گزارش ویژه به بهانه فرار چند زندانی از زندان اصفهان

فرار از زندان

دیوار و شوق فرار، حصار و شوق عبور، تا بوده همین بوده. دیوار هر چه بلندتر وسوسه گریز بیشتر. حالا قد و قواره دیوار را تو بگیر به طول و عرض یک عمر. همین شد که گریختند. آنها 6 نفر بودند یکی‌شان متهم به قتل و 5 نفر دیگر سارق مسلح.به هر سو که می‌نگریستند دیوار بود با طرحی از طناب؛ طنابی که پیوندشان می‌داد به مرگ.همین شد که تونل زدند و گریختند.
کد خبر: ۴۱۵۸۷۹

قبلا هم این اتفاق افتاده بود نه در اصفهان، در کرج، در زندان رجایی شهر.این بار هم حکایت همان حکایت بود. بامداد جمعه بود و شهر در خواب. 6نفری به تونل زدند. از قبل همه چیز را آماده کرده بودند و می‌دانستند حصار را که با آن سیم‌های تیغ‌دارش رد کنند، آن‌سوتر 2 ماشین منتظرشان است. از تونل 32 متری که در مدتی طولانی از داخل زندان حفر کرده بودند، رد شدند، ماشین‌ها به راه افتادند و.... تا الان ـ یعنی حالا که این گزارش تنظیم می‌شود ـ خبری از آنها نیست.

روز بعد خبر عبور از دیوار زندان مرکزی اصفهان چنان پیچید که گویی کاپرفیلد شعبده‌باز بار دیگر دیوار چین را شکافته و از وسط‌ آن عبور کرده‌ است به آن طرف. این نه اولین فرار از زندان بود و نه آخرینش اما در ایران، منحصربه‌فرد.

شاید به همین دلیل است که اطلاع‌رسانی هم ناقص انجام شده است غلامرضا انصاری، رییس دادگستری استان اصفهان تنها مقامی است که در این باره توضیحاتی داده است آن هم خیلی کوتاه و خلاصه: این زندانیان با حفر 32 متر کانال به محوطه باز راه پیدا کرده و با تهدید یک سرباز در آن محوطه از زندان گریخته‌اند البته یکی از متهمان ـ فراری هفتم ـ هنگام فرار در تونل گیر کرده بود که ماموران آتش‌نشانی موفق شدند او را که دچار خفگی شدید شده بود بیرون کشیده و از مرگ حتمی نجات دهند.

مقام‌های مسوول استان اصفهان پیگیر فرار این 6 زندانی هستند و اقدامات لازم در این زمینه انجام خواهد شد. به غیر از این چند جمله هیچ اظهارنظر رسمی دیگری درباره این ماجرا صورت نگرفته و دسترسی به مقامات قضایی نیز در این مدت مقدور نبوده البته شایگان مسوول روابط عمومی دادگستری اصفهان به ایلنا گفته است: براساس دستور رئیس اداره کل دادگستری استان اصفهان مجاز به اطلاع‌رسانی در این حوزه نیستم و هرگونه اطلاع‌رسانی از طریق ریاست کل دادگستری استان اصفهان انجام می‌شود.

تونل فرار

اگر تونل زمان را به عقب بروی هر دوره چند اسم دیده می‌شود، از آنهایی که از زندان گریختند. تبهکارانی که شرها رساندند به جامعه و بعد هم پشت میله‌ها‌بند نشدند. یکی‌شان همین علی اشرف پروانه. سارق مسلحی که قرار بود تا آخر عمر پشت میله‌ها بماند. او با کندن تونل و فرار، چند ماهی را آزاد بود ولی سرانجام وقتی چشم باز کرد خود را در همان زندان و بند دید.

علی اشرف خودش را در دنیای خلافکاران شناخت و از سال‌های سال قبل جرایمش را با دزدی شروع کرد و هر چه جلوتر رفت سرقت‌هایش هم کلان‌تر شد و هم خشن‌تر. دست به اسلحه می‌برد و هیچ مقاومتی را بی‌جواب نمی‌گذاشت. پلیس مدت‌ها بود که تعقیبش می‌کرد تا این‌که روز 30اردیبهشت سال 82 وقتی سوار یک پراید سفید رنگ بود در یکی از بزرگراه‌های تهران دستگیر شد. بعد از آن ورق برای علی اشرف برگشت. او که روزگاری در دنیای جرم و جنایت اسم و رسمی‌ داشت حالا ناخدای کشتی شکسته‌ای بود که او را به اعماق نیستی می‌برد.قاضی دادگاه جلسات محاکمه را که برگزار کرد در حکمش چنین نوشت: علی اشرف محارب است و مجازاتش مرگ.

زندانی مخوف اما برای ماندن دست و پا زد، به حکم اعتراض کرد و تخفیف گرفت. این طور مجازاتش شد 30 سال حبس اما باز هم برایش راضی‌کننده نبود و به فکر فرار افتاد. اما به تنهایی از عهده این کار برنمی‌آمد. او نقشه‌اش را با 2مجرم دیگر در میان گذاشت؛ یکی قاتل و دیگری سارق مسلح و هر دو ناامید از رهایی. آنها نقشه‌ای را که علی اشرف در سر داشت بارها و بارها مرور کردند.

عملی بود اما پیچیده و دشوار. 2 سال طول کشید تا زندانیان خطرناک با قاشق و ابزار ابتدایی دیگر از ساختمان تاسیسات زندان، تونلی را به آن طرف دیوار بکنند. تونلی 50 متری با عرض کم که 3 همدست برای رد شدن از آن از مدت‌ها قبل رژیم غذایی گرفته و لاغر شده بودند. بالاخره یکی از روزهای خرداد 84 زمان برای فرار بزرگ فرارسید.

علی اشرف و 2 تبهکار دیگر از قبل لباس‌هایی نایلونی برای خودشان دوخته بودند تا در تونل، خاک‌آلود و کثیف نشوند و وقتی بیرون آمدند نگاه‌‌ها به طرف‌شان برنگردد. آن سه با تجهیزات ابتدایی‌شان به دل تونل زدند و 20 دقیقه بعد آن طرف بودند، در دنیای آزاد. 3 دوست همانجا نزدیک زندان از هم جدا شدند و روی خط سرنوشت‌ به مسیرشان ادامه دادند، خطی که در نهایت دایره‌ شد.

قاتل فراری که حکم مرگش هم صادر شده بود خیلی زود و در همان روزهای اول به دام افتاد. بعد از آن سارق مسلح بار دیگر خود را در زندان دید. او از رجایی‌شهر به منطقه‌ای کوهستانی گریخته بود تا گوشه‌ای پنهان شود و آب‌ها از آسیاب بیفتد ولی به طور اتفاقی خودش را در برابر گشت پلیس دید.

او با ماموران درگیر و بر آنها فائق شد و حتی یک دست لباس فرم دزدید و آن را به تن کرد تا دیگر تنش نلرزد. ولی وقتی به نوک ارتفاعات رسید در میان انبوهی از برف از هوش رفت و چوپانی نیکوکار پیکرش را یافت. او بی‌خبر از همه چیز و همه جا این پلیس قلابی را به پاسگاه رساند و به همکارانش تحویل داد. این طور بود که مرد فراری وقتی چشم باز کرد، دید بازی را باخته است.

سلول، سرنوشت علی اشرف بود، هر چند او دیرتر از 2 زندانی دیگر به دام افتاد. سارق مسلح بعد از فرار به تهران آمد و دوباره دزدی‌هایش را شروع کرد. سرقت شبانه از آپارتمان‌ها. مرد فراری از آن پس با هویتی جعلی زندگی می‌کرد و شده بود آسفالت‌کار شهرداری اما هنگام کار در یک پروژه با مردی افغان درگیر شد و آن مرد که علی اشرف را در زندان دیده بود و بخوبی می‌شناخت از سر کینه‌جویی پلیس را خبر کرد و این طور شد که فرار زندانی مخوف سه ماه بیشتر طول نکشید.علی اشرف بعد از آن به 20 فقره سرقت اقرار کرد و بار دیگر به زندانی برگشت که می‌داند شاید تا پایان عمر از آن رها نشود. حالا 6 سال بعد از آن فرار، همین اتفاق در اصفهان افتاده البته کمی متفاوت‌تر و تعداد فراریان 6 نفر.

گریز به سوی مرگ

در این سال‌ها هر که گریخته، عاقبت گرفتار شده گویی گرفتاری، قانون فرار است. نمونه دیگر،جمال، معروف به آدم‌خوار. جمال تحصیلات ابتدایی داشت و نیمکت را به هوای کار رها کرده بود. او در نوجوانی در یک موتورسازی بوی گریس و دود ناشی از احتراق سوخت را به حافظه ریه‌اش سپرد اما خیلی زود تغییر مسیر داد، در جستجوی یک میانبر،راهی برای رسیدن به ثروت.

او سرقت‌هایش را با دزدیدن وسایل خودروها و کیف قاپی شروع کرد و خیلی زود توانست باندی 7 نفری را برای خودش تشکیل بدهد. شمار سرقت‌های او روز به روز بیشتر می‌شد تا این‌که اعضای باند یکی بعد از دیگری دستبند زده شدند و خود جمال در سال 76 به عنوان آخرین بازمانده گرفتار شد و 70 شاکی مجازاتش را خواهان شدند. قاضی هم در حکمش نوشت:10 سال زندان.

جمال 3 سال بیشتر در حبس نماند و با وثیقه‌ای جعلی گریخت. او این بار نقشه جرایم تازه‌ای را در سر پرورانده بود و هدایت گروهی را برعهده گرفت که همگی سابقه‌دار و حرفه‌ای بودند. دستبرد به جواهرفروشی‌ها از آن به بعد کار و کسب مرد فراری شد و او برای این‌که کارها به هم نریزد، خشونت را چاشنی رفتارش کرد طوری که به اعضای باند خودش هم رحم نداشت و یک بار وقتی دید نوچه‌ای سرکش شده با دندان گوش او را کند تا گوش بقیه به وسوسه شورش بدهکار نشود.

از آن پس جمال شد جمال آدم‌خوار تا این‌که در سال 83 بار دیگر به دام افتاد و این بار حسابش با قانون شد 22 سال حبس. او اما این دفعه خیلی زود فرار کرد. روز 23 بهمن همان سال بود که جمال را به خاطر شکایتی تازه سوار خودروی مخصوص زندان کردند تا به دادگاه ببرند. در میانه راه چند مهاجم مسلح راه ماشین را بستند و بعد از یک درگیری تمام عیار جمال را فراری دادند. بعدها معلوم شد آن شکایت صوری و نقشه خود جمال بود.

مرد مخوف مدت‌ها آواره این شهر و آن شهر بود و پنهانی زندگی می‌کرد تا این‌که به تایلند، افغانستان، پاکستان و ترکیه رفت و در آخر هوس قماری تازه به سرش زد. او هر از گاهی از ترکیه به شهرهای مرزی ایران می‌آمد، از یک طلافروشی سرقت می‌کرد و دوباره از مرز رد می‌شد. این کارها برای جمال خرده بود و او در رویای برنامه‌ای بزرگ. برای همین سال 88 دوباره گروهی تشکیل داد و این بار با هویت یک تبعه خارجی راهی مشهد شد.

لباس گدایی به تن کرد و مقابل بازار جواهرفروشان بساط فقر چید. این طور عبور و مرورها را زیرنظر داشت و بدون این‌که کسی مشکوک شود می‌توانست دزدی بزرگ از بازار را طراحی کند ولی پلیس باخبر شد و ماموران به پاتوقش رفتند. جمال در حین گدایی ماجرا را فهمید و سعی کرد با یک قمه به ماموران حمله و فرار کند ولی این کار گرفتارش کرد، گرفتار قبر. او با شلیک گلوله از پادرآمد.

فراریان بزرگ

یکی دیگر از فراریان بزرگ مردی است که لقب آرسن‌لوپن ایران را به خود اختصاص داده بود؛ مهدی بلیغ. کلاهبرداری حرفه‌ای که در دهه 50 با شگردهای عجیب و منحصربه‌فردش همه را شوکه کرده بود.

پرونده او پر بود از جرایم بزرگ، یک نمونه‌اش فروش کاخ دادگستری در تهران به عنوان ملک شخصی‌اش به یک خارجی.

نمونه دیگر فریب کم‌سابقه یک جواهرفروش. او برای این سرقت نقشه پیچیده‌ای را طراحی و اول سراغ زرگر ارمنی رفته و خودش را از دوستان کاردار سفارتی خارجی معرفی کرده بود: آقای کاردار جواهرات گرانبهایی دارد که می‌خواهد بفروشد و خریدار چه کسی بهتر از شما.

بلیغ بعد از آن سراغ یک پزشک رفته و گفته بود: یکی از اقوام ارمنی‌ام تازه مسلمان شده و سنت ادا نکرده. از بیهوشی می‌ترسد می‌آورمش پیش شما. بدون این‌که بفهمد بی‌هوشش کنید. مرد شیاد بعد از مقدمه‌چینی‌ها از مرد زرگر خواست هر چه پول دارد بردارد و برای خرید جواهرات به یک مطب بیاید.

در مطب، پزشک بی‌خبر با اشاره بلیغ، مرد ارمنی را برای انجام عمل با قهوه‌ای که مسموم به داروی بیهوشی بود از حال برد و کیف پول به تبهکار رسید.مهدی بلیغ بعد از مدت‌ها دستگیری اما در روز محاکمه به بهانه دستشویی از محافظش جدا شد و با کندن هواکش دستشویی از ارتفاع 15 متری پایین پرید و گریخت و به عراق رفت اما در آنجا هم به دام افتاد و قرار شد به ایران بازگردانده شود.

مهدی و ماموران محافظ سوار قایق شدند تا از رودخانه بگذرند و به این سوی مرز بیایند ولی مرد گریزپا به رودخانه پرید و گریخت.مهدی مدتی بعد باز هم دستگیر و به خاطر یک قتل و ده‌ها کلاهبرداری به اعدام محکوم شد و حکمش روز 20 فروردین سال 60 در ناصرخسرو به اجرا درآمد. سال‌ها بعد مردی به نام حسن، جا پای او گذاشت و به دومین آرسن‌لوپن ایران تبدیل شد. او با شکار زنان مسن و ثروتمند اسناد املاک آنها را جعل می‌کرد و می‌فروخت.

حسن سال 81 بعد از کلاهبرداری 3 میلیارد تومانی از یکی از طعمه‌هایش دستگیر شد و بعد از آن شکات یکی بعد از دیگری به دادگاه رفتند اما متهم که نمی‌خواست پشت میله‌ها بماند خودش را به مریضی زد به این امید که به بیمارستان منتقل می‌شود ولی وقتی این اتفاق نیفتاد با خوردن کمی علف خودش را مسموم کرد و به خواسته‌اش رسید. او بعد از انتقال به بیمارستان امام خمینی، پا به فرار گذاشت اما مدتی بعد در شهر دهنو استان یزد دستگیر شد. او چندی بعد برای دومین بار تلاش کرد،بگریزد برای همین باز هم علف خورد اما این بار مسمومیت او را به کام مرگ کشاند.

چند نمونه دیگر

در سال‌های گذشته بارها و بارها زندانیان برای فرار تلاش کرده‌اند. یکی از این نمونه‌ها گریختن 3 متهم به قتل از زندان شهرکرد بود که به دستگیری مجدد هر3 نفرشان انجامید. در ماجرایی دیگر که 21 فروردین سال گذشته رخ داد ساعت 30/9 صبح وقتی زندانیان زندان ایلام در سالن ملاقات بودند ناگهان با انفجار تی‌ان‌تی دیوار زندان فروریخت و 8محکوم گریختند. البته 6 نفرشان در مدت کمی دوباره دستگیر شدند و بازداشت 2 نفر دیگر که یکی از آنها محکوم به مرگ بود، کمی زمان برد. 2 فراری از قبل با افرادی در بیرون وارد مذاکره شده و این نقشه را طراحی کرده بودند.

یک حادثه دیگر اسفند پارسال رخ داد و تعدادی از قاچاقچیان محبوس در زندان قزلحصار با ایجاد حریق عمدی و شورش سعی کردند فرار کنند اما موفق به این کار نشدند و در درگیری بین ماموران و زندانیان چند نفر کشته و عده‌ای هم زخمی شدند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها