آماده کند. او بین راه متوجه میشود که پدرش مرده است و باید به خانه برگردد. در حین بازگشت با روح پدرش مواجه میشود که او را در جریان ماوقع میگذارد؛ مادرش در گوشهای همسرش سم ریخته و او را به قتل رسانده است. عمویش نیز همدست مادر است تا پس از این جنایت، ثروت پدر را بالا بکشند. اما پدر میداند که پسرش جربزه انتقام گرفتن را ندارد پس از او میخواهد که از آنها دوری کند تا جان خودش در امان بماند. اما گویا این پسرجوان دانشجو تصمیم به انتقام گرفته که البته پیش از هر اقدامی، خود کشته میشود. در واقع نمایش در ذهن دانشجوی جوان میگذرد و او فقط در خیال خود دست به انتقام زده است.
محمد عاقبتی در این نمایش سعی داشته تا همه چیز را در جریان یک بازی کودکانه و با بهرهمندی از اسباب بازیها قابل رویت سازد. هملت رو به تماشاگران نشسته و با حرکت دادن اسباب بازیها و عروسکها سعی بر آن دارد تا با تک گویی به واگویههای درونی خود شکل و شمایلی عینی ببخشد.
در عین حال گویی همه چیز در حد یک بازی روایت و شنیده میشود. یعنی خود جریان روایت هم چندان جدی تلقی نمیشود. در عین حال با حضور این اسباب بازیها، فضای فانتزی دلنشینی بر فضا حاکم میشود و اندوه هملت در قالبی طنز و جذاب القا میگردد.
در این نمایش هم نویسنده و هم کارگردان در برگرفتن از متن هملت دچار تغییرات نوین و بنیادین شدهاند و هر دو درک و درایت خود را پیرامون این متن به منصه ظهور رساندهاند. این بازنگریهای دوگانه اجرا را به زبانی گویاتر و شرایط به روزتر نزدیک کرده است. یعنی همه چیز دربرگیرنده شرایط تازه است. شرایطی که خواست تماشاگر است و اوست که میخواهد هملت را از زبانها و بیانهای تازهتر مورد کنکاش قرار دهد و شاهد نکات تازهتری از یک متن کلاسیک باشد. این رایحه نوست که حوصله تماشاگر را سر نمیبرد تا با قابلیتها و توانمندیهای متفاوت نویسندگان و کارگردانان بتواند زوایای پنهان یک متن را بر همگان آشکار سازد.
افشین هاشمی بازیگری است که بارها ارزشمندی بازی خود را در همکاری با کارگردانان به نام اثبات کرده است. بازی او در روز میگذرد بهرام بیضایی و شکار روباه علی رفیعی مثال زدنی است. او در کار محمد عاقبتی نیز پیرو نگاه تیزبینانه کارگردان بوده است.
هاشمی هملت را با یک اندوه یکنواخت بازی میکند، اما تنوع بازی او در جنس روایت است که نمایان میشود. او مرد جوانی است که در گرفتن انتقام تردید دارد و شاید هم از این انتقام میهراسد.
اما طنز شدن روایت است که بر این اندوه اوج و فرودی چندباره میدهد و جریان بازی را از یکنواختی و کسالت بیرون میآورد. به همین خاطر هم بازی افشین هاشمی رنگ و لعاب تند و برجستهای به خود میگیرد و ارزش بازی او در یک تکگویی سخت نمایان میشود. بیشک کمتر بازیگری از پس این نیروی خلاقه برای شکل دادن به این متن برخواهد آمد چون جانمایه نمایشنامه شکسپیر از سوی چرمشیر و عاقبتی در صحنه رویت میشود. این سنگینی کار بر دوش افشین هاشمی است که باید یک تنه از پس جان بخشیدن بر این دانشجوی منتقد و هنرمند برآید.
رضا آشفته / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: