کارگاه

از زنجان به اهواز

دوست عزیز آقای کاظم رستمی ـ زنجان با سلام سروده‌هایت مرتبا به دفتر روزنامه می‌رسد. تنها در یک پاکت، 14 ترانه از شما به دستم رسید. پیداست سراینده‌ای پرکارید و به ترانه‌سرایی بسیار علاقه‌مند. همه ترانه‌هایت با زبان ساده محاوره‌ای و با محوریت عشق و دلدادگی و نیز ایمان، اعتقاد و انتظار سروده شده‌اند. ترانه‌ها معمولا بر محور عشق و بیتابی و اندوه جدایی و آرزوی رسیدن به محبوب و معشوق سروده شده‌اند.
کد خبر: ۴۱۴۴۶۹

از رودکی ـ آدم‌الشعرا ـ تاکنون شعر و موسیقی امتزاج، هماهنگی و رفاقت نزدیک و دلنشینی داشته‌اند. شعر معروف «بوی جوی مولیان آید همی» رودکی مطمئنا با چنگ نواخته شده و به آواز خوانده شده و اثر تاریخی آن را هم شنیده‌ایم و خوانده‌ایم. بسیاری از غزل‌های مولانا ـ در دیوان شمس ـ به صورت ترانه سروده شده‌اند. کما این که هم‌اکنون آن سروده‌ها و سرودها توسط متولیان موسیقی کشور هارمونیزه شده و با آهنگ و نواهای موسیقایی توسط خوانندگان خوانده و عرضه می‌شوند که بسیاری از آنها از رسانه‌های صوتی ـ تصویری پخش می‌شوند. حافظ هم مانند شاعران قبل از خود در بسیاری موارد اشعار خود را در حال و هوای موسیقی و ترانه و جذابیت‌های موسیقایی سروده است.

سرود مجلست اکنون فلک به رقص آرد که شعر حافظ شیرین‌سخن ترانه توست می‌دانیم که المعجم فی معاییر اشعار العجم نیز می‌گوید: «تصنیف در قدیم رباعی را می‌گفته‌اند» و در فرهنگ ادبی ایران و ادبیات منظوم غیرمکتوب یا فرهنگ شفاهی و فولکلور صدها دوبیتی داریم در بحر مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل یا فعولن که 4 مصرع دارد با قافیه و گاه ردیف که توسط فولکلورپژوهان از هدایت به بعد مورد بررسی و گردآوری قرار گرفته‌اند، مانند کتاب 700 ترانه روستایی ایران گردآوری مرحوم حسین کوهی کرمانی یا ترانه‌های فارس با گردآوری ابوالقاسم فقیری یا ترانه‌های فائز دشتستانی با کوشش مرتضی صمصامی و... همچنین ترانه‌ها یا دوبیتی‌های بی‌شمار دیگر که بر زبان مردم روستایی و عشایری از دیرباز جاری بوده‌اند.

ترانه‌ها با دوبیتی‌های زیبا، ساده، بی‌پیرایه و عارفانه باباطاهر همدانی که بی‌نیاز از معرفی‌اند.

اما ترانه‌های شما در حقیقت «سرود» یا «تصنیف»اند و شاید شما این قصد را داشته‌اید که مثلا در شورای شعر و موسیقی وزارت ارشاد یا صداوسیما بررسی شده و پس از انجام امور فنی توسط خواننده یا خوانندگانی ارائه شوند، اما زبانتان پخته نیست و بدنه ترانه‌ها به دستکاری و حک و اصلاح نیاز دارد. در کار خود خیلی جدی نیستید. شکستن کلمات و لهجه‌ای کردن عبارات و واژگان کافی نیست که محملی برای ترانه‌سرایی باشد. نوعی شتابزدگی و آسان‌طلبی در کارتان دیده می‌شود. مثلا در سروده «فاصله‌ها» با مطلع:

دلم می‌خواد وقتی می‌آی کوچه‌ها عطر تو بدن

درختای خیابونا ترانه‌های تو بگن...

یعنی دلم می‌خواهد وقتی می‌آیی عطر تو کوچه‌ها را پر کند و درخت‌های خیابان‌ها از تو ترانه بخوانند. اما آیا «عطر تو بدن» چیزی کم ندارد؟ و ترانه‌های تو بگن با طبیعت زبان و با نحو و هنجار شعر تطابق دارد؟ نه!‌ پس دوست عزیز اگر ترانه می‌سرایی خوب آن را بسرای. گفتیم که ما سابقه‌ای چند قرنی در ترانه‌سرای داریم؛ از رودکی تاکنون پس سعی کن ترانه‌هایت «شعرتر» باشند.

موسیقی کناری، درونی و برونی آن رعایت شود. قافیه‌ها درست باشند. از جوهره اصلی و جذاب عشق، مهر، دوستی، پاکی، زلالی، سادگی و ایجاز برخوردار باشند. شاعر ترانه‌سرا مسوولیتی بیش از شاعر غیرترانه‌سرا دارد. پس همه ما در کار شعر مسوولیت‌شناس باشیم. هنرمند و هنردوست باشیم. این هم نمونه‌ای از کارهایتان که امیدوارم ضعف تالیف‌های آن را منظور داشته و در اصلاح و بهبود آن و سایر سروده‌هایتان بکوشید:

یه روز، دو روز، سه روز گذشت، اما نشد از تو خبر

کجا تو موندگار شدی، ای واسه من تو همسفر

هنوز تو کوچه‌های شهر، عادتم این انتظار

بی تو دلم تلاطم، یه بی‌قرار یه بی‌قرار...

دوست شاعر عزیز آقای محمود نائل ـ اهواز

با سلام. شعر «به خلوت‌ها»ی شما رسید. مولانا فرمود:

حرف و صوت و گفت را برهم زنم

تا که بی این هر سه با تو دم زنم

شعر سپید نوعی از شعر جدید است که شاعر می‌خواهد درخودش نقب بزند. سپری مکاشفه‌آمیز داشته باشد از برون به درون و بالعکس شعر سپید به معنای این نیست که ما خودمان را یکسره از شر وزن، قافیه، ردیف و صناعات بدیعی و بلاغی دیگر راحت کنیم. اگر چنین باشد تفاوت شعر با غیر شعر چه خواهد بود؟ گاه می‌بینم که بعضی از دوستان «قطعه ادبی» می‌نویسند یا نثر آهنگین و‌ آن را به عنوان شعر سپید مطرح می‌نمایند و حال آن که چنین نیست.

شعر سپید ممکن است نیازی به وزن و قافیه نداشته باشد، ولی از نظر جان و جوهر باید «شعر» باشد و بر واژه دوست‌داشتنی «شعر» باز هم تاکید می‌کنم. محتوای شعر سپید، گرایش آن به چکیده، خلاصه و هسته تشکیل‌دهنده بیان شاعرانه است و باید چیزی باشد که آن را جز به شعر نتوان بیان کرد. به هر حال شعر سپید شما که خوشبختانه از نوعی موسیقی و هارمونی و رفاقت واژگان نیز برخوردار است، شعری است قابل قبول با تصویرهایی که جاندار و شاعرانه‌اند. موفق باشی. این هم شعر به خلوت‌هایت:

به خلوت‌های تاریک و بی‌تصمیم / وقتی رگ / راه نمی‌دهد به خون / پناه می‌برم به سکوت زلال سنگ / به شیطنت دو ستاره / در کهکشانی بی‌نام / که کودک بیدار بود و / بر بام / ماه با لبخند نیم‌سوخته می‌گذشت.

نه / بادبان نمی‌نشانم / تا بر شقیقه گرگ / شقایق نقش می‌شود / و رمه / در تردیدی جاودانه / به ساق بی‌خون علف / خیره مانده است / می‌خواهم تاراج شوم / در شادی پرشگفتی کودک / وقتی به ماه / دست می‌ساید و می‌لرزد.

می‌خواهم تاراج شوم / در نگاه زنی / که تا تن به آب کوهساران داد / دشت به یکباره برخاست / و نارنج شد / بوی گرم دلهره‌هایش.

می‌خواهم بلغزم کنار ماهی / و گم شوم در گهواره ابر / می‌خواهم مات نگردم / به خلوت‌های تاریک و بی‌تصمیم.

سیدمحمود سجادی /  شاعر و منتقد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها