با حسین سهیلی‌زاده، کارگردان سریال‌های «سراب» و «سه، پنج، دو»

سریال سراب محصول جسارت و اعتماد است

اگر به حافظه خود رجوع کنید، می‌توانید داستان بسیاری از این سریال‌ها را به یاد آورد: آخرین گناه، افزونه‌خواه (رانت‌خوار) کوچک، روزهای اعتراض، ترانه مادری، دلنوازان و فاصله‌ها. اینها سریال‌های پرطرفداری بودند که به کارگردانی حسین سهیلی‌زاده ساخته شده‌اند.
کد خبر: ۴۱۹۰۰۷

محبوبیت سریال‌هایی مثل ترانه مادری، دلنوازان و فاصله‌ها آنقدر زیاد شد که توجه فیلمسازان بیشتری به سمت پخش شبانه و روتین سریال جلب شد و همین طور اعتباری برای کارگردان آن به همراه داشت که تنها با دیدن نام او به عنوان کارگردان، بیننده تقریبا مطمئن می‌شود که با یک سریال دیدنی روبه‌روست. در حال حاضر دو سریال متفاوت سراب و سه، پنج، دو به کارگردانی او در حال پخش است که در ادامه گفت‌وگویی با محوریت این دو سریال را می‌خوانید.

دو سریال با فضاهای متفاوت به کارگردانی شما در یک زمان در حال پخش است. این همزمانی به چه صورت انجام شد؟

تولید این سریال‌ها همزمان نبود، پخش آنها همزمان شد. بعد از «فاصله‌ها» دو، سه ماهی کار نکردم. پاییز سریال سراب را کلید زدم، با این تصور که قرار است اردیبهشت ماه پخش شود، اما پخش آن به تیرماه موکول شد. قرار بود برای تابستان در شبکه 5 هم کاری بسازیم که همین «سه، پنج، دو» بود. نمی‌دانم خوب است یا بد ولی به هر حال دارند همزمان پخش می‌شوند.

پس این تداخلی که در پخش ایجاد شده، در کارهایتان وجود نداشت؟ چون عملا امکان‌پذیر نیست که دو پروژه را همزمان پیش ببرید.

نه اصلا. چنین کاری را اصلا نمی‌توان کرد. سراب یک کار 13 قسمتی بود که تولیدش چیزی حدود 3 ماه یا کمی بیشتر طول کشید. آن کار بهمن ماه تمام شد و حدود 20 اسفند، وقتی حدود یک ماه از اتمام آن گذشته بود، تولید سه، پنج، دو را شروع کردیم.

این تفاوت در فضای کار، به انتخاب خودتان بود یا این که بنا به شرایط این انتخاب را انجام دادید؟ بخصوص در مورد سراب این سوال پیش می‌آید که این یک سریال سفارشی بود؟

بعد از 3 ملودرام و درامی که ساختم و با مخاطب هم خیلی خوب ارتباط برقرار کرد، حس کردم که اگر بخواهم همان ژانر را ادامه دهم، خودم را تکرار کرده‌ام. حداقل در یک مقطع زمانی. بنابراین تصمیم گرفتم گونه‌های دیگری از سریال‌سازی را تجربه کنم که نمونه‌اش شکل سراب است. سراب اصلا کار سفارشی نیست. تقریبا تراوشات ذهنی نویسنده و خود من بود. می‌خواستم کاری بسازم که کمی انتقادی باشد. خوشبختانه مدیران سیما، آقای مهدی فرجی و عباس اکبری در شبکه یک تعامل خیلی خوبی با ما داشتند. متن‌هایی که نوشته می‌شد و صحنه‌هایی که گرفته می‌شد، با این دوستان در هماهنگی کامل بود. سعی کردیم برای اولین بار حداقل در این گونه و این شیوه یک کار انتقادی را جلوی دوربین ببریم و از سوءمدیریت‌هایی که در بعضی نقاط کشور و در بعضی مراکز می‌بینیم. حالا باید تا انتهای کار صبر کنیم تا ببینیم مردم این شیوه کار را دوست دارند یا نه.

به نظرتان آیا می‌شود سراب را یک مجموعه سیاسی در نظر گرفت؟

خیر. سراب به هیچ وجه سیاسی نبوده و نیست. بچه‌هایی که در اول قصه اعتراض می‌کنند هم بحث سیاسی ندارند. بحث دانشجویی است. بحث این است که در دانشگاه، ما نخبگانی داریم که به آنها بها نمی‌دهیم. اگر به این نخبگان بها داده شود، قطعا آنها جذب کشورهای خارجی نمی‌شوند ولی وقتی کارشکنی می‌کنیم، مشکل ایجاد می‌کنیم و بهایی که لایق آن هستند، به آنها نمی‌دهیم، وقتی سفارش و درخواستی از بیرون دارند، جذب آن می‌شوند و این برای کشور ما بد است که نخبگانش را به همین راحتی از دست بدهد. حرف سراب همین است. اصلا کار سیاسی نیست.

اصلا نمی‌خواستید وارد حیطه سیاست شوید؟

نه، فقط درخواست‌های دانشجویان نخبه کشورمان مد نظرمان بود. خیلی از نخبگان با ما همکاری داشتند. مثلا ربات‌هایی که در آزمایشگاه می‌بینید، ساخت آنها بود. وقتی قصه را برایشان تعریف می‌کردم، می‌گفتند این درددل ماست. خیلی از پروژه‌ها در بروکراسی گیر کرده. در عوض آن طرف مرزها آدم‌هایی هستند که در کمین همین دانشجویان نخبه هستند. دنبال مشکلات می‌گردند تا آن را بزرگ‌نمایی کنند و از طریق آن، نخبه‌های ما را از آن خود کنند. این یک بحث اجتماعی است در مورد معضلاتی که خودمان برای خودمان به وجود می‌آوریم. ما بودجه و امکانات داریم، اما نبود مدیریت صحیح در بعضی موارد، باعث این اتفاقات می‌شود.

در این سریال چند دیدگاه مختلف بررسی می‌شود. یک گروه دانشجویان احساساتی هستند که گاهی حرکاتی غیرمنطقی انجام می‌دهند، گروهی هم استادان سختگیر و تک‌بعدی هستند. دیدگاه شما به کدام گروه بیشتر متمایل است؟

وقتی اتفاقی می‌افتد که منجر به فاجعه می‌شود، نمی‌شود یک نفر را مقصر دانست. هر کسی به اندازه خودش در آن ماجرا نقش داشته. من به عنوان فیلمساز نمی‌خواستم در جایگاه کسی قرار بگیرم. اگر بخواهیم بگوییم فقط دانشجویان درست می‌گویند، این اشتباه است، همان طور که این فکر در مورد استادان، نادرست است. ما فقط وضعیت نابسامان نخبگان و نارضایتی‌های آنها را کالبدشکافی کرده‌ایم. به عنوان یک آدم بی طرف گوشه‌ای ایستاده‌ایم و به این وضعیت نگاه کرده‌ایم. خیلی جاها حتی دکتر جابری که متهم ردیف اول است، حرف‌های درستی می‌زند. پس آدم‌های این کار سیاه و سفید نیستند. خاکستری هستند، اما گاهی به سیاهی و گاهی به سپیدی تمایل دارند. من به عنوان یک فیلمساز سعی کرده‌ام که حرف دل جوان‌ها و دانشجوها را بزنم، اما نمی‌خواهم از آنها دفاع کنم یا برایشان نتیجه‌گیری کنم. فقط می‌خواهم بگویم این دانشجویان ما هم خیلی وقت‌ها حرف‌هایشان درست است و ما گوش نمی‌دهیم. اگر این حرف‌ها به گوش مقامات بالاتر برسد، می‌گویند درست است، اما مقام‌های پایین‌تر چالش به وجود می‌آورند و سدی ایجاد می‌کنند این حرف‌ها به مقام‌های بالاتر نرسد.

فکر می‌کنید در این بی‌طرف بودن چقدر موفق بوده‌اید؟ یعنی سریال این بی‌طرفی را چقدر به مخاطب منتقل می‌کند؟

من کاملا بی‌طرفانه به قضیه نگاه کردم، اما نمی‌توانم از نتیجه مطمئن باشم. باید سریال پخش شود تا قضاوت دیگران را ببینیم.

با توجه به آنچه که گذشته از موضعگیری تلویزیون در ارتباط با مسائل سیاسی و اجتماعی دیده‌ایم، این تفکر به وجود می‌آید سریالی که از تلویزیون پخش می‌شود، باید در نهایت با موضع تلویزیون هماهنگ باشد. این تفکر یک نوع بی‌اعتمادی به وجود می‌آورد که باعث می‌شود مخاطب فکر کند می‌تواند آخر داستان را حدس بزند. این بی‌اعتمادی لطمه‌ای به کار وارد نمی‌کند؟

این سوال خیلی خوبی است، اما نمی‌توانم جواب آن را بدهم چون در این صورت پایان داستانم را گفته‌ام. فکر می‌کنم بیننده هر چقدر بااعتماد یا بی‌اعتماد ـ کاری به این موضوع ندارم ـ بخواهد نگاه کند، باید کمی تحمل داشته باشد تا پایان را ببیند تا بفهمد داستان چه نتیجه‌گیری برای دانشجویان و استادان دارد. اگر نتیجه‌گیری آن، چیزی باشد که به بی‌اعتمادی دامن بزند، قطعا ما موفق نبوده‌ایم، اما اگر نتیجه باعث شود که مخاطب فکر کند که می‌شود این طور هم نگاه کرد، پس می‌شود فهمید که می‌توان به تلویزیون هم اعتماد کرد، جاهایی جسارت‌هایی در تلویزیون وجود دارد که کاری مثل سراب هم ساخته شود.

شما برای این که به چنین موضوعی بپردازید، با مشکل و سنگ‌اندازی مواجه نشدید؟

مشکل اصولا وجود دارد. نمی‌شود در کارهای انتقادی به این شکل، مشکل وجود نداشته باشد. به هر حال خطوطی هستند که آدم باید بلد باشد که چطور از آنها عبور کند یا روی آنها حرکت کند. فیلمساز باید مواظب باشد به ورطه‌ای نیفتد که به جهتگیری او منجر شود، چون در نهایت به کار لطمه وارد می‌کند. اگر فیلمساز نگاه جانبدارانه نداشته باشد، سعی کند از خطوط تجاوز نکند، مسیر مستقیم را برود و حرفش را بزند، فکر می‌کنم که موفق می‌شود.

یکی از شخصیت‌های بحث‌برانگیز این سریال دکتر سلیمانی با بازی حسن جوهرچی است. این شخصیت تکلیف مشخصی در مواجهه با مشکلات ندارد، چون گاهی هوای دانشجوها را دارد و گاهی بشدت از استادان دفاع می‌کند. آیا قرار است که دکتر سلیمانی یک فرشته باشد که همه چیز را سر و سامان می‌دهد؟!

همیشه آدم‌هایی وجود دارند که ایده‌آل‌هایی در ذهن دارند. نسل اول انقلاب را نگاه کنید، آدم‌هایی که رفته‌اند جبهه، جنگیده‌اند، بعضی‌هایشان شهید شده‌اند، جانباز شده‌اند و بعضی‌هایشان هنوز هستند. بسیاری از اینها ایده‌آل‌هایشان تغییر نکرده. بعضی‌ها هم فرق کرده‌اند، اما اکثرا با همان ایده‌آل‌هایی زندگی می‌کنند که انقلاب کردند و برای این مملکت زحمت کشیدند. هرگز به مطامع شخصی‌شان فکر نکردند و هنوز هم دارند همان خط مستقیم را می‌روند و خطوطی که دارند، اگر اجرا شود، درست است. دکتر سلیمانی، نماینده آن طبقه است؛ طبقه‌ای که ممکن است به دانشجویش بگوید زیاده‌روی کردی، اما با آن کسی که خاطی است هم مبارزه می‌کند و دیدگاه‌های دکتر سلیمانی دقیقا دیدگاه‌های من است. می‌خواهم آن اعتدال به وجود بیاید. یعنی همه چیز را سیاه و سپید نبینیم. قطعا وقتی چالشی به وجود می‌آید، مشکلاتی در پی دارد. این مشکلات باید ریشه‌یابی شود. این ریشه‌ها مربوط به یک آدم نمی‌شود. وقتی دسته‌هایی درگیر یک ماجرا می‌شوند، بی شک معضلاتی دارند. این معضلات باید ریشه‌یابی شود. در هر حال دکتر سلیمانی، نماینده نسل اول انقلاب است که برای این مملکت جنگیده‌اند و همیشه آرمانگرا بوده‌اند.

چطور تعادل و انصاف را رعایت کردید تا حق هیچ کدام از دو گروه دانشجویان و مدیران ضایع نشود؟

روندی که در قصه وجود دارد، این بستر را به وجود آورده که بگوییم مدیرانی هم داریم که از نظر انسانی و شخصیتی آدم‌های برجسته‌ای هستند و اگر مدیریت هم داشته باشند، می‌توانند جلوی خیلی از سوءمدیریت‌ها، مشکلات و کارشکنی‌ها را بگیرند. یعنی بین استادان، نماینده‌های مثبت و منفی داریم. بین دانشجویان هم همین طور. آدم‌های تندرو داریم و آدم‌های میانه رو. این خطوط را در استادان و دانشجویان ایجاد کردیم تا تعادل را بین آنها به وجود آوریم.

بازیگران این سریال همه جوان هستند و بعضی‌ها تا جایی که می‌دانم، سابقه بازیگری به صورت حرفه‌ای نداشته‌اند. این بازیگران را چطور پیدا کردید؟

حدود 5 بازیگر قبلا یا اصلا کار نکرده‌اند یا کارهای کوچکی انجام داده‌اند. به هر حال چهره‌های مطرحی نیستند. قبل از سراب، چیزی حدود 3 ماه پیش تولید داشتیم، در این زمان حدود 800 نفر را تست کردیم، در تست‌هایی که گرفتیم، بعضی از بچه‌ها به مراحل دوم و سوم رسیدند و به این ترتیب انتخاب شدند. مثلا الکساندر کوانجی که دورگه برزیلی است اولین بار است که جلوی دوربین می‌رود. البته سابقه تئاتر دارد. یا علی زندی یک یا دو تله‌فیلم کار کرده بود و سابقه تصویری چندانی نداشت.

حالا که حرف از این بازیگر دورگه شد، می‌خواهم در مورد نقش او بپرسم. شخصیت محمدعلی، گاهی لهجه دارد، گاهی ندارد. گاهی از اصطلاحاتی استفاده می‌کند که نشانه تسلط او بر زبان است، گاهی چنان با ظرایف زبان بیگانه است که فضای سریال به سمت طنز متمایل می‌شود.

بحث لهجه نیست، بحث فرهنگ است. این آدم دچار تضاد فرهنگی شده است. ممکن است گاهی لهجه از دستمان در رفته باشد، اما سعی کرده‌ایم وارد آن کلیشه مرسوم در سینمای ما که وقتی کسی از خارج می‌آید، به آن شیوه حرف می‌زند نشویم. چون خیلی دوست ندارم این طور شود. سعی کردیم فقط گاهی در جمله‌بندی و مثلا جای فعل و فاعل تغییر ایجاد کنیم، اما چیزی که در شخصیت محمدعلی خیلی به چشم می‌آید، این است که او شخصیتی است که فرهنگ ما را نمی‌شناسد. هر چیزی که در مغزش می‌گذرد، بیان می‌کند. ما ایرانی‌ها این طور نیستیم. مثل خواستگاری کردن از خواهر لیلا که استاد را هم متعجب می‌کند یا خبر دادن به روزنامه که برای بچه‌ها فاجعه بار می‌آورد. این کارها گاهی هم بار کمیک به داستان می‌دهد.

محمدعلی می‌تواند نماینده عده‌ای باشد که از بیرون به مسائل داخل کشور نگاه می‌کنند؟

نه. محمدعلی نماینده کسی است که اسلام را خوب یاد گرفته، اما با فرهنگ ما بیگانه است. چون فرهنگ ما پیچیده است، تعمدا این شخصیت را گذاشتیم. محمدعلی قرار بود خیلی پیچیده‌تر از این باشد. قرار بود بحث‌های ایدئولوژیک پیش بیاید که طی آن بفهمیم کسی که اسلام را یاد گرفته و پذیرفته، از کسانی که از اول مسلمان بوده‌اند، بیشتر آن را می‌شناسد، اما در طول کار به دلیل چالش‌هایی که در قصه به وجود آمد، این مساله کمرنگ شد. من از اول از این زاویه به او نگاه می‌کردم، اما قصه در بستر دیگری افتاد و طوری جلو رفت که این ماجرا کمرنگ شد. ای کاش می‌توانست پررنگ‌تر باشد.

دیالوگ‌هایی که بین شخصیت‌ها رد و بدل می‌شود، گاهی از محاوره دور می‌شوند و سر و شکل شعارگونه به خود می‌گیرند. فکر می‌کنید با این نوع دیالوگ گویی بهتر می‌شود با مردم ارتباط برقرار کرد؟

فکر می‌کنم هر کاری جنس دیالوگ خودش را می‌طلبد. قطعا در ترانه مادری، دلنوازان یا فاصله‌ها این دیالوگ‌ها را نمی‌بینید. وقتی سطح کار کمی بالاتر می‌رود و بحث دانشگاه‌ها پیش می‌آید، نوع دیالوگ‌‌ها فرق می‌کند. من و آقای دری که نویسنده کار هستند، فکر کردیم که نوع گویش متفاوت می‌تواند به جنس متفاوت این کار کمک کند. ولی با بحث شعاری بودن مخالفم. چون فرهنگ ما این را می‌پذیرد. هر کسی ممکن است پیش پدرش بنشیند و مورد نصیحت‌هایی با همین زبان قرار بگیرد. این را نمی‌توانیم از فرهنگ مان دور کنیم. استاد هم با دانشجویش همین طور است. حالا اگر می‌خواهید، می‌توانید اسمش را شعاری بگذارید ولی این فرهنگ ماست و ما سعی کردیم به فرهنگ‌مان نزدیک شویم.

در قسمت‌هایی از سریال می‌بینیم که با جملاتی سنگین، تعاریفی از آزادی ارائه می‌شود. این نگاه شما یا نویسنده به این موضوع است یا نگاه ایده‌آلی که باید وجود داشته باشد، یا یک دیدگاه است که در کنار دیدگاه‌های دیگر بررسی می‌شود؟

این دقیقا نگاه همه افراد است. در آن جمع هر کسی دیدگاه خودش را نسبت به آزادی دارد که با تعریف دیگران فرق می‌کند، اما باید یک تعریف درست از آزادی وجود داشته باشد تا بتوان این دیدگاه‌ها را به هم نزدیک کرد. «آزادی»‌ای که در ایران تعریف می‌شود، با خارج متفاوت است. نمی‌خواهم بگویم کدام درست است و کدام غلط چون به عنوان یک فیلمساز نمی‌توانم حکم بدهم. ولی قطعا آزادی از نظر ما با فرهنگ و مذهب خودمان متفاوت است. بحث این است که هر کسی با دیدگاه خود آزادی را می‌بیند. یک دانشجوی جوان دیدگاهی متفاوت با یک مرد میانسال دارد، اما باید یک تعریف واحد هم وجود داشته باشد. ما آن تعریف واحد را از دیدگاه دکتر سلیمانی می‌بینیم.

یعنی فکر می‌کنید مثلا فرید که یک شخصیت پرشر و شور است، با دکتر جابری به یک تعریف واحد می‌رسند؟!

اگر برسند، می‌توانند همزیستی مسالمت‌آمیزی در دانشگاه داشته باشند. اگر نه همین اختلافی به وجود می‌آید که الان هست. حالا آزادی یک سمبل است. در همه مراحل مسیر زندگی، اگر آدم‌ها به تعریف واحدی نرسند، دچار مشکل می‌شوند. باید به یک تعریف واحد برسند تا با دیدگاه‌های مختلف بتوانند در کنار هم زندگی کنند.

اگر بخواهیم این بحث را به سریال دیگرتان یعنی سه، پنج، دو ارتباط دهیم، مهم‌ترین نقطه مشترک آنها حالت انتقادی‌شان است. یعنی سیر انتقادهای شما به صورت طنز در سه، پنج، دو ادامه پیدا کرده است. خودتان این سریال را هم می‌توانید انتقادی محسوب کنید؟

بله صددرصد.

این انتقاد فقط نسبت به فوتبال است؟

می شود تعمیم داد. ما روی فوتبال تمرکز کرده‌ایم. یک سری مدیریت‌ها و عدم تشخیص و آگاهی در فوتبال ما زیر سوال هستند. قرار نیست هر کس پولدار است وارد فوتبال شود. این که کسی یکشبه پولدار شود و بعد ببیند کجا برایش جذاب یا پولساز است و به آن بخش برود، بدون این که تخصص داشته باشد، به این ورزش آسیب وارد می‌کند. مهم‌ترین حرف و انتقاد این سریال این است که تخصص و آگاهی حرف اول را می‌زند نه سرمایه.

در این سریال سه نوع انتقاد به صورت موازی پیش می‌روند، اول نگاه تخصصی، دوم مشکلات حال حاضر فوتبال و دیگری آدم‌های تازه به دوران رسیده‌ای که یکشبه پولدار شده‌اند. می‌خواستید هر سه اینها را با هم پیش ببرید یا الزام قصه بود؟

یکشبه پولدار شدن بحث دراماتیک قصه است. بحث آدمی است که سرش گرم زندگی‌اش است، زندگی متوسطی دارد، فرهنگ و بینش خودش را دارد، یک نوع جبر در شخصیتش وجود دارد که باعث می‌شود جایی که به تنگ می‌آید، صدایش را بالا می‌برد و فکر می‌کند با زور می‌تواند حرفش را پیش ببرد. این شخصیتی است که خلق شده ولی این که یکشبه پولدار می‌شود، یک بحث دراماتیک است، اما بعدش وقتی که پولدار شدن به او قدرتی خاص می‌دهد و از چارچوب خودش خارجش می‌کند، رفتار او که خلق و خوی قلدرمنش دارد و دوست دارد با پولش حکومت کند، مدنظر بود. حالا قلمرو این حکومت فوتبال است. فوتبال ما الان از نظر مالی خیلی بیمار است. اکثر باشگاه‌های ما ورشکسته‌اند و با توجه به این که فدراسیون جهانی و آسیایی فشار آورده‌اند که باشگاه‌ها باید خصوصی شوند، ماجرا وخیم‌تر شده. چون صنایعی که از فوتبال حمایت می‌کنند هم دیگر نمی‌توانند به آن پول تزریق کنند و این باعث می‌شود آدم‌های غیرمتخصصی که فقط پول دارند، وارد این عرصه شوند بدون این که اصلا درکی از فوتبال داشته باشند. اینها در ترکیب مربی، خرید بازیکن و همه امورای که شاید به آنها ربطی نداشته باشد، دخالت می‌کنند، چون فکر می‌کنند باشگاه را خریده‌اند، پس مالک آن هستند و هر کاری بخواهد می‌تواند بکند. حتی می‌تواند تاکتیک را تغییر دهد. به همین دلیل اسم این سریال را سه، پنج، دو گذاشتیم که یک تاکتیک منسوخ شده در دنیاست که هنوز در فوتبال ما رایج است. جالبش اینجاست که در فوتبال ما نتیجه هم می‌گیرد!

پس با وجود این حرف‌ها، شما خودتان هم از فوتبال حسابی سررشته دارید و آن را می‌شناسید؟

خب من از جوانی به صورت محله‌ای فوتبال بازی می‌کردم. همیشه هم خیلی این بازی را دوست داشتم و از جوانی آن را دنبال کرده‌ام. نمی‌توانم بگویم کارشناس هستم، نه اصلا، اما دور از فوتبال هم نبوده‌ام.

یک نکته خیلی مهم در بازی‌های این سریال این است که بازی‌ها با شخصیت‌های سریال بسیار مرتبط هستند. مثلا شخصیتی که حشمت خان دارد، با بازی فرهاد آئیش به بهترین نحو نشان داده شده. بخشی از این ماجرا به قدرت بازیگر برمی گردد ولی بخش مهم این است که کارگردان چطور این قدرت را ساماندهی کند. چطور با آقای آئیش به این نگاه مشترک رسیدید؟

قبل از این که کار شروع شود، با ایشان تعامل خیلی خوبی داشتیم. دو جلسه‌ای کامل صحبت کردیم. چیزی که در فیلمنامه اولیه بود، این طور بود که حشمت، جاهل بود، با همان سر و وضع و طرز حرف زدن معروف. من این را دوست نداشتم، اما فرهاد آئیش دوست داشت که به همان شکل باشد، اما آقای آئیش چون یک آدم کاملا حرفه‌ای است، موضع مرا کاملا درک کرد. من می‌خواستم این شخصیت قلدر باشد نه جاهل. او این مساله را بخوبی درک کرد و به بهترین نحو آن را اجرا کرد که حاصلش را می‌بینید. این شخصیت بیشتر از این که منطق داشته باشد، داد می‌زند. بعضی‌ها هم انتقاد کرده‌اند که آقای آئیش چرا اینقدر داد می‌زند!

فکر می‌کنم این انتقاد باید از شخصیت حشمت خان باشد نه بازی آقای آئیش.

دقیقا. اصلا ما می‌خواستیم حشمت تا یک جایی حرف بزند و چون نمی‌تواند حرفش را پیش ببرد، دیگر شروع به داد زدن کند. ما از این آدم‌ها زیاد اطرافمان دیده‌ایم. این کاراکتر واقعی است. حالا بعد از این که باشگاه‌دار می‌شود، نوع کاراکترش کمی عوض می‌شود که در سریال خواهید دید.

بعضی نقش‌ها مثل نقش خانم لرستانی، به گونه‌ای تکرار نقش‌های پیشین اوست. فکر نمی‌کنید ترسیم این شخصیت برای این بازیگر کمی تکراری شده باشد؟

مخالفتی با حرفتان ندارم. خانم لرستانی یکی از بازیگران بسیار خوب ما هستند که توانایی‌های خیلی خاصی دارند. ما چند سال است که او را بیشتر در عرصه طنز می‌بینیم، اما توانایی‌های بسیار بالایی در درام هم دارند. یادم هست سال 71 ـ‌ 70 من دستیار کارگردان بودم، آقای هاشمی در سریال آپارتمان بودم. خانم لرستانی و آقای پرستویی نقش یک زن و شوهر را داشتند. از همان سریال براحتی می‌شد فهمید که این بازیگر توانایی بسیاری در بازی در نقش‌های دراماتیک دارند، اما این که می‌گویید این نقش تکراری شده، به نظرم وقتی یک بازیگر می‌تواند یک نقش را به بهترین نحو اجرا کند، اشکالی ندارد اگر تکرار شود. خانم لرستانی هم در بازی در نقش‌هایی شبیه به این نقش، تبحر دارد. پس لزومی نمی‌بینم که این توانایی و تبحر او نادیده گرفته شود، فقط به خاطر این که قبلا شبیه به آن را دیده‌ایم.

بعضی از روابط هم در این سریال به شکلی که انتظار می‌رفت، طراحی شده است. مثلا این که پیام عاشق شایسته می‌شود. این هم از نظر شما اشکالی ندارد؟

نه. چون اگر قرار بود این روابط به خاطر این که قبلا نظیر آنها دیده شده، کنار گذاشته شود، دیگر چیزی نمی‌ماند که براساس آن بشود به خط اصلی داستان، قصه‌های فرعی افزود. همین طور باید حدود را در ترسیم روابط در نظر گرفت. ضمن این که ما بازخورد سریال را در میان مخاطبان بررسی می‌کنیم و براساس آن ادامه داستان را رقم می‌زنیم. مثلا در سریال فاصله‌ها، پایان متفاوتی برای آن در نظر داشتیم، اما با بررسی بازخوردهای آن، تصمیم گرفتیم پایان را عوض کنیم. در سه، پنج، دو هم نظرات مخاطب است که ممکن است تغییراتی در داستان ایجاد کند.

پس با این حساب وقتی سریال در حال پخش است، شما باید مشغول ساختن قسمت‌های بعدی باشید؟

بله. ما با چند قسمت فاصله، قسمت‌های بعدی را ضبط و آماده می‌کنیم تا بتوانیم نظرات مخاطب را در آن دخالت دهیم.

در آخر بفرمایید که چرا معمولا از یک تیم ثابت، با چند تغییر کوچک برای کار استفاده می‌کنید؟

تقریبا از سال 80 با همین گروهی که الان می‌بینید کار می‌کنم. طی مرور زمان با سلیقه‌ها و طرز تفکر همدیگر خو گرفته‌ایم. مثلا فیلمبردار بخوبی دیدگاه مرا می‌شناسد و لازم نیست هیچ کدام برای فهماندن منظورمان به یکدیگر تلاش خسته‌کننده‌ای کنیم. وقتی هم با این گروه می‌توانم کاری دلخواهم را انجام دهم، لزومی نمی‌بینم که در آن تغییر ایجاد کنم. همین تفاهم‌ها و درک متقابلی که طی این سال‌ها به وجود آمده، باعث شده گروه با این که مدت طولانی است مشغول کار هستند، احساس خستگی و ناآرامی نکنند. ضمنا از تمام دست‌اندرکاران و تمام تیمی که شبانه‌روز انرژی و وقت می‌گذارند تا این کار را به نحو احسن پیش ببریم، تشکر می‌کنم و از همین جا می‌گویم بدون کمک آنها مسیر دشوارتری پیش رو داشتیم که شاید آن طور که شایسته است، به موفقیت ختم نمی‌شد.

شروینه شجری‌کهن / جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها