در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بنابراین تعجبی ندارد که شهرنشینها در مقایسه با مردمی که در مکانهای آرامتری زندگی میکنند، بیشتر دچار اسکیزوفرنیا، افسردگی و سایر بیماریهای روانی و حتی جسمی میشوند.
براساس مقالهای که در آخرین شماره نشریه دیسکاوری منتشر شده خطر ابتلا به اسکیزوفرنیا بین شهرنشینان 2 برابر بیشتر از افرادی است که در محیطهای آرام مانند روستاها زندگی میکنند. همچنین خطر اختلالات اضطرابی 20 درصد و خطر ابتلا به افسردگی و سایر اختلالات روانی 40 درصد در ساکنان شهرها بالاتر است.
شاید این سوال به وجود بیاید که چرا زندگی شهری میتواند روی ذهن انسان تاثیر منفی داشته باشد. در پاسخ به چنین سوالی باید گفت در حالی که به عنوان مثال در یک خیابان شلوغ قدم میزنید مغزتان مرتب باید مراقب اطراف باشد، از برخورد با عابران اجتناب کند و وضعیت ترافیک و حرکت ماشینها را مد نظر بگیرد. با این که شاید در نظر شما این موضوع چندان آشکار نباشد، اما این نظارت آشکار به محیط اطراف میتواند عملکرد بخشی از قسمتهای مهم مغز را مختل کند و در واقع درست است که مغز مانند یک ابرکامپیوتر بزرگ است، اما نیاز به توجه مداوم، بخش مهمی از انرژی آن را صرف خود میکند.
محققان دانشگاه میشیگان برای بررسی این موضوع دست به تحقیق جالبی زدهاند، به این صورت که گیرندههای
GPS به خود متصل کردند تا مسیر حرکت هر روزه آنها تحت نظر قرار گرفته شود. در نهایت پس از مدتی متوجه شدند آنهایی که از قسمتهای شلوغ و پرترافیک شهر عبور میکردند در تستهای توجه و حافظه نتایج بسیار ضعیفتری کسب کردهاند.البته رفت وآمد در محیطهای شهری فقط قسمت بسیار کوچکی از زندگی روزانه شهرنشینان را شامل میشود چرا که اگر موارد دیگری مانند استرس، نگرانیهای مداوم، هزینههای بالا و بسیاری فاکتورهای دیگر را در نظر بگیرید شاید متوجه شوید که چرا زندگی شهری در درازمدت انسانها را در معرض بیماریهای روحی و روانی قرار میدهد. همه این مشغولیتهای ذهنی باعث میشوند تا شهرنشینها فعالیت بیشتری در آمیگدالای مغز ـ که مسوول پاسخ فرار یا گریز، اضطراب و افسردگی است ـ نشان دهند. البته هر چه شهر محل سکونت بزرگتر باشد، این فعالیتها هم بیشتر میشود. نکته جالب این است که جدا از محل سکونت فعلی، به طورکلی افرادی که در شهرها متولد و بزرگ شده بودند، فعالیت بیشتری در پی.ای.سی.سی مغز خود دارند و هر چه زمان بیشتری را در شهر مانده باشند، فعالیت این قسمت بیشتر میشود.
کمبود فضای سبز هم بر افزایش مشکلات روحی و روانی شهرنشینان بیتاثیر نیست. مطالعات نشان میدهد برای اولین بار در طول تاریخ اکثر جمعیت جهان در شهرها ساکن شدهاند. این در حالی است که انسانها در همه دورههای تکاملی زندگی در قبیلهها و محیطهای طبیعی را تجربه کرده بودند. اما اکنون جای تمام این درختان، حیوانات خانگی و گل و گیاه را میلیونها غریبه، تاکسی، کامیون و ساختمان گرفته است. بررسیهای چند سال گذشته نشان میدهد این وضعیت تاثیر مخربی روی سلامت ذهنی انسان دارد و شیوه فکر کردن را تغییر میدهد.
البته توصیه نمیشود که مردم از شهر بگریزند، چون زندگی در شهر از سوی دیگر فوایدی هم برای سلامت جسمانی و روانی دارد، مثل محیط غنیتر و دسترسی بهتر به خدمات بهداشتی و درمانی. اما به طور کلی پیشنهاد میشود افرادی که در شهرهای بزرگ زندگی میکنند بیشتر مراقب سلامت روانی خود باشند، چرا که شرایط زندگی آنها چندان با شیوهای که مغز برای آن تکامل یافته است، سازگار نیست.
مغز در شهرها بیشفعال میشود
پیشبینی میشود تا سال 1430 حدود 75 درصد از جمعیت سیاره زمین در مناطق شهری زندگی کنند. محققان معتقدند شاید شهرنشینی منجر به دسترسی به امکاناتی مانند منابع مالی بیشتر، و خدمات بهداشتی بهتری باشد، اما زندگی در شهرهای بزرگ خطر افزایش اختلالات مزمن ناشی از قرارگیری در محیطهای اجتماعی استرسزا و اختلالات روحی روزافزونتری را نیز در بر دارد.
شاهد این مدعا هم نتایج مطالعاتی است که روی اسکن مغز افراد مختلف انجام و براساس آنها مشخص شده مغز افرادی که در شهرهای بزرگ زندگی میکنند، نسبت به مغز افرادی که در مناطق روستایی یا اطراف شهرها زندگی میکنند عملکرد متفاوتی دارد.در واقع 2 منطقه از مغز که وظیفه آنها تنظیم و متعادلسازی احساسات و اضطراب است، در میان شهرنشینانی که تحت استرس روزانه قرار دارند بیشفعال میشوند، رویدادی که میتواند منجر به افزایش میزان ابتلا به مشکلات و بیماریهای روحی و مغزی در مناطق شهری شود. بر اساس همین نتایج، دانشمندان احتمال میدهند که همین بیشفعالی میتواند دلیل اصلی این موضوع باشد که شهرنشینها نسبت به ساکنان مناطق آرامتر، 21 درصد بیشتر در خطر ابتلا به اختلالات اضطراب قرار دارند و خطر ابتلا به اختلالات روحی این افراد 39 درصد بیشتر از افراد روستایی است. ضمن آنکه احتمال بالاتر ابتلا به شیزوفرنی در افرادی که در شهرهای بزرگ متولد شده و بزرگ میشوند هم میتواند یکی از عواقب بیشفعالی مغز باشند.
نکته: شاید شهرنشینی منجر به دسترسی به امکاناتی مانند منابع مالی بیشتر و خدمات بهداشتی بهتری باشد، اما زندگی در شهرهای بزرگ خطر افزایش اختلالات مزمن ناشی از قرارگیری در محیطهای اجتماعی استرسزا و اختلالات روحی روزافزونتری را نیز در بر دارد
در مطالعهای دیگر، محققان دانشگاه هایدلبرگ آلمان، مغز 50 داوطلب سالم را در حالی اسکن کردند که از آنها خواسته شده بود مسائل دشوار ریاضی را حل کنند. این افراد در محدودههای مختلفی از حوالی شهرها تا مرکز شهرهای بزرگ زندگی میکردند. آزمایش بهگونهای طراحی شده بود تا گروهی از داوطلبان در حین حل مسائل احساس اضطراب داشته باشند. نتایج این مطالعه نشان داد بخش آمیگدالای مغز داوطلبانی که در شهرهای بزرگ زندگی میکردند در موقعیتهای پراضطراب دچار بیشفعالی میشود. آمیگدالا حسگر خطر مغز به شمار میرود و از اینرو با اضطراب و افسردگی ارتباط نزدیک دارد. بخش دیگر مغز به نام قشر سینگولیت نیز در مغز افرادی که در شهرها زندگی میکردند دچار بیشفعالی شد که این بخش هم با کنترل احساسات انسان و تحمل بلایای طبیعی در ارتباط است.
اپیدمی خاموش
سر و صدای بالای محیط شهری، هزینههای سرسامآور و استرسهای مداوم اگرچه از موارد موثر در بروز اختلالات روحی و روانی در شهرنشینان محسوب میشود، اما تنها مشکلات زندگی شهری هم به شمار نمیروند چرا که کاهش روابط اجتماعی را هم میبایست یکی از مهمترین عوامل ابتلا به بیماریهای روانی دانست که امروزه به طور قابل توجهی در شهرهای بزرگ در حال افزایش است. از عوارض این موضوع میتوان به احساس تنهایی، افسردگی و ناامیدی در میان عموم مردم شهرنشین اشاره کرد. در عین حال سازمان بهداشت جهانی، در گزارشی که درباره تأثیر آلودگی هوا بر سلامت روانی مردم منتشر کرده، آلودگی را یکی از مهمترین عوامل بروز افسردگی اعلام نموده و در نهایت هم از افسردگی با عنوان «اپیدمی خاموش» نام برده است.
بنابراین شاید خیلی عجیب نباشد وقتی بشنویم 30درصد مردم تهران بهدلیل ترافیک، دچار افسردگی و اضطراب شدهاند. البته به این مشکلات میبایست پیامدهای منفی و زیانبار ناشی از آلودگی صوتی را هم که به طور کلی شامل نگرانی و ناراحتی عصبی، نگرانی همراه با خستگی و کاهش راندمان کار، دگرگونیهای دائم یا موقت در رفتار زیستی از قبیل انقباض نایژکها و تغییر ضربان قلب، ضایعه در دستگاه شنوایی و دیگر سیستمهای حیاتی بدن میشوند را هم افزود.
از سوی دیگر، شایعترین نوع سردرد در کشور ما سردرد میگرنی است؛ به طوری که حداقل یکسوم از زنان و نیمی از مردان سالی یکبار دچار سردردهای میگرنی میشوند. اگرچه میگرن زمینهای ژنتیک در فرد دارد، اما عوامل محیطی دیگری چون آلودگی هوا، مصرف برخی از غذاها، سیگار و عوامل روحی و هیجانی و استرس میتواند در بروز این سردردها نقش داشته باشد.
همه این معضلات باعث شدهاند تا دبیر علمی هجدهمین کنگره نورولوژی و الکتروفیزیولوژی بالینی ایران اعلام کند: استرس و زندگی شهری در قرنهای 20 و 21 زمینه اصلی بروز بیماریهای مغز و اعصاب و سکته مغزی است.
در واقع به گفته دکتر فرامرز امیری، امروزه با توجه به تغییر روش زندگی، افزایش جمعیت شهرنشینان و عوارض ناشی از آن بویژه عدم رعایت رژیم غذایی صحیح و استرس، زمینه بروز بیماری مغز و اعصاب فراهم شده است. در پایان، نباید از کنار آلودگی هوا ناشی از زندگی شهرنشینی و صنعتیشدن نیز بسادگی گذشت که تاثیر بسزایی در روند اکثر بیماریهای قرن حاضر دارد.
بهاره صفوی
گروه دانش
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: