در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
وقتی کوشا بازداشت شد و گذشته او مورد بررسی قرار گرفت معلوم شد او یک خواهر بزرگتر و یک برادر کوچکتر از خود دارد و پدر و مادرش هر دو تحصیلات عالیه دارند و محیط آرامی در خانواده کوشا حاکم است. این جوان بعد از اینکه در کنکور قبول شد محل زندگیاش را در یکی از استانهای غربی کشور ترک کرد و برای ادامه تحصیل به تهران آمد. کوشا دردانشگاه با مهسا آشنا شد و از همان ابتدا به او پیشنهاد دوستی و حتی ازدواج داد، اما به گفته خودش مهسا همیشه از برقراری رابطه با او سر باز میزد و حاضر نمیشد کوشا را بپذیرد.
متهم در بازجوییها گفته است: نه گفتنهای مهسا باعث شده بود تا دوستانم مسخرهام کنند. وقتی از گرفتن جواب مثبت ناامید شدم تصمیم گرفتم او را بکشم. ترم آخر هر دوی ما تمام شده بود و دیگر امیدی برای دیدن او نداشتم. چاقوی سلاخی خریدم و روز حادثه در دانشگاه منتظرش شدم. آمده بود تا نمراتش را ببیند. تعقیبش کردم و روی پل مدیریت او را زدم.
شاهدان میگویند کوشا صورتش را پوشانده بود. او اول چند ضربه از پشت بر کمر مهسا وارد کرد و وقتی دخترک روی زمین افتاد روی شکم او نشست و ضربات بعدی را وارد کرد.
کوشا مدعی است عاشق بوده و چون به عشقش نرسیده دست به انتقامگیری زده است، اما کارشناسان میگویند فرد عاشق هرگز نمیتواند به معشوقش ضربهای وارد کند و همیشه کاری میکند که او در آسایش باشد. چه چیز باعث شده کوشا از یک عاشق به یک قاتل تبدیل شود و چه مجازاتی در انتظار اوست و چه باید کرد تا کوشاهای دیگری در جامعه تکثیر نشوند؟
محسن تبریزی ـ روانشناس
درست است که خانواده نقش مهم و اساسی در تربیت فرزند دارد و کودک بیشترین تاثیر را از خانوادهاش میگیرد، اما این تاثیر در مقاطع سنی مختلف متفاوت است. در واقع افرادی که در سنین نوجوانی و جوانی هستند بیشترین تاثیر را از گروه همسالان، فیلمها و برنامههای ماهوارهای و حوادث سیاسی ـ اجتماعی میپذیرند و ماحصل آنچه که از خانواده آموخته و آنچه در این دوران از دوستان و رسانهها یاد میگیرند شخصیت آنها را شکل میدهد. بنابراین وقتی فردی در یک خانواده معمولی زندگی میکند ظاهر ماجرا نشان نمیدهد او ممکن است دست به جرم بزند، اما ما از آنچه در درون این فرد میگذرد غافل هستیم و عامل مهم دیگر یعنی اختلال شخصیت را در این افراد نادیده میگیریم و فکر میکنیم به صرف داشتن یک خانواده آرام او نباید مرتکب قتل شود. در حالی که اینطور نیست. چون خانواده فقط یکی از عناصر شکلگیری شخصیت یک فرد است و عوامل دیگر هم در این زمینه نقش دارند. در گذشته متهم این پرونده نیز چنین شرایطی دیده میشود.از سویی کاری که این متهم کرده نشان میدهد او عاشق نبوده و تحت تاثیر اختلالات روانی دست به قتل زده است. فردی که دچار احساسات پاک است نمیتواند کاری کند که فرد مقابلش کشته شود. عاشق سعی میکند فردی را که دوست دارد در آرامش قرار دهد و نه در آزار و قتل. بنابراین فردی که دست به قتل میزند عاشق نیست بلکه فردی به لحاظ روانی بیمار است. افرادی که دچار اختلال شخصیت هستند به خاطر اینکه نمیتوانند رفتاری پخته از خود نشان دهند، دچار جنون آنی میشوند و دست به قتل میزنند. در ارتکاب یک جرم اتفاقاتی که در دوران کودکی یک فرد افتاده است تا همنشینیاش با افراد در دوران دانشگاه میتواند روی او تاثیرگذار باشد. توجه داشته باشیم بچهها تا زمان بزرگ شدن میتوانند تحت تاثیر خانواده باشند و بعد از آن دیگر این جامعه است که فرد را تربیت میکند. اگر جامعه عوامل درستی برای تربیت فرد نداشته باشد مشکلات زیادی در این خصوص ایجاد خواهد شد. البته نکتهای که در این خصوص نباید فراموش کرد این است که خانواده باید آنقدر روی یک کودک حساس باشد که بتواند اختلال روحی او را تشخیص دهد و به موقع درمان کند. اگر این اتفاق نیفتد اختلال شخصیت با رشد کودک رشد پیدا میکند.
رضا محمدی ـ کارشناس حقوق
در این حادثه مانند سایر قتلها بازپرس براساس قانون موظف است شرایط قتل عمد را مورد بررسی قرار دهد. در صورتی که قتل طبق قانون عمد باشد و قاتل نیز دچار بیماری روانی نباشد و مسوول اعمال خود باشد کیفرخواست علیه متهم صادر میشود و اولیایدم میتوانند درخواست قصاص یا گذشت و یا دیه کنند. البته وقتی مقتول زن و مجرم مرد است اولیایدم متوفی برای قصاص باید نیمی از دیه یک مرد مسلمان را بپردازند تا اجازه قصاص صادر شود.
اما اگر اولیایدم از قصاص صرفنظر کنند، در آن صورت دادستان به عنوان مدعیالعموم وارد عمل میشود و برای مجرم به لحاظ اینکه بیم تجری او وجود دارد یعنی اینکه در صورت تنبیه نشدن فرد ممکن است دوباره دست به قتل بزند و باعث شود دیگران هم شجاعت ارتکاب قتل را به دست آورند، به لحاظ جنبه عمومی جرم درخواست مجازات خواهد کرد. این مجازات طبق قانون از 3 تا 10 سال حبس است که با توجه به شرایط متهم میزان این حبس تغییر خواهد کرد. یعنی اگر فرد قتل را بدون برنامه قبلی و به صورت اتفاقی مرتکب شده باشد و در زندان نیز خلافی مرتکب نشده باشد معمولا حداقل مجازات در مورد او اعمال خواهد شد، البته در این خصوص دست قاضی باز است و میتواند براساس شرایط متهم مجازات را تعلیقی کند یا اینکه از تشدید مجازات استفاده کند. در صورتی که قاضی تصمیم بگیرد از مجازات تشدیدی استفاده کند میتواند فرد را علاوه بر 10 سال حبس به 10 سال تبعید هم محکوم کند. ضمن اینکه اگر فرد بجز قتل جرم دیگری مثل اخلال در نظم هم مرتکب شده باشد، به صورت جداگانه محکوم خواهد شد.
در این بین قانون حقوق مجرم را هم به رسمیت شناخته است. یعنی اینکه مجرم میتواند بعد از محکومیت در دادگاه بدوی به رای صادره اعتراض کند. در صورتی که این رای مورد تایید قرار گیرد برای اجرای حکم به شعبه اجرای احکام دادسرای جنایی فرستاده میشود و اگر نقض شود شعبه بدوی دوباره آن را مورد رسیدگی قرار میدهد. البته در مواردی که مبحث قصاص مطرح باشد علاوه بر دیوانعالی کشور برای اجرای حکم رئیس قوهقضاییه هم باید آن را تایید کند.
سعید خراطها ـ جرمشناس
آنچه در مورد این قتل میتوان گفت این است که این حادثه مشابه قتلی است که سال گذشته جوانی در میدان کاج سعادتآباد مرتکب شد. نکته مشترک این 2 پرونده در هیجانی بودن 2 قاتل است. هر دوی آنها دچار هیجان شدند و کنترلی بر خشم خود نداشتند. میتوان پیشبینی کرد این جرم در آینده دوباره تکرار خواهد شد و شنیدن اخباری از این دست اصلا تعجبآور نیست.
وقتی جوانی پاسخ منفی از یک دختر میشنود، احساس سرشکستگی به او دست میدهد و به انتقامجویی مبادرت میکند و این به خاطر این است که ما مهارت کنترل خشم را به جوانان نمیآموزیم. جرمهایی مثل اسیدپاشی به صورت دختران جوان نیز ناشی از همین موضوع است.
سالهاست که گفته میشود باید آموزش و پرورش برای کنترل خشم و مهارت رفتار با دیگران اقداماتی انجام دهد و کتابهای مهارت زندگی را به دانشآموزان تدریس کند. بسیاری از افرادی که دست به ارتکاب جرم میزنند اگر یاد بگیرند که چطور خشم خود را کنترل و با دیگری رفتار کنند از چنین رفتارهایی دور خواهند شد.
علاوه بر آموزش و پرورش باید مراکزی شبیه به بهزیستی تشکیل شود تا جوانانی که دچار مشکل هستند بتوانند به آنها مراجعه کنند و کمک بگیرند.
به وجود آمدن مشکلات عاطفی و درگیری احساسی برای جوانان امری طبیعی است آنچه این موضوع را غیرطبیعی میکند و از عشق خون میسازد عدم مدیریت این احساسات است. وقتی ما مهارتهای لازم را به جوان نمیآموزیم و وقتی مراکزی برای کمک به فردی که احساسش جریحهدار شده است وجود ندارد و فرهنگ عمومی مردم طوری است که جوانان مجبورند مسائل عاطفی را از خانواده پنهان کنند و برای آرام کردن خود حتی نمیتوانند از پدر و مادر کمک بگیرند، بنابراین نمیتوان انتظار داشت که چنین حوادثی رخ ندهد. مشکل اینجاست که خانوادهها صحبت کردن فرزندانشان در مورد مسائل عاطفی را بد میدانند و اگر هم متوجه شوند که فرزندشان با کسی رابطه دارد یا سعی میکنند این رابطه را پایان دهند یا اینکه طوری رفتار میکنند تا فرد تصمیم بگیرد همه چیز را پنهان کند.
بنابراین جوان مهارت صحبت کردن را از دست میدهد و خشونت را جایگزین گفتمان میکند. چنین مسالهای نتیجهای بجز خشونت نخواهد داشت. برای پیشگیری از وقوع چنین جرایمی باید مهارت گفتوگو و کنترل خشم را از دوران مدرسه به افراد آموخت.
باید به والدین آموخت که درگیری عاطفی و احساسی برای یک جوان عیب نیست و خانواده باید آن را درک و برای جلوگیری از واکنشی خشن با او صحبت کرده و وی را راهنمایی کنند.
باید مسوولان اجتماعی نهادهایی را برای کمک به افرادی که نیاز به کمک فوری روحی دارند تاسیس کنند و نقش میانجی را داشته باشند.در این صورت از تکرار چنین وقایعی تا حدی جلوگیری خواهد شد.
سارا لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: