دیدن اصفهان در قزوین

در شهر قزوین از هر شهروندی که نشانی یک اثر تاریخی را بگیری پیش از هر جا تو را به «حمام قجر» راهنمایی می‌کنند، این حمام یکی از مشهورترین آثار دیدنی شهر است که در حال حاضر به عنوان موزه مردم‌شناسی از آن استفاده می‌شود، در حالی که راهی چهارراه نادری یا همان سبزه‌میدان و سپس خیابان عبیدزاکانی می‌شوی تا به گرمابه قجری برسی، بناهای تاریخی زیادی در بین راه تو را وسوسه دیدن خود خواهند کرد. به قول خود قزوینی‌ها این شهر یک اصفهان کوچک است.
کد خبر: ۴۱۴۰۸۵

شاید هرگز شاه عباس دوم صفوی تصور نمی‌کرد، بنایی که به امر او و به دست «امیر گونه خان قاجار» ساخته شد چنین پایدار بماند و شهره شهر و روزگاری نمایانگر فرهنگ مردم شود. وقتی به در اصلی گرمابه که در ضلع جنوبی قرار دارد، می‌رسی باید چند پله به صورت مارپیچ به سمت پایین بروید.

گرمابه قجری یا همان موزه مردم‌شناسی، دارای بخش‌های مختلفی همچون سربینه، میاندر، خزینه، چال حوض، آب انبار و گرمخانه بوده که اینک به 3 بخش اقوام، آداب و رسوم و مشاغل تقسیم شده است. هنگام ورود به گرمابه یک حوض فیروزه‌ای زیبا خودنمایی می‌کند.

موزه قجر دارای تنوع زیادی است و در هر کدام از سکوها و چال حوض‌ها،‌ مجسمه‌هایی از جنس موم ساخته شده است که شیوه معیشت و آداب و رسوم مردم منطقه در طول روزگاران گذشته را نشان می‌دهد. در یکی از سکوها، چند زن که لباس قدیم محلی به تن دارند به کار شیرینی‌پزی مشغول هستند، شیرینی‌پزی در قزوین به گواه تابلوی این بخش یکی از سنت‌های دیرین شهر بوده و زنان در اسفند ماه به صورت گروهی شیرینی می‌پختند تا برای شب عید اهل خانه شیرینی آماده کنند. اگر چه مصرف بیشتر این شیرینی‌ها برای ایام عید نوروز بوده است، اما در مناسبت‌های دیگری همچون بازگشت حجاج، عروسی و... نیز شیرینی‌های ویژه‌ای تهیه می‌شده است.

همچنان که سکوها را یک به یک می‌پیمایی، زنانی را می‌بینی که در یک همکاری بی‌نظیر شیرها را میان خود توزیع می‌کنند. جالب است بدانید به این کار که در بسیاری از نقاط ایران رواج دارد «شیراوه» گفته می‌شود، به این معنی که در فصلی که از شیر دام‌ها کاسته می‌شود بانوان شیرهایی را که از دام‌های خود دوشیده‌اند در یک کاسه جمع می‌کنند و آن را به نوبت در اختیار همدیگر قرار می‌دهند تا هر یک از آنها بتواند با این شیرها فرآورده‌های لبنی خود را تهیه کند.

2 مرد مومی دیگر که لنگ‌های قرمزی را به دور خود پیچیده‌اند در سکوی مقابل به شیوه سنتی در حال خون گرفتن هستند، این کار یکی از روش‌های طب سنتی رایج در ایران بوده است که برای درمان برخی از بیماری‌ها از آن استفاده می‌شده است و به طور معمول، بادکشی به وسیله شاخ حیوان‌ها انجام می‌شده است.

در موزه مردم‌شناسی یا همان گرمابه بی‌نظیر قجری شهر قزوین، زمان اندکی گم می‌شود، چرا که بیننده چنان محو تماشای بخش‌های مختلف می‌شود که انگار خود به دوران گذشته رجعت کرده است. درست در همین هنگام نگاهت از سکو به چال حوض می‌افتد که در آن مجسمه‌های مومی لباس رزم بر تن کرده‌اند و حرکت‌های نمایشی رزمی را نشان می‌دهند.

اما به اذعان تاریخ و به روایت اهالی قزوین، این شهر یکی از شهرهای هنرپرور و به عبارت امروزی نخبه‌پرور بوده و هست. در میان آن همه تندیس شاعر و ادیب نامی ایران، تندیس خواجه نظام‌الدین عبید زاکانی قزوینی بیشتر خودنمایی می‌کند. نام این شاعر حتما شما را هم به یاد آثار او همچون رساله دلگشا، قصیده موش و گربه و... می‌اندازد. این تندیس را « رضا محمدی» از جنس برنز ساخته است.

در بخش دیگری از گرمابه نگاهت به نگاه ملتمسانه زنی خیره می‌ماند که ایستاده و منتظر مانده است تا مرد رمال با کتاب و رمل و اسطرلاب خود گره از مشکلش بازگشاید.

بخش آهنگری نیز از دیگر قسمت‌های دیدنی موزه است که در آن مردی پتک به دست آماده است توان و نیروی خود را بر آهن گداخته فرود آورد تا ابزاری بسازد درخور و مفید. در زمانی نه چندان قدیم، با زغال‌سنگ و دستگاه دم و ایجاد باد در داخل کوره، موجب داغ شدن و افزایش حرارت کوره می‌شدند و کوره را برای کار آهنگر آماده می‌کردند.

همان طور که گام‌هایت را آهسته برمی‌داری مرد مومی دیگری را می‌بینی که نشسته و چاقو به دست طالبی‌ای را قاچ می‌کند، جالب آن که این مجسمه مومی که کلاه شاپو و کت بر تن دارد بیننده خود را به یاد مردان دهه‌های 30 و 40 می‌اندازد که ادعای پهلوانی و جوانمردی داشتند که البته ناگفته نماند گاه در هیبت جاهلان مزاحمت هم ایجاد می‌کردند. در کنار این مرد مومی، 2 پسر جوان طالبی‌های خود را بر یک گاری چوبی به فروش گذاشته‌اند. اینها همان مردان کوچک نان‌آور دوران خود بودند.

شاید هنوز از آن دوران زیاد نگذشته باشد که پنبه‌زن در کوی و برزن فریاد می‌زد و گاه‌گاه صدای دستگاه ساده پنبه‌زنی با آن صدای موزون و گوشنوازش از حیاط خانه‌ها به گوش می‌رسید... دنگ... دینگ... دینگ دینگ، دنگ، دینگ دینگ دینگ... هنوز هم هر‌از‌گاهی در کوی و برزن دیده می‌شوند، اما این روزها دیگر متاعشان خریداری ندارد.

اما اینجا در بخشی از موزه مردم شناسی شهر قزوین و در میان قابی شیشه‌ای، مردی میانسال نشسته است با چوب ویژه پنبه‌زنی و بی‌توجه به نگاه تمام گردشگران، به کار خود مشغول است.

چیدن محصول انگور توسط زنان و مردان، مراسم شادی و سرور مردان، کار کشاورزی، فرشبافی، چال حوض آب‌سرد و... از دیگر بخش‌های جذاب این موزه است که یادآور زندگی مردم این شهر در روزگارانی نه‌‌چندان دور بوده است.

در سفر به قزوین، این همه دیدنی و تصاویر دیگر را یکجا ببینید.

پنجاه بدر

یکی از نکات جالب و دیدنی در موزه مردم‌شناسی زوین یا حمام دوران کهن، تابلوی نقش برجسته‌ای است که مراسم «پنجاه بدر» را به تصویر کشیده است. این تابلو را رضا محمدی سال 1385 از جنس سفال و سرامیک ساخته است. سنت پنجاه بدر از رسم های بسیار قدیمی ‌است که هر ساله در 19 اردیبهشت در آب انبار مصلای شهر قزوین برگزار می‌شود. در این تابلو که تصاویر زنان، مردان و کودکان نشان داده شده است، مراحل مختلف مراسم پنجاه بدر به نمایش درآمده است. در بخشی از این مراسم، زنان برای طلب باران به نماز و نیایش می‌ایستادند. تابلوی دیگری شبیه به همین اثر نیز در موزه به نمایش گذاشته شده است که مراسم 12 محرم را نقش کرده؛ مراسمی که با الهام از واقعه کربلا برگزار می‌شود. در این تابلو افرادی به تصویر کشیده شده‌اند که با در دست گرفتن بیل به طور نمادین اقدام به حرکت می‌کنند و پس از طی کردن مسیری با توقف در یک مکان به نوحه‌خوانی می‌پردازند.

فرهنگ اقوام از دیگر بخش‌های جذاب موزه است، در فضای سربینه بخش‌هایی از آداب و زندگی قوم‌های کرد، لر، تات، نراقی و ترک به نمایش درآمده است. نکته جالب این که ترک‌ها در تمامی مناطق قزوین دیده می‌شوند، بر اساس آنچه تاریخ روایت می‌کند با انتقال پایتخت صفویان از تبریز به قزوین گروهی از ترک‌ها نیز به این شهر مهاجرت کردند و اینک با حفظ آداب و سنن خود بخش مهمی از ساکنان شهر به شمار می‌آیند.

فاطمه حامدی‌خواه

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها