در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
راز این ماندگاری، نوعی صداقت و روشنی و شاعرانه بودن است که در جای جای مجموعه وجود دارد و دقیقا همین المانها مخاطب را خاص میکنند و آن را در طول چندین بار پخش باز هم به دنبال خود میکشانند و همه این عناصر را میتوان به روشنی در تیتراژ مجموعه دید؛ تصاویری از آنه و متیو در فضایی رویایی که در حقیقت همان بازتاب دنیایی است که آنه در ذهن خود ساخته، دنیایی آرمانی که در آن، گلها به صورت فرشتههایی جمع میشوند و او را بالا میبرند و همزمان صدای نریتور روی تصاویر میآید که جملاتی را خطاب به آنه و روح ساده و بیآلایش او میگوید و میتوان این فضا، دنیا و شاعرانه بودن را در حقیقت خوراکی دانست که یک زن خانه دار به آن نیاز دارد. جایی که احتیاج دارد مانند آنه از دنیای روزمره بیرون بیاید و در رویاها و تصوراتش غرق شود و هیچ چیزی جز خوبی و خوشی را نتواند تصور کند. از طرفی دیگر تنهایی چیزی است که به زیبایی در تصاویر، آنجا که آنه با تصویر خودش در مقابل آینه به بازی میرود، نمایش داده میشود و شاید مخاطب با همین ویژگیهای اوست که همذات پنداری میکند و بعد از بارها و بارها دیدن، باز هم از تماشای آن لذت میبرد.
و نکته اصلی این است که ما رویا و روحیات آنه را فقط در تیتراژ آن میبینیم و در طول مجموعه کمتر به آن پرداخته میشود. در حقیقت باطن آنه را از آنچه در ظاهر بر او میگذرد جدا میکند و او را طوری نمایش میدهد که در کمتر جایی از مجموعه میتوان دید.
موسیقی ماندگار آن هم کمک بسیار شایانی به فضاسازی اثر کرده و موجب شده ملودی آن حتی در فضایی خارج از فضای انیمیشن و کارتون هم جای باز کند و استفاده شود.
و تمامی این عوامل دست به دست هم میدهند تا سریال در تیتراژ ابتدایی آن بتواند مخاطبی مانند یک زن خانهدار را با فضای خود همراه کند و او را نیز به این جهان پر از شعر و رویا ببرد.
حمیدرضا رفعتنژاد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: