فیلمساز 58 سالهای که با دریافت نخل طلای کن در سال 1993 برای فیلم خداحافظ عشق من با تثبیت خود باعث شد دیگر فیلمسازان همنسل او نیز تکانی به سینمای در حال احتضار چین بدهند.
کایگه علاوه بر بازیگری، نویسندگی و تهیهکنندگی در کارنامه حرفهای خود، عمدتا فیلمسازی مولف و حتی فرهنگی شناخته میشود. بسیاری از آثار او مربوط به فرهنگ سرزمیناش است که با نام اصلی و زبان چینی به اکران جهانی درآمدهاند با این همه چندین فیلم او که به زبان انگلیسی ساخته شدهاند بیشتر به مطرح شدن نام او کمک کردند.
مدتهاست که چن کایگه را فیلمسازی جشنوارهای نام نهادهاند. اگرچه به دلیل کثرت شرکت آثار او در جشنوارههایی مانند کن و برلین و ونیز گریزی از این لقب نیست با این همه کایگه فیلمهای تجاری خوبی نیز ساخته است.
به هر حال بین سالهای 1980 تاکنون، کایگه 14 فیلم ساخته که 9 فیلمش اکران جهانی داشته یا در تلویزیونهای مختلف نمایش داده شدهاند. کایگه عمدتا فیلمهای عاطفی و ملودرامهای اجتماعی یا تاریخی ساخته است و نمایش 3 فیلم از او به نامهای تار زندگی، امپراتور کشتار و قول در جشنواره فیلمهای تابستانی شبکه 4 شاهدی بر این مدعا میتواند باشد. آنچه در پی میآید معرفی و نقد کوتاهی بر این 3 فیلم است که روزهای پایانی این هفته شاهد آن خواهید بود.
LIFE ON A STRING
تار زندگی
فیلمنامهنویس: شی تیشنگ و کایگه، بر مبنای داستان کوتاهی نوشته تیشنگ
بازیگران: لیو ژونگیوان، هوانگ لئی، شو کینگ، ما لینگ، یائو ارگا، ژانگ جین ژان، ژانگ ژنگیوان، ژونگ لینگ
از شاعرانهترین و فلسفیترین فیلمهای سینما همین تار زندگی ساخته کایگه است. با این همه تار زندگی سراسر از شعار هم میتواند باشد حتی اگر خود کایگه طی این سالها مدام درصدد انکار این مهم باشد.
داستان فیلم درباره پیرمردی است نابینا که نوازندهای بسیار محترم و استاد نواختن بانجواست. پیرمردی که در تمام روستاهای شمال شرقی چین احترام عمیق و فزایندهای دارد. پسر نوجوانی که به عنوان دستیار، مدام در سفر همراه استاد است به طور ضمنی از او میشنود که راز به دست آوردن بینایی پیرمرد در داخل تار اوست، اما به این سادگی نمیتوان به این نسخه شفابخش نائل آمد. به زعم استاد او باید 1000 سیم تار پاره کند و طی این 60 سال گذشته تاکنون 995 سیم پاره شده و دیگر اینکه استاد دیگر مثل سابق نیست و مریض احوالی او به حدی است که ممکن است هر شب که سر به بالین میگذارد، طلوع صبح را نبیند.
فیلم کایگه یک اثر تصویری سرشار از موسیقی است و این مهمترین نکته در تار زندگی است. با این همه تار زندگی در پس یک قصه چند خطی عارفانه و شاعرانه گاهی محبوس میشود و ریتم کندی به روند شکلگیری فیلم میدهد. چنانچه اگر تماشاگری آثار اخیر کایگه را دیده باشد و بعدا به سراغ تارزندگی برود، نمیتواند تشخیص دهد که تار زندگی متعلق به کایگه است.
تار زندگی روایت امیدی است که میتواند بیفرجام و حتی احمقانه باشد. امیدی که اگرچه 60 سال زندگی را پشت سر دارد، اما سرانجامش بیهودگی و یاس است. جدای از امید روایت جایگزینی عشق و نفرت در زندگی عادی بشری نیز در تار زندگی حضور پررنگ و سراسر شعاری دارد.
در سکانسهای میانی، زمانی که استاد و شاگردش مام شینتو به روستای بزرگی میرسند، بر حسب اتفاق دستیار پیرمرد به یکی از دخترهای روستا علاقهمند میشود غافل از اینکه بین 2 دسته از جوانان روستا، درگیری و خصومت از قبل وجود داشته و شینتو با دوستیاش با این دختر، آتش این منازعه را ناخواسته افروخته است.
در ساعتی که قرار است این دو دسته به جان هم بیفتند، پیرمرد زودتر خود را به بیابان میرساند و شروع به نواختن میکند. صدای تار و حالت عارفه استاد چنان تاثیری در فضا ایجاد میکند که جنگ و دعوا به دوستی و جشن تبدیل میشود. این چنین سکانسهایی در فیلم تار زندگی کم نیستند، اما شعارزدگی عرفانی این فیلم گاهی حس و حال تماشاگر را از بین میبرد.
The Emperor and the Assassin
امپراتور کشتار
فیلمنامهنویس: وانگ پیگونگ و کایگه
بازیگران: گونگ لی، پانگ فنگئی، سون پوئو، لو شیائوهه، وانگ ژییونگفئی، لی شوئهجیان و کایگه
هفتمین فیلم چن کایگه با این که اثری متعلق به فرهنگ و آداب و رسوم خاور دور و همچنین پیشینه تاریخی آن دیار است، با این همه کمتر مورد توجه منتقدان قرار گرفته است. داستان این فیلم درباره امپراتور مقتدر و قسیالقلبی به نام یینگ ژنگ است که در سده سوم پیش از میلاد در چین میز یست. او تصمیم میگیرد به هر قیمتی سرزمین چین یکپارچهای تشکیل دهد و قلمروی افسانهای برای خود بسازد. در این راستا سرزمین یان، تنها منطقهای است که مخالف این اتحاد هر چند بیمنطق است. بانویی نجیبزاده از اطرافیان یینگ ژنگ که عشق حقیقی نیز به او دارد و واقعا دلباختهاش است، توطئهای عجیب طراحی میکند که در آن سوءقصدی علیه امپراتور صورت گیرد و عوامل آن مردمان سرزمین یان اعلام شود.
همین دسیسه بهترین بهانه را به یینگ ژنگ میدهد تا به آنجا حمله کند. در این گیرودار یینگ ژنگ به رازی دردناک درباره هویت و تولد و اصل و نسبش پی میبرد. برملا شدن این راز چنان ژنگ را دیوانه میکند که به هرکس که مشکوک میشود که مبادا سر سوزنی در این باره بداند، فورا او را به قتل میرساند. کار بالا میگیرد و امپراتور بیش از پیش تشنه خون میشود. در آستانه حمله او به سرزمین یان، بانو ژائو جنگجویی از آن سرزمین را استخدام میکند تا امپراتور را بکشد. مردی که اگرچه دلباختهاش بوده، اما اکنون دیگر به سلطانی بیرحم بدل شده است...
یکی از دلایل مهجور ماندن امپراتور و آدمکش در اکران بیرون از مرزهای کارگردانش، همان روال گاه و بیگاه شعارزدگی و اغراق در فیلمهای چن کایگه است. او گاهی مانند ژانگ ییمو سعی در تلطیف قصههایش با انگارههای فلسفی و عاطفی و حتی عرفانی دارد و گاهی میخواهد مانند استاد مسلم سینما اکیرا کوروساوای فقید با تزریق التهاب و یاس فلسفی به سوالی در قصهاش پاسخ دهد و چن کایگه در هر دوی این تقلیدها یک بازنده تمام عیار جلوهگری کرده است. بویژه اگر خواسته اثری تاریخی را مانند همین امپراتور و آدمکش جلوی دوربین ببرد.
اما جدا از ماهیت فیلم، فرم ساخت و ساز و راهبری کایگه در ساخت پرخرجترین فیلمش واقعا ستودنی است. مدیریت تعداد قابل توجه صحنههای زد وخورد و همچنین هدایت 12 هزار سیاهی لشکر و بیش از 60 هنرپیشه که دارای دیالوگ بودند دلیلی بر این موفقیت است. امپراتور و آدمکش اگرچه قرار نیست به تماشاگر ناآشنا با سرزمین چین درس تاریخ بدهد، اما به سبب نوع داستان و طراحی بینقص لباس، طراحی صحنه، طراحی جنگها و همچنین پوشش مردمان هر ناحیه از چین اثری بشدت تاثیرگذار، چشمنواز و خاطرهانگیز است. البته این مهم وقتی به دست میآید که صحنههای خونین را از ذهنتان پاک کنید و یک نکته دیگر اینکه خود چن کایگه در نقش لی بویی در این فیلم حضور درخشانی دارد.
The promise
قول
فیلمنامهنویس: چن کایگه
بازیگران: دونگ گان جانگ، هیرویوکی سانادا، سسیلیا چونگ، نیکلاس تسه، یه لیو، هونگ چن، کیان چنگ وشیائو وی یو
یازدهمین فیلم چن کایگه، یکی از مهمترین شکستهای او در کارنامه حرفهایش به شمار میرود. فیلمی که نام دوسر باخت به او دادند؛ چرا که هم در گیشه شکست خورد و تماشاگران و دوستداران کایگه تحویلش نگرفتند و هم عمده منتقدان حتی نویسندگان و منتقدان اروپایی نیز از فیلم او دلخوشی نداشتند. یکی از مهمترین دلایل شکست قول، دور شدن از مضامینی بود که خود کایگه به عنوان مشهورترین سینماگر متعلق به نسل پنجم سینمای چین به نوعی پایهگذارش بود: استفاده از فرهنگ و ادبیات و تاریخ کلاسیک و غنی چین برای خلق اثری عاطفی، شاعرانه با مضامین فلسفی با پرهیز از شعار زدگی و اغراق و تقلید. با این همه کایگه در قول به تمام معنا به کارگردانی عادی بدل شد که مشغول قصهگویی است. آن هم قصهای که از فرط تکرار نخنما شده است.
باریدن برف در بهار، بازگشت زمان به عقب و ورود دوباره مرده به زندگی، کدام یک از این سه مورد قابل انجام است؟ اگر این سه ناممکن تنها راه شکستن یک نفرین باشد، آیا ارادهای مصمم به همراه عشق و امیدی فزاینده خواهند توانست یکی، حداقل یکی از این ناممکنها را عملی سازد؟ قصه فیلم قول یازدهمین ساخته چن کایگه در باره همین ناممکنهاست.
دختری فقیر و بی پناه به نام ینگ چنگ با الههای به نام مانشن ملاقات میکند. الهه به او پیشنهاد میکند که میتواند او را از فقر و نکبت و نداری برای همیشه خارج سازد و اورا به زیباترین و ثروتمندترین دختر بدل سازد به شرطی که نفرینی نیز همراهش باشد: هر بار که ینگ چنگ عاشق و دلباخته مردی شود، عشقش از دست برود. به دیگر سخن، دختر زیبا هرگز طعم واقعی عشق را نچشد. و این نفرین در حالی باطل شود که آن سه کار ناممکن انجام گیرد: در بهار برف ببارد، زمان به عقب برگردد و مرده به دنیای زندگان بیاید...
قول بیش از هر فیلم دیگر کایگه فانتزی از کار درآمده است. در واقع او باز هم از ادبیات کلاسیک چینی استفاده برده ولی اغراق و تقلیدی که در ساخت قول نشان داده واقعا روندی ویرانگر برای این اثر به ارمغان آورده است. این درحالی است که در قول نه از کثرت کاراکترها خبری هست و نه تعدد لوکیشن وجود دارد. داستان نیز اگرچه پرکشش و مشابه بسیاری از افسانههای مشابه در فرهنگهای دیگر است، اما ریتم کندی که کایگه به روند شکلگیری فیلم و به تبع آن قصه داده باعث میشود تماشاگر مدام تمرکز از دست بدهد و نتواند فیلم را دنبال کند.
مهدی تهرانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم