اگر به سخنرانی اخیر باراک اوباما، رئیسجمهور آمریکا درباره خروج نیروها از افغانستان توجه داشته باشیم چشماندازی که ترسیم میشود چگونه است؟
اوباما در این سخنرانی به دو مساله مهم اشاره کرد. یکی این که خروج نیروهای آمریکایی آغاز میشود و طی 15 ماه آینده حدود 32 هزار نفر از نیروهای آمریکایی از افغانستان خارج میشوند. نکته دوم این که وی روشن کرد خروج نیروهای آمریکایی به معنای آن نیست که آنها کاملا از این کشور بیرون میروند، یعنی آمریکا همچنان تعهد خود را برای حفظ امنیت در افغانستان مورد تاکید قرار میدهد. او در کنار این دو مساله خیلی مهم، روی مساله دیگری تاکید کرد که آمریکاییها به هر حال ممکن است در آینده با قرارداد استراتژیک با افغانستان بخشهایی از نیروهای خود را در این کشور برای مدتی طولانی باقی گذارند. اگر از این زاویه به سخنرانی اوباما توجه کنیم نکتهای به دست میآید و آن این که آیا همچنان که وی تاکید کرد آمریکا از موضع قدرت از افغانستان خارج میشود یا این که نگرانیهای دیگری در این بین وجود دارد و در شرایط اجبار و اضطرار بخشی از نیروهای خود را بیرون میکشند.
با توجه به این که برخی مقامهای نظامی آمریکا خروج زود هنگام را فراتر از حد انتظار و پرخطر میدانند آیا میتوان نوعی دوگانگی در بین مقامات سیاسی و نظامی آمریکا مشاهده کرد؟
فرماندهان نظامی بویژه مک مولن و پترائوس مشورتهایی به اوباما درباره زمانبندی خروج از افغانستان داده بودند و ظاهرا براین باورند که اوباما بیش از آن مشورتها و با شتابی بیشتر تصمیم به خروج نیروها از افغانستان گرفته است. با این حال نظامیان فکر میکنند اگر خروج با شتاب صورت گیرد، ممکن است طالبان در موقعیتی قرار گیرد که مجدد قدرت پیدا کند و تمام هزینههای انجام شده توسط آمریکا و ناتو را برباد دهند. البته باید گفت اوباما برای این طرح دلایل خاص خود را دارد و فکر میکنم دیدگاه وی بیشتر ناشی از نگرانیهای وی از داخل آمریکاست. یعنی در آمریکا بحران اقتصادی وجود دارد، ولی همزمان سالانه 110 میلیارد دلار هزینه جنگ افغانستان است. گذشته از این افکار عمومی هم بشدت مخالف این جنگ است و انتخابات ریاست جمهوری نیز در پیش است و در واقع نگرانی حزب دموکرات این است که اگر برای جنگ افغانستان راهحلی نیابند ممکن است قدرت را به جمهوریخواهان ببازند. در این راستا باید گفت مجموعه شرایط داخل آمریکا برای کسانی مثل اوباما اولویتی را به وجود میآورد، ولی آنچه در صحنه جنگ در افغانستان وجود دارد اولویتی دیگر را برای ژنرالهای ارتش به وجود میآورد. یعنی در واقع اختلافنظری که بین ژنرالهای ارتش، تیم سیاسی اوباما و دموکراتها به وجود آمده است به خاطر تفاوت در اولویتهاست، اما باید گفت این تفاوت در اولویتها به قدری نیست که مشکلاتی جدی به وجود آورد، چراکه نظامیان در مراتب نظامی مجبورند از رئیسجمهور اوباما اطاعت کنند، لذا در حد خبری و اظهارنظر اختلافی وجود دارد، اما ژنرالها در نهایت از نظر اوباما تبعیت میکنند.
اوباما در سخنرانی اخیر خود اشاره کرده که آمریکا در مقابله با طالبان به بسیاری از اهداف خود دست یافته و القاعده را در حال حاضر تحت فشار شدید قرار داده است. این سخنان تا چه حدی واقعبینانه است؟
بعد از قتل اسامه بن لادن در پاکستان، آمریکاییها فرصتی مناسب به دست آوردند تا خود را بتدریج از بحران افغانستان خارج کنند یا حداقل این فرصت به وجود آمد که آنان بگویند ما برای مبارزه با تروریسم آمدیم و با موفقیت هم وی را به قتل رساندیم و الان نیز شرایط مناسب برای خروج نیروها از افغانستان فراهم شده تا امنیت را به دست ارتش افغانستان بسپاریم. البته این امر تا حدی توجیه گر افکار عمومی در اروپا و آمریکا بود و آمریکا هم از این امر استفاده مناسب تبلیغاتی برد. ولی این که آنان ادعا کنند در افغانستان پیروز شدهاند ادعایی بی مورد است زیرا طالبان نهتنها نسبت به گذشته ضعیف نشده بلکه قدرت عملیاتی آنان نیز بیشتر شده، حوزه جغرافیای عملیات آنان در افغانستان گستردهتر شده و حتی در شمال این کشور که حوزه نفوذ قومی آنان نیست نفوذ یافتهاند. لذا ادعای آمریکاییها برای پیروزی نادرست است. با این حال باید گفت آنها شکست هم نخوردهاند یعنی بنبستی در جنگ افغانستان به وجود آمده که نه طالبان میتواند مدعی پیروزی گردد و نه آمریکاییها مدعی پیروزی شوند و هر دو هم بازی خود را در صحنه جنگ پیش میبرند. با توجه به بنبست کنونی در این کشور و در یک آینده قابل پیشبینی نه ناتو وآمریکاییها میتوانند طالبان را به طور کامل شکست دهند و از صحنه خارج کنند و نه طالبان این توان را دارد که تجربه شکست دادن روسها را در مورد آمریکاییها تکرار کند. به همین دلیل بنبستی در جنگ به وجود آمده است و بیشتر توجهها به طرف راهحل سیاسی مذاکره با طالبان رفته تا این گروه در چارچوب قانون اساسی افغانستان به شکل حزبی سیاسی، بخشی از قدرت را تحویل گیرند.
در راستای مذاکره با طالبان نگاه اصلی آمریکا به این مذاکرات چیست و آیا تقسیم طالبان به دو بخش میانهرو و تندرو میتواند نتیجه بخش باشد؟
ملازهی: در واقع اختلافنظری که بین ژنرالهای ارتش، تیم سیاسی اوباما و دموکراتها به وجود آمده است به خاطر تفاوت در اولویتهاست، اما باید گفت این تفاوت در اولویتها به قدری نیست که مشکلاتی جدی بهوجود آورد
در واقع تقسیم طالبان به خوب و بد (که در واقع از زمان پرویز مشرف در پاکستان مطرح شد) مورد نظر آمریکاییها هم هست، اما اگر از لحاظ ایدئولوژیکی به ساختار طالبان نگاه کنیم، طالبان خوب و بد و طالبان میانهرو و تندرو وجود ندارد و در واقع طالبان گروهی هستند که یک دیدگاه و درک از اسلام دارند که خیلی با هم متفاوت نیست. ولی مسالهای که اینجا وجود دارد این است که طالبان امروز توازن قدرت خود و آمریکا را را درک میکند و شرایط منطقهای را نیز میفهمد.
به هر حال طالبان امروز دیگر طالبانی نیست که در زمان قدرت، تلویزیون را حرام میدانست و استفاده از اینترنت را کار شیطان ارزیابی میکرد. یعنی در واقع طالبان امروز زبان انگلیسی آموخته و از اینترنت استفاده میکند و تحلیل میکند. لذا من فکر میکنم نوعی واقعبینی در طالبان در حال ظهور است و آمریکاییها روی این واقعبینی آنان سرمایهگذاری کرده و سعی میکنند که آنان را به میز مذاکره بکشانند.
با توجه به وجود ابهامات بسیار زیاد در مورد پیمان استراتژیک آمریکا با افغانستان و همچنین مطرح بودن بحث خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان، شما درخواستهای اساسی آمریکا از افغانستان را در این زمینه چگونه ارزیابی میکنید؟
در سخنان اوباما میتوانستیم به رگههایی برسیم که نشان میدهد استراتژی آمریکا در افغانستان در حال تغییر است. به این معنا که آمریکاییها به جای رویارویی مستقیم با طالبان و گروههای مخالف در حال تغییر این استراتژی هستند تا خود افغانها، دولت و ارتش این کشور با طالبان بجنگند و نیروهای آمریکایی پایگاه نظامی به دست آورند و در این پایگاهها به عنوان پشتیبان ارتش افغانستان مستقر شوند. چراکه هزینههای مالی انسانی زیادی را تحمل کردهاند و به نظر میرسد جامعه بینالمللی هم بیش از این توان تحمل هزینهها را نداشته باشد. از سوی دیگر، آمریکاییها در هر حال ترجیح میدهند ارتش افغانستان و پلیس ملی و نیروی امنیتی آن با طالبان درگیر شوند و آمریکاییها هم از این نیروها پشتیبانی کنند. در واقع این مسائل مورد نظر در این پیمان دیده میشود و اگر این پیمان به امضا برسد آمریکاییها در این اندیشهاند که با کاهش نیروهای خود این حضور را قانونمند کنند و مجلس ودولت افغانستان نیز بر آن صحه گذارد و لویی جرگه هم به تصویب برساند.
باراک اوباما در سخنان اخیر خود مدعی شد نیروهای امنیتی افغانستان برای به عهده گرفتن مسوولیت تامین امنیت شهروندان افغان آموزشهای لازم را کسب کردهاند و با خروج نیروهای آمریکایی ماموریت این سربازان به ارتش افغانستان محول خواهد شد. به نظر شما روند بومیسازی امنیت در افغانستان تا چه اندازه پیشرفت داشته است؟
در شرایط کنونی و تا زمانی که آمریکاییها آموزش بیشتر و سلاحهای پیشرفتهتر را به نیروهای افغان ندهند ارتش افغانستان و نیروهای امنیتی در حدی از آموزش و انسجام درونی برخوردار نخواهند شد. از این رو طالبان اگر در شرایط کنونی با ارتش و نیروهای امنیتی روبهرو شود توان مانور زیادی دارد، هر چند نیروهای شمال در این حال در مقابل طالبان خواهند ایستاد. در واقع اکنون افغانستان ضعفهایی به لحاظ نظامی دارد، اصلا نیروی هوایی ندارد و یکی از درخواستهایشان از آمریکا هم این است که نیروی هوایی این کشور ایجاد و سلاح پیشرفته در اختیار نیروهای افغان گذاشته شود.
اگر آمریکا و ناتو در راستای تقویت نیروهای بومی در افغانستان کمک لازمی را ارائه کنند در نهایت ارتش افغانستان (با توجه به این که بیش از 100 هزار نیرو دارد و حدود 60 هزار نیروی دیگر هم باید آموزش ببینند) این توان را خواهد داشت تا در مقابل طالبان ایستادگی کند. بویژه اگر طالبان حمایت پشت پرده پاکستان را نیز از دست بدهد یا این حمایت کاهش یابد در موقعیتی قرار نخواهد داشت که ارتش منسجمی را با توجه به این که از حمایت خارجی هم برخوردار است شکست دهد.
علی رمضانی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم