پیامکها و ایمیلهای تبلیغاتی خیلیها را به ستوه آوردهاند همانهایی که به زور از تو میخواهند از فلان فروشگاه کت و شلوار بخری و از فلان مغازه شیک بالای شهر بهترین مبلمانهای خارجی را تهیه کنی.
اما داستان طولانیتر از این حرفها است، این روزها افراد جویای کار هم به سیمکارتهایی که صاحبانشان را نمیشناسند پیامک میزنند تا شاید عدهای یادشان بیفتد که نیاز به یک نقاش ساختمان یا یک کارشناس رسمی دادگستری دارند و مثلا بفهمند که کلاسهای پرورش خلاقیت در فلان تاریخ در یکی از محلههای شهر زیر نظر فلان استاد نامدار برگزار میشود.
صاحبان این پیامهای تبلیغاتی البته هدف دارند، آنها دنبال مشتری میگردند و هزینههای اندک ارسال پیامک و ایمیل نسبت به سایر روشهای تبلیغ عزمشان برای این کار را جزمتر میکند اما حق ما در این بین چه میشود؛ ما که نمیخواهیم نیمههای شب کورمال کورمال با تصور اینکه پیام مهمی برایمان ارسال شده دنبال تلفن همراهمان بگردیم، ما که دوست نداریم روزی چندبار پیامهایی که به کارمان نمیآید را بخوانیم و مایی که مکدر میشویم وقتی میبینیم پیامهای بیاستفاده، فضای این باکس ایمیل را پر کرده است.
اصلا کسی برای ما حقی قائل است مثلا حقی شبیه حق مردم نروژ که خودشان انتخاب میکنند که تراکتهای تبلیغاتی به صندوق پست خانهاشان ریخته شود یا نه؟ حقوق شهروندی همینها است، اینکه یک شهروند حق انتخاب داشته باشد نه اینکه چون چیزهای مختلف به او تحمیل میشود او چارهای جز پذیرش نداشته باشد. حقوق شهروندی فقط این نیست که وقتی شهروندی به بازداشتگاه افتاد همه بگویند باید با عطوفت با او برخورد کرد و مثلا اگر پول نداشت بیمارستان بدون چون و چرا او را بپذیرد بلکه حقوق شهروندی میگوید حتی اگر شهروندی موافق نبود نباید برچسبهای تخلیه چاه و آژانس و فروش فوقالعاده در خانهاش را بپوشاند و با تراکتهای تبلیغاتی راه پلهاش را فرش کند.
مریم خباز
گروه جامعه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم