چند سال پیش والیبال ما مرزهای آسیا را درنوردید و به سرحد جهانیشدن رسید، ولی روند آن پیشرفت ادامه پیدا نکرد و به نوعی درجا زدهایم. اگر با این فرض موافقید، چرا رو به جلو حرکت نکردهایم؟
زمانی والیبال ما در سطح متوسطی قرار داشت، ولی با تلاشمان جهش کردیم و به سطح خوب رسیدیم. هر چند میتوانیم از این هم بالاتر برویم و به سطح عالی برسیم. به تعبیر دیگر ما از سطح متوسط به سطح بهبودیافته رسیدهایم و باید در ادامه به سطح عالی یا تکاملیافته برسیم که این ارتقا به مراتب دشوارتر از جهش قبلی است، چون در آن مرحله خود را به سطح کشورهایی چون چین و ژاپن رسانده بودیم، ولی در مرحله بعد باید با رقبای خیلی جدیتری مثل برزیل، لهستان، روسیه و ایتالیا رقابت کنیم که کار بسیار دشوارتری از آن مرحله است. تیمهای این مرحله از افرادی نابغه و استثنایی بهره میبرند، ولی مگر چند بازیکن نابغه و استثنایی در والیبال ما یافت میشوند؟ شاید یک یا 2 بازیکن. زمانی میتوانیم رقابت موفقی با کشورهای طراز اول والیبال جهان انجام دهیم که 10 تا 12 بازیکن استثنایی در اختیار داشته باشیم.
رسیدن به جایگاه فعلی 10 سال زمان برده است، مسلما جدا شدن از سطح کنونی نیز نیازمند زمانی طولانی و شناسایی و پرورش بازیکنانی استثنایی، مربیان موفق و مدیرانی حرفهای است. برای رسیدن به پایداری و ثبات در نتایج و موفقیتها باید نوسانها را کاهش دهیم، ولی آیا ما از همه تواناییها و پتانسیلهایمان استفاده میکنیم و آیا استانداردهای جهانی را در اختیار داریم؟ رسیدن به استانداردهای جهانی والیبال یعنی این که مثل تیمهای بزرگ در کارایی سرویس به عدد 40 تا 45 برسیم در آبشارهای قدرتی به 60 تا 65، در آبشارهای سرعتی به 70 تا 75، در ساعد به 80 تا 85، در توپگیری به 60 تا 65 و در دفاع به 40 تا 45 دست پیدا کنیم. البته در تیمهای ملی که سرمربی آنها بودهام (جوانان و نوجوانان) فقط در بخش حمله توانستهایم چنین جایگاهی را به دست آوریم، ولی در دیگر موارد مورد اشاره با استانداردهای بالا فاصله داشتهایم.
دلیل این ناکامی را در ضعف تحلیلیمان جستجو میکنم. به این ترتیب که اگر تحلیلمان قوی نباشد تصمیم و خروجی قدرتمندی به دست نمیآوریم و برعکس اگر تحلیل صحیحی براساس سنجش و استانداردهای روز وجود داشته باشد در کار موفق خواهیم بود. این درست همان نقیصهای است که در کارمان وجود دارد.
اگر من رئیس فدراسیون والیبال بودم با چنگ و دندان مربی موفقی مثل کارخانه را حفظ میکردم...
شما لطف دارید، اما آن موقع که والیبال ما نهم و دهم آسیا بود این کارخانه بود که زحمت کشید و آن را بالا کشید، ولی توجهی به این موضوع نمیشود!
در این که باید از وجود مربی بزرگی چون ولاسکو استفاده کنیم حرفی نیست، اما چه اشکالی دارد کارخانه هم کنار او بیاید و کار کند. اگر ولاسکو دارای تفکر حرفهای است، کارخانه هم میخواهد چیزهایی از او یاد بگیرد. فدراسیون باید این کار را انجام دهد چون او با زیر و بم والیبال ما آشناست و میداند چگونه بازیکنان را در زمین بیاورد.
اجازه دهید حالا که صحبت ولاسکو شد، اشاره کنم که این مربی الگوی مربیگری خود من بوده است.
از 20 سال پیش در اوایل دوران مربیگری، نوعی تمرین ذهنی را برای خود به اجرا درمیآورم. آن زمان در خانه خود عکسی از ولاسکو تهیه کرده بودم و آن را در بالاترین نقطه دیوار اتاقم نصب کردم. مقداری پایینتر از آن، عکسی از مسعود صالحیه به عنوان مربی بزرگ والیبال ایران و پایینتر از آن عکسی از خودم آویخته بودم.
هر روز صبح که میخواستم برای کار عازم باشگاه شوم، عکسها را نگاه میکردم و میگفتم سرانجام روزی به افتخارات آن دو عزیز پیشکسوت و در وهله اول صالحیه دست پیدا خواهم کرد. با کسب هر افتخاری، میلیمتری یا سانتیمتری عکس خود را بالا میکشیدم تا این که بعد از چندین سال احساس کردم حالا به سطح افتخارات صالحیه رسیدهام، پس عکس او را بوسیدم و کنار گذاشتم تا بر تصویر ولاسکو متمرکز شوم. 9 بار قهرمانی باشگاههای ایران، 6 جام قهرمانی باشگاههای آسیا، یکبار نایب قهرمانی نوجوانان جهان، یک بار سومی جوانان دنیا و چند بار قهرمانی نوجوانان و جوانان آسیا و تربیت و معرفی بازیکنانی مثل ترکاشوند، ظریف، موسوی، قاسمیان، شریعتی و ... و 2 بار کسب عنوان بهترین مربی ورزش ایران نشان میدهد اکنون دارای مکتبی در والیبال شدهام.
چه ویژگیهایی برای یک مربی خوب فهرست میکنید؟
هویت و شخصیت، تاثیرگذاری، نظم و انضباط، حاشیهزدایی و تنشزدایی، تجربه مربیگری، دانش و تحصیلات، آگاهی، تخصص، روحیه قهرمانیطلبی، رزومه موفقیتها، بهروزبودن تمرینها و داشتن و ایجاد انگیزه، معیارهایی هستند که باید به مربیان مختلف امتیازدهی شوند و در ارزیابی آنها مورد بررسی قرار گیرند.
آگاهی به چنین معیارهایی کار را آسان میکند. در حقیقت کار برای افرادی دشوار است که معیار و منطقی نداشته باشند...
بله، هر موقع تحلیل صحیح باشد تصمیم درستی هم گرفته میشود و برعکس، در صورت غلطبودن تحلیل، تصمیمهای غلطی هم به دست میآید.
حالا ما ولاسکو را آوردهایم، چه هنری باید نشان دهیم که از حضور او والیبال ما نهایت استفاده را بکند؟
فدراسیون باید در این موضوع محوریت داشته باشد و شرح وظایف و هنر استفاده از ولاسکو را بلد باشد. حالا که رقابتمان با قدرتهای جهانی آغاز شده است و میدانیم هریک از این تیمها، بازیکنان استثنایی پرشماری را در اختیار دارند باید به سمت شایستهسالاری کامل در گزینش و پرورش بازیکنان برویم. ولاسکو هم نشان داده به دنبال همین کار است. او امیر حسینی را که 3 سال بیرون بود، به تیم ملی برگرداند تا این نکته را ثابت کند.
شما هم میتوانید همکار او در تیمهای ملی باشید؟
نه، من دیگر انگیزهای برای همکاری با فدراسیون ندارم. در حالی که فدراسیون ماهانه 20 تا 50 میلیون تومان به مربیان خارجی میدهد، من 15 سال مربی تیمهای ملی بودم و 2 سال پیش در حالی این تیم را ترک کردم که فدراسیون تنها به من روزی 30 هزار تومان یعنی کمتر از یک کارگر افغانی میپرداخت. البته این عشق و علاقه بود که مرا به حضور در تیم ملی وامیداشت ولی به هر حال باید در مسیر همکاری، همه چیز دوجانبه باشد. وقتی احساس کردم در این مسیر، همه چیز یکطرفه پیش میرود با میل خودم کنار رفتم تا فرصتی به جوانان دیگر هم بدهم. تیم ملی که قباله پدری من نبود. الان هم خیلی از مردم جامعه از من میپرسند چرا در تیم ملی مربیگری نمیکنی؟ ولی فکر میکنم فدراسیون باید پاسخگوی این پرسش عمومی باشد.
خوشبختانه اکنون والیبال راه خودش را پیدا کرده و در مسیر موفقیت قرار گرفته است. همان فدراسیونی که در دوره یزدانیخرم حرکت قدرتمندی را شروع کرد و در دوره داورزنی به این حرکت شتابنده ادامه داد. به هرحال کارخانه از عرصه ملی والیبال ایران کنار رفته است. ولی نباید گذشته را فراموش کرد همچنان که نباید آنقدر در گذشتهها سیر کنیم که فرصتهای موجود را از دست بدهیم.
پیکانی که کارخانه راه موفقیت را با آن آغاز کرد اکنون چنان شتابی گرفته که بعد از رفتن شما از آن باشگاه، هم معمری کهنهکار با آن به خوبی نتیجهگیری کرد و هم پیمان اکبری جوان! رمز تداوم افتخارات این باشگاه را در چه میبینید؟
در آن باشگاه سیستم حاکم است و حالا آن تیم صاحب ابهتی شده است که امتیاز بزرگی است و ریشه در توانمندی بالای آنها دارد. کاش همه باشگاههای ما مثل پیکان بودند و دهها تیم باشگاهی مثل پیکان داشته باشیم تا حتی قهرمانی دنیا را نشانه بگیریم. امکانات خوب، بهرهوری مناسب و تعامل عالی بین بازیکنان، مسوولان و کادر فنی در آن باشگاه، موفقیتهای آنچنانی را رقم میزند.
به نظر میآید آنقدر سیستمی که در مورد باشگاه پیکان توصیف میکنید به خوبی جاافتاده که اگر یکی از بازیکنان نظیر امیرحسینی هم مربیگری آن تیم را بر عهده بگیرد همان موفقیتهای دوره شما را به خوبی تکرار خواهد کرد؟!
بله همین طور است. در این مورد شک نکنید.
مربیان ایرانی موفقی که در سالهای اخیر افتخارات خوبی به دست آوردهاند، سرمایههای والیبال ما محسوب میشوند افرادی نظیر معمری، کارخانه، معدنی و اکبری؛ در حالی که به نظر میرسد نوعی کارخانهزدایی مورد توجه قرار گرفته است. گویا رئیسجمهور هم پیام مثبتی به شما صادر کرد.
کارخانه: در حالی که فدراسیون ماهانه 20 تا 50 میلیون تومان به مربیان خارجی میدهد، 2 سال پیش در حالی این تیم را ترک کردم که فدراسیون تنها به من روزی 30 هزار تومان یعنی کمتر از یک کارگر افغانی میپرداخت
وقتی ما با تیم جوانان سوم جهان شدیم ترکاشوند از طریق پیام کوتاه به من خبر داد، رئیسجمهور چند بار اسم من را برده است. در آن زمان به همراه تیم به نهاد ریاست جمهوری رفتیم و قرار شد در حضور وی، بدون هر گونه محدودیت زمانی، گزارش و توضیحاتی در مورد تیم ارائه کنم. من هم این گونه به رئیسجمهور توضیح دادم که به فاصله چند ماه تا شروع مسابقههای جهانی، اطلاعات دقیقی از حریفان خود ازجمله ساعات روزانه تمرینی آنها که بین 4 تا 8 ساعت بود را دریافت کردم. بنابر محاسبات من، 4 ساعت زمان کمی برای تمرین و 8 ساعت در روز زمان زیاد و مضری بود، بنابراین برنامه 5 ساعته ایتالیاییها را مناسبتر دانستم و برنامه تمرینی تیم خود را بر همان مبنا طراحی کردم چون جام جهانی میدان سختی بود و به آمادگی جسمانی زیادی نیاز داشت.
از حیث آمادگی ذهنی هم ابتکارات ویژهای به کار بستم؛ به عنوان مثال تیمهای الف و ب ایران را آماده کردم که برای تیم ب، 5 دست پیراهن به رنگ پیراهن حریفان همگروه آماده کردیم تا مسابقه با آنها را شبیهسازی کنیم و مثلا آغاز گیم اول بازی شبیهسازی شده را با حساب 7 بر 2 به سود حریف و در گیم بعد 19 بر 13 و در گیم بعد از آن 24 بر 19 به سود آنها در نظر گرفتیم و بازیکنان اصلی تیم ایران را وادار به جبران نتیجه کردیم تا با درگیرشدن در شرایط دشوار، پایداری و ثبات را با آنها تمرین کرده باشیم. به قول معروف، به مرگ میگرفتم تا به تب راضی شوند، در حقیقت با این کارهای ذهنی و عملی، خودباوری را به تیم خود تزریق کردیم تا در رقابتهای جهانی به آن موفقیت برسند. در این هنگام، رئیسجمهور میکروفن را در اختیار گرفت و به علیآبادی (رئیس وقت سازمان ورزش) اعلام کرد درخواست یک نشان ورزشی را برای من اعلام کند و سپس بارها تکرار کرد: «همان طور که کارخانه گفت: میتوانیم.»
آن نشان را دریافت کردید؟
خیر.
با ولاسکو کار میکنی؟
نه.
چرا؟
با تمام احترامی که برای ولاسکو قائلم نمیتوانم با وی همکاری کنم. من برایش آرزوی موفقیت داشته و دارم و او را الگوی خود میدانم. من الان 53 سالهام و هر سال برای بهروزشدن و تحلیل پیشرفتهای فنی روز با صرف هزینههای شخصی به ایتالیا میروم. فکر میکنم اگر فرصت عالی همکاری با ولاسکو را به یک مربی جوان بدهند خیلی بهتر است.
نظرت راجع به سرمربی قبلی تیم ملی، حسین معدنی چیست؟
برای معدنی خیلی زود بود که هدایت تیم ملی را بر عهده بگیرد. اگر آن زمان مربیگری تیم ملی را به من پیشنهاد میکردند، میپذیرفتم چون احساس میکردم تجربه آن کار را داشتم. مربی خوب و موفق کسی است که وقتی تیمش برنده میشود دلیل پیروزی تیمش را بفهمد و اگر تیمش باخت دلیل آن را بداند، در حالی که معدنی تجربه لازم و سابقه مربیگری برای دانستن این موضوع را نداشت.
خیلیها معتقدند موفقیتهای او به خاطر دانش گائیچ به دست آمده و اساسا او را از مربیان مرتبط با دانش روز و شما را سنتیتر توصیف میکنند.
مگر خود گائیچ چه افتخاری برای ما کسب کرد؟ او تیم ملی نایب قهرمان ما را به رده ششم آسیا تنزل داد. اگر من متکی بر دانش نبودم چگونه میتوانستم این تعداد موفقیت و قهرمانی به دست آورم؟! مطمئن باشید همیشه در حال مطالعه طرحها، برنامهها و مطالب روز دنیای حرفهای هستم.
اما تجربه حضور در باشگاه پتروشیمی، تجربه چندان موفقی نبود.
میخواستم با بازیکنانی جوان، بزرگی کنم که نشد.
چرا؟
چون بازیکنانم آنقدر کمتجربه بودند که نتوانستند ایدههای مناسب را بخوبی اجرا کنند.
چرا 2 یا 3 بازیکن بزرگ و پرتجربه را در کنار آنها قرار ندادید تا با این مشکل روبهرو نشوید؟
بعد از پایان رقابتهای قهرمانی جوانان جهان، مسوولیت آن تیم به من سپرده شد و درست در زمانی تیم را بستم که فصل نقل و انتقالات تمام شده بود. بازار فصل نقل و انتقالات والیبال هم شبیه میدان میوه و ترهبار است که اگر صبح اول وقت به آنجا نروی و دیر برسی دستت به میوه مرغوب نخواهد رسید. به همین دلیل من نتوانستم مهرههای لازم چندان شاخصی را به پتروشیمی ببرم. اعتراف میکنم رفتنم به پتروشیمی بزرگترین اشتباه زندگی ورزشیام بود و نباید به آن باشگاه میرفتم.
همان تجربه، امسال با گیتیپسند تکرار نخواهد شد؟
مطمئن باشید نه. در پایان همین فصل شایستگیهای این تیم به همگان اعلام و اثبات خواهد شد.
اجازه دهید به موضوع لیگ جهانی والیبال وارد شویم. آیا اصولا شرایط حضور در این لیگ را داریم؟
مهمتر از همه اصرار و پافشاری داورزنی برای این رخداد است که من فکر میکنم با این پافشاری رئیس فدراسیون، هر اتفاقی شدنی است. به هر حال ما هیچ چیز از کشورهایی مثل چین و ژاپن که سالهای طولانی در لیگ جهانی حاضرند کم نداریم.
اگر به دنبال رسیدن به پایداری و ثبات حرفهای و دورشدن از نوسانهای سالهای اخیر در نتیجهگیری هستیم باید به FIUB (فدراسیون جهانی والیبال) و AV.C (کنفدراسیون والیبال آسیا) بقبولانیم که ما شایسته حضور در لیگ جهانی هستیم. الان خوشبختانه تیمهای ملی نوجوانان، جوانان و حتی بزرگسالان ما دارای اعتبار جهانی هستند و روابط بینالملل فدراسیون ما قابل قیاس با 10 سال پیش خود نیست و به مراتب بهتر کار میکند تا ما به حضور در لیگ جهانی امیدوارتر باشیم. اعتبار والیبال ما به حدی رسیده است که اکنون حتی برزیلیها و روسها ما را دعوت میکنند و حاضر میشوند تمام هزینههای تیمهای پایه ما به کشورشان را بپردازند. چنین واقعیتهایی بازیکنانمان را به مرز خودباوری میرساند.
با این حال، موانع زیادی هم پیشرویمان قرار دارند که میتوانیم با پشتکار و راهبرد صحیح آنها را از سر راه برداریم.
و در پایان...
ورزش یک خانواده است که در آن علاوه بر ورزشکاران، مربیان ورزشی و... رسانههای ورزشی اعم از صداوسیما و رسانههای نوشتاری نقش مهمی دارند. من به عنوان یکی از اعضای کوچک این خانواده از شما و اعضای دیگر آن، تشکر و قدردانی میکنم و امیدوارم ورزش کشورمان و بویژه رشته والیبال، روزبهروز بالندهتر و موفقتر به راه خود ادامه دهد.
مجید عباسقلی / گروه ورزش
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم