تاسفآورترین اتفاق برای فوتبال ایران این است که رشته کار دست غیرمتخصصانی است که نمیتوانند بنابر تواناییها و پتانسیلهای بالای موجود، فوتبال را به خوبی در مسیر رشد و شکوفایی هدایتگر باشند. این مساله به سیر نزولی فوتبال دامن زده، به طوری که کشورهایی مثل ژاپن، ازبکستان، بحرین و چین که سالها آرزوی داشتن جایگاه فوتبال ایران را داشتند از ما پیشی گرفتهاند. شما به عنوان کسی که سالها تجربه مدیریت فوتبال را در کارنامه خود دارید، ارزیابیتان از این مساله چیست؟
صحبتهایم را با نام خدا شروع میکنم، البته با این توضیح که این به نام خدا با آن به نام خدایی که بعضیها برای حفظ پست و مقام خود در ورزش به کار میبرند بسیار متفاوت است. امثال ما میگوییم به نام خدا و به فکر چاپلوسی از احدی هم نیستیم. امروز میخواهیم وضعیت فوتبال ایران را کنکاش کنیم و به یک جمعبندی برسیم که برای تغییر وضعیت موجود و بازگرداندن فوتبال به ریل خود، چه کاری را باید مورد توجه قرار داد. در وهله اول باید بدانیم معنای فدراسیون فوتبال چیست. در این رابطه این سوال را باید از محمد علیآبادی و علی سعیدلو روسای سابق سازمان تربیت بدنی پرسید. اگر معنای فدراسیون فوتبال این است که ما بخواهیم خودمان را به مردم نمایش بدهیم و خودمان را کاندیدا کنیم برای فدراسیون در لوای یک مجمع، این که فدراسیون نیست.
اصولا با کدام مجمع و با چه افرادی؟ معتقدم اعضای مجمعی که به علی کفاشیان به عنوان رئیس فدراسیون فوتبال رای دادند همه از قبل تعیین شده بودند. این در حالی است که تا یک شب قبل از برگزاری مجمع، من و شاهرخ شهنازی هم جزو کاندیداهای ریاست فدراسیون بودیم. تا این که خود علیآبادی آمد به من گفت که خارج از مجموعه ورزش با حضور شما مخالفت میشود و او نیز که یک سال قبل از من خواسته بود که به فوتبال ایران خدمت کنم در مقابل این خواسته بیرونی کوتاه آمده و آن را پذیرفته بود. هر چند برایم جای سوال داشت که چرا باید عدهای خارج از حیطه ورزش، برای فوتبال نسخه بنویسند، اما به هر حال اعتراض من به جایی نمیرسید و به ناچار کنار کشیدم. شب قبل از برگزاری مجمع هم پاپوشهایی برای شاهرخ شهنازی درست کردند تا او هم کنار برود و در نهایت از دل یک مجمع فرمایشی، کفاشیان به عنوان رئیس فدراسیون انتخاب شد.
شما در حالی از همین ابتدای مصاحبه، پیکان انتقاد خود را به سوی محمد علیآبادی نشانه رفتید که چند سال با او کار کردید و در واقع رابطهای خوب بین شما برقرار بود، ماجرا چیست؟
رابطه من با علیآبادی از جایی شروع شد که مسوول دفتر علیآبادی به من زنگ زد و گفت علیآبادی میخواهد شما را ببیند. پس فردای آن روز یعنی چهارشنبه روزی رفتم پیش علیآبادی و در این جلسه همان چیزی که در دل من بود علیآبادی گفت و به من اطمینان خاطر داد که بستر برای حضورم فراهم است. او گفت دیگر کیومرث هاشمی سرپرست فدراسیون فوتبال در فدراسیون حضور نخواهد داشت و شما میروید اداره فوتبال را بر عهده میگیرید و همه کارها را خودت با تیمی که انتخاب خواهی کرد انجام خواهید داد. این اتفاق مربوط به قبل از دوره انتقالی بود. من وقتی دیدم بستر کار فراهم است و چون سابقه کار کردن با چند رئیس سازمان تربیت بدنی را داشتم متوجه شدم بعد از مصطفی هاشمیطبا، محمد علیآبادی دومین فردی است که با من برخورد خوبی را صورت داد تا متقاعد شوم که میتوانم با حضور در فدراسیون به فوتبال کشور خدمت کنم. البته همین بستر باعث شد تیم ما در جام ملتهای آسیا در مالزی به عنوان تیم نخست راهی مرحله حذفی شود. من، امیر قلعهنویی را براساس خرد جمعی به عنوان مربی تیم ملی انتخاب کردم گرچه در آن شرایط هم عدهای میخواستند دخالت کرده و مانع این کار شوند، اما من قلعهنویی را از جمیع جهات قبول داشتم و او را سرمربی تیم ملی معرفی کردم، اما با تشکیل کمیته انتقالی و قدرت گرفتن آن، مسائل سیر دیگری یافت تا رشته امور نیز از دست سازمان تربیت بدنی خارج شود. کمیته انتقالی فدراسیون که با نظر فیفا برگزیده شده بودند، به ریاست صفایی فراهانی عملا اختیاردار کامل شدند و جالب این که صفایی از علیآبادی خواسته بود که من دیگر در فدراسیون فوتبال نباشم. علیآبادی نیز خیلی راحت به این خواسته تن داد چون در آینده میخواست با تصویب اساسنامه جدید فدراسیون، خودش را کاندیدای ریاست فدراسیون کند، اما کمیته انتقالی هم مرا طرد کرد و هم اجازه نداد علیآبادی رئیس فدراسیون شود.
به هر حال به نظر میرسد ریشه اختلافنظرهای شما و صفایی فراهانی به زمان ریاست شما بر فدراسیون فوتبال برمیگردد. جایی که در نهایت شما از فدراسیون فوتبال کنار رفته و صفایی فراهانی رئیس فدراسیون شد.
بله، وقتی من رئیس فدراسیون بودم، صفایی فراهانی عضو هیات رئیسه فدراسیون بود و خیلی دلش میخواست در کارهای من دخالت کند. من هم این اجازه را به او نمیدادم چراکه اعتقاد داشته و دارم که فوتبال باید دست فوتبالیها باشد. متاسفانه غیر از دو سه نفر، سایر اعضای خانواده فوتبال افراد ضعیفی هستند که اگر یک وزیر یا معاون رئیسجمهور به تورشان بخورد خیلی راحت حرفشان را میپذیرند و به هیچ عنوان از حریم فنی این رشته دفاع نمیکنند. در دوره مدیریت صفایی فراهانی هم به استثنای یکی دو نفر همه از صفایی اطاعت میکردند، در حالی که پیش از آن من به عنوان رئیس فدراسیون فوتبال به صفایی گفتم شما اجازه دخالت در مسائل فنی را ندارید و اگر قرار است کسی درباره مسائل فنی اظهارنظر کند آن کمیته فنی فدراسیون است که متشکل از مردان فنی با سابقه چندین دهه تجربه هستند. به هر حال از همین جا اختلافات ما شروع شد.
شما این مسائل را برای علیآبادی تشریح نکردید؟
متاسفانه علیآبادی خیلی راحت زیر بار خواسته صفایی فراهانی رفت و مرا کنار زد. صفایی در فوتبال کسی نبود که علیآبادی از او حساب ببرد. هر چه هم این نکته را به علیآبادی یادآور شدم به خرجش نرفت و در نهایت مرا کنار گذاشتند تا فوتبال به اصطلاح آرامش یافته و دوره انتقالی را بدون دردسر پشتسر بگذارد، اما ما رفتیم و فوتبال آرامش نیافت و حتی به امیر قلعهنویی هم از پشت خنجر زدند. هنوز هم اعتقاد دارم که قلعهنویی بهترین مربی فوتبال ایران است و حتی میتواند در سطح آسیا و فراتر از قاره هم حرفی برای گفتن داشته باشد.
به نظر میرسد که شما ریشه شکستها و نزول 4 سال اخیر فوتبال ایران را در اختلافنظرهای مدیریتی و عملکرد محمد علیآبادی در فوتبال میدانید؟
فوتبال ما از جایی ضربه خورد که علیآبادی خواست رئیس فدراسیون شود و فوتبال ما آنجایی از بین رفت که علیآبادی حرف صفایی را گوش کرد که اگر مصطفوی باشد فوتبال ایران را تعلیق خواهیم کرد! فوتبال ما از آن جایی ضربه خورد که علیآبادی از صفایی فراهانی قول گرفت که در مجمع فدراسیون به عنوان رئیس فدراسیون انتخاب شود، اما با وجود تمام قول و قرارها در روزهای آخر برگزاری انتخابات نیز جلوی حضور رئیس ورزش را در انتخابات فدراسیون گرفتند تا علیآبادی در جهت همه کاره شدن خودش در فدراسیون فوتبال، علی کفاشیان را به عنوان تنها کاندیدای موجود در انتخابات فدراسیون فوتبال شرکت دهد. کفاشیانی که بارها اعلام کرده دوست نداشته است رئیس فدراسیون فوتبال شود.
اما کفاشیان و اعضای هیات رئیسه فدراسیون با رای بالای اعضای مجمع در راس فوتبال ایران قرار گرفتند.
سازمان تربیت بدنی یک ماه قبل از برگزاری مجمع همه اعضای هیات رئیسه را مشخص کرده بود و همان طور که گفتم یقین دارم مجمع فدراسیون فوتبال هیچ اختیاری از خود نداشته و ندارد. حالا این آقایان بیایند ثمره کار خود را در این 4 سال تشریح کنند. بارها گفتم و باز هم میگویم ویترین فوتبال مملکت، تیمهای ملی هستند. دستاندرکاران فدراسیون فوتبال بگویند در این ویترین چه دارند؟ عزیز محمدی که ادعای برگزاری لیگ را دارد، لیگ حرفهایاش چه عایدی برای تیم ملی داشته است؟ اساس این لیگ اصلا در خدمت تیم ملی نیست.
کارلوس کرش و همکارانش هم به نوعی به این موضوع اذعان داشته و از کیفیت پایین لیگ برتر انتقاد کردهاند.
مصطفوی: هنوز هم اعتقاد دارم که قلعهنویی بهترین مربی فوتبال ایران است و حتی میتواند در سطح آسیا و فراتر از قاره هم حرفی برای گفتن داشته باشد
قاطعانه به شما میگویم کرش را به این دلیل با رقم بسیار بالایی به عنوان مربی تیم ملی انتخاب کردند که سر مردم کلاه بگذارند. درباره کیفیت لیگ باید بگویم نتایج دیدارهای دوستانه تیم ملی در اردوی اتریش و همچنین مقابل ماداگاسکار نشان داد لیگ ما در خدمت تیم ملی نبوده است و این زنگ خطری برای آقایان فدراسیوننشین و سازمان لیگ است. لیگی که در سه چهار روز یک بار به طور فشرده برگزار میشود، معلوم است در خدمت تیم ملی نیست. در حقیقت بدن فوتبالیستهای ایرانی کشش انجام بیشتر از یک بازی در طول هفته را ندارد. دلیل آن نیز مشخص است؛ بازیکنان فوتبال ما حرفهای نیستند. این درست که لیگ ما اسم حرفهای بودن را یدک میکشد، اما تنها در پرداخت پول به بازیکنان حرفهای هستیم. ممکن است سازمان لیگ برنامهها را رنگی چاپ کرده و با زرق و برق هم در اختیار رسانهها قرار دهد، اما این که اسمش برنامهریزی اصولی نیست. در واقع طی 4 سال مدیریت آقایان، این لیگ هیچ افتخاری به افتخارات فوتبال مملکت اضافه نکرده است، حتی در فوتبال ساحلی و فوتسال هم چنین وضعیتی را شاهد هستیم. به نظر من لیگ برتر را این طور میتوانیم تعریف کنیم، لیگی که تمام پولهای فوتبال در آن هزینه میشود، اما تیمهای ملی ما را مستضعف کرده است. آقایان بنشینند، فکر کنند و ریشهای این موضوع را مورد بررسی قرار دهند. الان به نظر من محمد علیآبادی، علی سعیدلو، علی کفاشیان، نبی و آیتاللهی همه باید بنشینند و پاسخ دهند برای پیشرفت فوتبال ایران چه کردهاند؟ آنها پاسخ دهند من هم میگویم چه از فوتبال ایران گرفتهاند. به واقع همه هستی فوتبال ایران فدای ندانمکاری و سیاستهای اشتباه آقایان شده است.
با وجود این که کارنامه 4ساله فدراسیون فعلی فوتبال چیزی جز ناکامی تیمهای ملی ردههای مختلف را نشان نمیدهد، اما به نظر میرسد فوتبال ما با این مشکل بزرگ هم مواجه است که آدمهای شاخص و توانا برای هدایت آن خیلی کم هستند.
ابتدا از خودم شروع میکنم. به من بگویند چرا در فهرست سیاه قرار گرفته و نمیتوانم رئیس فدراسیون شوم؟ اساسنامهای که کمیته انتقالی برای فدراسیون فوتبال نوشت عقبافتادهترین کشورها در فوتبال مثل مالدیو و بنگلادش هم چنین اساسنامهای ندارند. مگر غیر از این است که مرجع فوتبال همه کشورهای دنیا فیفاست و در آسیا فیفا و ایافسی مرجع فوتبال ما تلقی میشوند، اما چرا باید در اساسنامه فدراسیون فوتبالبندی بیاید که رئیس فدراسیون فوتبال باید حداکثر 65 سال سن داشته باشد؟! اگر این طور است پس چطور سپ بلاتر رئیس فیفا 75 سال دارد؟! اینها ناتوانی کمیته انتقالی را نشان میدهد. در واقع آنها برای این که رقیبان را از صحنه خارج کنند، چنین شرطی گذاشتند، اما برمیگردم به سوال شما، آقایان برای ریاست فدراسیون فوتبال میتوانند دنبال افرادی همچون امیر عابدینی (مدیرعامل باشگاه داماش)، سعید فائقی (معاون سابق سازمان تربیت بدنی) و محمد دادکان (رئیس اسبق فدراسیون فوتبال) و محمدرضا زنوزی (مالک باشگاه فولادگستر تبریز) بروند و یک هیات رئیسه درست و حسابی برای فدراسیون تشکیل دهند و از دل یک مجمع واقعی، مدیران فوتبال انتخاب شوند نه مجمع فعلی که تقریبا اعضای آن افراد غیرفعالی هستند و تنها در روز رایگیری در مجامع حاضر میشوند، بدون آن که خواسته باشند با شاخصههای لازم به رئیس فدراسیونی قوی و شایسته رای دهند.
خود ما هم بارها این حرف را زدهایم، آخر اگر مجمع فدراسیون فوتبال یک مجمع واقعی باشد نباید بله قربانگو باشد و منفعلانه برخورد کند. قطعا از مجمع فوتبال انتظار رفته و میرود که با تشکیل جلسه فوقالعاده نسبت به ناکامیهای به دستآمده واکنش لازم را نشان داده و بیش از این اجازه ندهد که فوتبال راه را به خطا برود.
در مجمع فدراسیون سه چهار نفر خاص تصمیمگیر هستند و با تلفن نظر همه اعضا را تعیین میکنند. اساسا من میگویم فوتبالی که این همه شکست داشته است مجمع آن هم باید برود چرا که این مجمع دیگر صلاحیت خود را از دست داده و به نوعی محلی از اعراب ندارد.
شما در حالی قائل به انحلال فدراسیون فعلی فوتبال و بنیان تشکیلاتی جدید هستید که تیم امید فوتبال ما در شرایطی مغلوب تیم امید عراق در راه حضور در رقابتهای المپیک لندن شد که فوتبال عراق تا یک روز قبل از بازی با ایران اصلا رئیس فدراسیون نداشت، اما همین تیم بحرانزده در ورزشگاه آزادی تیم امید ما را 2 بر صفر شکست میدهد تا ضعفهای ساختاری فوتبال کشورمان بیشتر به چشم آید.
ابتدا باید بدانیم که ماموریت فوتبال چیست. نرم بینالمللی میگوید تمرکز فوتبال روی ورزش قهرمانی است، یعنی این که فوتبال فقط نتیجهگرایی در سطح تیمهای ملی است. به این معنی که گروهی از بازیکنان نخبه از دل لیگ انتخاب میشوند. انتخابی واقعی، نه این که یک سری دلال دوره بیفتند و به بچه مردم بگویند 50 میلیون تومان بده تا در فهرست تیم ملی قرار بگیری. متاسفانه در فوتبال ایران بندرت مربیان خوب در سطح سرمربیگری تیم ملی داریم. به هر حال کل خانواده فوتبال باید در جهت پرشدن ویترین فوتبال ملی حرکت کنند تا مردم خوشحال باشند، چون فوتبال تنها ورزشی است که توجه همگان را پشت سر خود دارد و نباید اجازه داد که مدیریت آن برای لحظهای سرسری گرفته شود. درباره تیم امید هم که ویترین فوتبال ملی ما محسوب میشود یک اشتباه صورت گرفته و آن نیز این که گفته میشود 36 سال است به المپیک نرفتهایم. در حالی که این درست نیست و ما پس از انقلاب شکوهمند اسلامی در سال 1979 با پیروزی بر تمام حریفان جواز حضور در بازیهای المپیک 1980 مسکو را به دست آوردیم. من آن زمان 33 ساله بودم و به عنوان دبیر در فدراسیون تیمسار ناصر نوآموز فعالیت میکردم. در آن سال با سرمربیگری حسن حبیبی، تیم امید حریفان را با اختلاف سه، چهار گل شکست داد و به المپیک راه یافت و بهتاش فریبا هم آقای گل مسابقات شد، اما ایران ازجمله 30 کشوری بود که در اعتراض به دخالت نظامی شوروی سابق در افغانستان، المپیک مسکو را تحریم کرد. متاسفانه افتضاح حذف تیم امید در جریان هیاهوی تشکیل وزارت ورزش گم شد، اما باید توجه داشت که آقایان در کدام رده سنی موفق بودهاند که انتظار داشته باشیم تیم امید موفق باشد؟ در فوتسال هم که موفق بودیم حسین شمس، سرمربی موفق تیم را کنار گذاشتند چون عباس ترابیان به واسطه مسوولیتهای زیادش در فدراسیون وقت ندارد به امور فوتسال برسد. در حالی که در دوره من از این خبرها نبود که یک نفر چند پست در فوتبال داشته باشد.
اما در همین دورهای که توسط علیآبادی به عنوان دبیرکل فدراسیون فوتبال انتخاب شدید، داریوش مصطفوی سابق نبودید و دست به عصا حرکت میکردید.
در این رابطه تنها به ذکر یک مثال اشاره میکنم و مردم همه ماجرا را متوجه میشوند، هر چند نمیدانم برخی حرفها را که امروز میزنم چه پیامدهایی برایم خواهد داشت، اما باکی نیست و امیدوارم علیآبادی تکذیب نکند. در آستانه بازیهای آسیایی دوحه بودیم و تیم فوتبال ما حق شرکت در این رقابتها را نداشت. ما در جلسهای با حضور علیآبادی تا ساعت 3 بامداد در حال پیگیری موضوع بودیم و در نهایت قرار شد کار توسط من پیگیری شود. در همین حین تلفن زنگ خورد و علیآبادی پس از صحبت تلفنی به من گفت که رئیسجمهور میخواهد شما برای پیگیری وضعیت تعلیق تیم ملی دست به کار شده و قضیه را در گفتوگوی مستقیم با مسوولان کنفدراسیون آسیا و فیفا حل و فصل کنید. من آن شب ماموریت یافتم که فردا شب بروم دبی. در این فاصله چون بن همام و سپ بلاتر را میشناختم با آنها تماس گرفته و قرار ملاقات ساعت 11 شب را گذاشتم. بلیت پرواز 20/9 همان شب از تهران به دبی را تهیه کردم و در فرودگاه امام بودم که علیآبادی زنگ زد و گفت برگرد نیازی نیست به این ماموریت بروی، من گفتم قرار گذاشتهام و خیلی بد است که سر قرار حاضر نشویم، اما علیآبادی تاکید کرد که لازم به رفتن نیست. به ناچار برگشتم، وقتی به در منزل رسیدم علیآبادی دوباره زنگ زد وگفت به دبی برو، من گفتم کجا بروم به پرواز نمیرسم. بعد گفتند چرا نرفتی؟ شما جای من بودید چه میکردید؟ من همان آدمی بودم که مشکل دو اخطاره بودن کریم باقری، خداداد عزیزی و علیرضا منصوریان را در آستانه بازی با استرالیا درست کردم، آیا نمیتوانستم قضیه تعلیق را درست کنم؟ این ادعا را دارم که در حوزه بینالمللی فوتبال هیچکس به اندازه من بانفوذ و کاربلد نیست، اما علیآبادی به حرفهایم توجهی نکرد و بعدا نیز چوب آن را خورد.
به همین دلیل نیز میانه شما با بن همام و سپ بلاتر شکرآب شد؟
شکرآب نشد، بلکه آنها فهمیدند ما کارهای نیستیم و از جای دیگر دستور میگیریم. آنها به واسطه همین بدقولی من به این نتیجه رسیدند که طرف مقابل راست میگوید. هنوز هم برایم روشن نشده است که اگر رئیسجمهور میخواهد به این ماموریت بروم چرا علیآبادی گفت نرو. اگر علیآبادی گفت، برگرد،چرا دوباره به من گفت برو؟!
اما ظاهرا حرف علیآبادی درست بود، چراکه ما توانستیم تیم امید را با رایزنی با مقامهای ارشد شورای المپیک آسیا در بازیهای آسیایی دوحه شرکت دهیم.
بله درست است، از طریق رایزنیهای بهرام افشارزاده و فائزه هاشمی با شورای المپیک آسیا در نهایت توانستند این کار را انجام دهند، ولی من هم میتوانستم با هزینه کمتری این کار را انجام دهم. چراکه فیفا به اعضای خود احترام میگذارد و من با سابقه حضور در تیم ملی و فردی تحصیلکرده که در تمامی جلسات فیفا حضور داشته و عضو فوتسال دنیا بودم، میتوانستم با گفتوگو و تعامل با سپبلاتر مشکل به وجودآمده را حل کنم. خب با این توضیح میتوانید حدس بزنید که چرا من در مسوولیت دبیرکلی فدراسیون فوتبال در زمان علیآبادی، دیگر آن مصطفوی سابق نبودم. من ضعیف نبودم، اما چنین مدیرانی متخصص ضعیف کردن امثال من هستند. شما همین کیومرث هاشمی، معاون سابق سازمان تربیت بدنی را در نظر بگیرید که بعنوان مدیری ورزشی و کاردان که انصافا در کارش نیز صداقت داشت، این اواخر با او هم خوب تا نکردند. در حالی که هاشمی، مدیری از جنس ورزش است و در شرایطی که کاندیدای وزارت ورزش بود، اما جلوی معرفی شدن او را هم گرفتند.
اما انتقاداتی هم متوجه کارنامه دوران ریاست شما بر فدراسیون فوتبال است و این طور نیست که شما بخواهید خود را از هر حیث بینقص بدانید.
مطمئنا هیچ کاری خالی از ایراد نیست، خدا را گواه میگیرم که میتوانستم به فوتبال ایران بیش از پیش خدمت کنم، اما دخالتهای بیرونی اجازه کار کردن بیشتر را به من نداد. در دوره ریاست من بر فدراسیون فوتبال (پیش از جام جهانی 98) استقلال، پرسپولیس و پاس قهرمان جام باشگاههای آسیا شدند، تیم ملی به جام جهانی فرانسه رفت، نوجوانان و جوانان تا سقف خود در آسیا صعود کردند. این که میگویم تا سقف خود، برای این که در آن مقطع و مثل امروز اینقدر زیرساخت نداشتیم. در سال 1997 از نظر رشد صعودی سومین تیم فیفا شدیم و در رده بیستم رنکینگ کلی قرار گرفتیم، این یک جهش بود که من آن را عملی کردم. البته بعد از من هم در 2006 فدراسیون دادکان توانست رنکینگ فوتبال ملی را به رده 17 ارتقا دهد، اما حالا کجاییم!؟ این وضعیت نه تقصیر کفاشیان است نه اعضای تشکیلدهنده فوتبال، بلکه تقصیر کسانی است که این افراد را در راس فوتبال کشور قرار داده است.
این داستان شکایت شما از فدراسیون فوتبال به منظور رسیدن به طلبتان نیز با حرف و حدیثهای زیادی همراه است و کفاشیان معتقد است که 180 میلیون تومان را به ناحق از فدراسیون گرفتهاید. برای همین هم نسبت به حکم دادگاه اعتراض کرده و امید دارد که این پول را به حساب فدراسیون بازگرداند. موضوع را باز میکنید؟
مصطفوی: توصیه میکنم پیشکسوتان اجازه دهند پرسپولیس فعلی کار خودش را ادامه دهد و برای یک سری مسائل فضای آن را به هم نزنند
درباره شکایت بهتر است این توضیح را داشته باشم که فدراسیوننشینها یا مدیران سازمان تربیتبدنی را قبول دارند یا ندارند. اگر فائقی، هاشمیطبا، کیومرث هاشمی، زارع و... الکی هستند که هیچ، مگر سازمان بازرسی الکی است و دادگاه بدوی و تجدیدنظر الکی هستند که فدراسیون فوتبال راست میگوید. من 70 صفحه مستندات برای اثبات حق و حقوقم ارائه کردم. همه این افراد و نهادهایی که ذکر کردم به نفع من رای دادهاند. فدراسیون فوتبال از من انتقاد میکند که چرا این موضوع را در خانواده فوتبال حل نکردهام. در حالی که من پیش از همه به فدراسیون مراجعه کردم و به مستندات و حرفم ترتیب اثری ندادند تا مجبور شوم برای گرفتن طلبم از فدراسیون به دادگاه شکایت کنم.
امامیگویند شما سندسازی کردهاید؟
البته این حرفهایی که میزنند توهین به مراجع قضایی هم هست، یعنی 2 دادگاه بدوی و تجدیدنظر متوجه سندسازی من نمیشوند!؟ به هر حال در این رابطه من طلبم را از فدراسیون فوتبال گرفتم و آن را نیز با کلی بهره به طلبکاران پرداخت کردم.
اگر از شما به عنوان یکی از مدیران کارکشته فوتبال سوال شود فدراسیون کارآمد چیست، چه تعریفی در این رابطه ارائه میکنید؟
براساس تعاریف فیفا برای فدراسیون کارآمد یک سری فاکتورهای کلیدی به عنوان معیار شناخت این مهم تعریف شده است؛ اولین فاکتور این است که فدراسیون در همه زمینهها فعال باشد که اولین کار آن قهرمانی است یعنی تیمهای ملی. ضمن این که شاهکلید همه کارها آموزشی است. برگزاری لیگ حرفهای فاکتور دیگری است؛ لیگی که در جهت اهداف تیم ملی باشد. 18 مربی لیگ برتر فوتبال ما باید بینالمللی باشند و حاصل کار آنها براساس 18 فاکتور در خدمت فوتبال ملی باشد و تمام این مربیان با یک کانون به نام کانون مربیان ملی در ارتباط باشند. لیگ باید در همه ردههای مختلف سنی برگزار شود، از همه مهمتر فوتبال دولتی نمیتواند پیشرفتی برای فوتبال ملی به همراه داشته باشد. وقتی در فوتبال دولتی بازیکنی که 80 میلیون تومان میارزد 500 میلیون دریافت میکند باید مطالعه و بررسی شود این اختلاف قیمت از کجا نشات گرفته و اضافه آن به جیب چه کسانی میرود. در فدراسیون کارآمد آدمهای متخصص بیشتر از آدمهای معمولی هستند این در حالی است که هماکنون در فدراسیون فوتبال جملگی افراد معمولی هستند نه متخصص.
اهمیت کرسیهای بینالمللی و نقش دیپلماسی ورزش بر کسی پوشیده نیست، متاسفانه یکی دیگر از شکستهای فدراسیون فعلی فوتبال مربوط به انتخاب نشدن سعیدلو به عنوان نایبرئیس ایافسی برمیگردد که رقابت را به نماینده میانمار باخت!
مشکل این است که رئیس سازمان تربیت بدنی فوتبال را نمیشناخت و فکر میکرد ایافسی هم مثل مجامع فدراسیونهای خود ماست که هر طور دلشان بخواهد آن را برگزار میکنند. در نتیجه و با چنین طرز تفکری میبینید که ایران در انتخابات ایافسی مغلوب میانمار میشود. به هر حال سعیدلو خیلی دیر متوجه خیلی از مسائل در فوتبال شد. البته در این مورد کفاشیان هم مقصر بود چون فکر میکرد بنهمام فرد خیلی مهمی است، فردی که اخیرا فیفا رسوایی مالیاش را ثابت کرد و او را از ریاست فوتبال آسیا کنار گذاشت. زمان پیتر ولاپان ایافسی چنین وضعیتی نداشت، چراکه رئیس تشریفاتی ایافسی یکی از 6 پادشاه مالزی بود که به صورت دورهای در راس کار قرار میگرفتند و همهکاره پیتر ولاپان بود. شاید اگر به خاطر مردم قطر نبود فیفا حتی میزبانی جام جهانی را به خاطر رشوه قطریها از آنها میگرفتند و معلوم نیست بنهمام چطور میخواست با بلاتر برای ریاست فیفا رقابت کند. بلاتری که کلیه اعضای فیفا او را قبول دارند. به هر حال معتقدم اگر فردی یکی، دو سال بدون عایدی و بهرهدهی مناسب در فوتبال باشد، اگر کنار نرود دنبال داستانهای دیگری است.
به مالک باشگاه فولادگستر تبریز به عنوان یکی از افراد واجد شرایط ریاست فدراسیون فوتبال اشارهای داشتید، باشگاهی که هماکنون با فدراسیون فوتبال بر سر رای انضباطی نتیجه دیدار با نساجی قائمشهر درگیر است.
خدا را گواه میگیرم که این فرد را تا به حال ندیدهام، اما معتقدم حق تیمش را خوردهاند در شرایطی که در دیدار با نساجی قائمشهر تیم حریف از 4 بازیکن خارجی استفاده کرده است. فدراسیون فوتبال از 3 بر صفر برنده اعلام کردن فولادگستر و در نتیجه لیگ برتریشدن این تیم خودداری میکند. میگویند اگر این کار صورت گیرد قائمشهریها اعتراض میکنند، در حالی که مردم استان مازندران و قائمشهر طرفدار حق و حقیقت هستند و فدراسیون فوتبال نمیتواند با این حرفها ضعف خود را توجیه کند. به واقع فدراسیون فوتبال با فراریدادن سرمایهگذاران خصوصی به فوتبال مملکت خیانت میکند.
برخی ادعا میکنند این موضوع ریشه در نگاه علی سعیدلو داشت که معتقد بود هیچکس نباید پولش را در ورزش به رخ بکشد؟
این هم یکی از غلطترین سیاستهای سعیدلو بود که میخواست سرمایهداران را از ورزش دور کند. در حالی که آدمهای پولدار باید وارد فوتبال شوند، تا زمانی که دولت دست و پایش را از این فوتبال کنار نکشد وضعیت فوتبال ما همین است، انتخاباتش همین است، مدیرانش همین و بالاخره نتایجش همین.
مدیرعاملی شما در باشگاه پرسپولیس هم زیاد دوام نداشت و خیلی زود با حسین هدایتی، رئیس هیاتمدیره به مشکل خوردید؟
قبل از این که در این باره توضیح دهم ابتدا میخواهم بگویم من بهترین پرسپولیس تاریخ را بستم، اما حسین هدایتی دوست داشت پرسپولیس همهجوره در اختیارش باشد و من هم نمیتوانستم چنین اجازهای به او بدهم. به هدایتی گفتم کارهای مالی و اداری با شما، اما بگذارید کارهای فنی را کسی انجام دهد که این کاره است. همین باعث شد هیاتمدیره غیر از محمد آخوندی و نژاد فلاح که رایشان ممتنع بود، مرا تحت فشار بگذارند و حتی در برخی موارد خارج از هیات مدیره من را تهدید کردند که برایم پاپوش درست میکنند. در نتیجه با همه علاقهای که به پرسپولیس داشتم، از مدیر عاملی این باشگاه استعفا دادم.
حالا که صحبت پرسپولیس شد به عنوان آخرین سوال درباره تشکیل کانون پیشکسوتان پرسپولیس با حضور برخی از پیشکسوتان باشگاه و حسین هدایتی چه نظری دارید؟
با این که جزو اولین کسانی بودم که با تماس همایون بهزادی برای شرکت در جلسه دعوت شدم، اما صلاح ندیدم در شرایطی که پرسپولیس رفتهرفته خود را برای حضور در لیگ یازدهم آماده میکند در چنین جلسهای شرکت کنم. آن هم جلسه برای چه هدفی؟! در حقیقت پشت این قضیه هدایتی و علی پروین هستند که اعتقاد دارم ضرر حبیب کاشانی، سرپرست فعلی باشگاه پرسپولیس برای این باشگاه کمتر از ضرر هدایتی و پروین است. بگذارید نگاهی به تاریخچه پرسپولیس بیندازیم. این تیم ریشه شاهینی دارد که مرحوم دکتر اکرامی، دکتر برومند و مرحوم پرویز دهداری متولیان این تیم بودند. بعد از آن باشگاه پیکان و سپس مرحوم علی عبده عهدهدار مسوولیت این تیم شد و بعد از چند سالی نیز مرحوم محراب شاهرخی مربی پرسپولیس شد. بعد از انقلاب نیز سازمان تیم را واگذار کرد به بنیاد مستضعفان. حالا شما بگویید این تیم مال کیست؟ مسلما پرسپولیس متعلق به پیشکسوتان این تیم است و حق همایون بهزادی بیش از دیگران است، اما من توصیه میکنم بگذارید پرسپولیس فعلی کار خودش را ادامه دهد و برای یکسری مسائل، فضای آن را به هم نزنند.
حجتاله اکبرآبادی ـ امید توفیقی / گروه ورزش
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم