تئاتر روان‌شناسانه در گفت‌وگو با چیستا یثربی ، به بهانه اجرای نمایش بادها برای که می‌وزند؟

بخشیدن یکدیگر را باید یاد بگیریم

چیستا یثربی با توجه به تحصیلاتش در حوزه روان‌شناسی تلاش کرده که درام‌های خود را در اکثر موارد وارد این حوزه کند و با نگاهی روانکاوانه، روحیات انسان معاصر جامعه ایرانی را تحلیل کند.
کد خبر: ۴۱۲۹۸۹

در این راستا تازه‌ترین نمایش این دکتر روان‌شناس با عنوان«بادها برای که می‌وزند؟» که در زمانی کوتاه آماده شده است، با بازی‌های خوب و متنی قابل‌تامل به موشکافی روان اشخاصی می‌پردازد که در ساحات مختلف زندگی روزمره با آنها روبه‌رو می‌شویم.

آنچه می‌خوانید نگرش یثربی به مقوله نمایش‌درمانی با توجه به تازه‌ترین اثر اوست که در سالن قشقایی تئاتر شهر روی صحنه رفته است.

به نظر می‌رسد شما تبدیل به یکی از منتقدان روان‌شناسی شده‌اید؟

پس از سال‌ها تحصیل و کار در این حوزه به این نتیجه رسیده‌ام که روان‌شناسی تنها می‌تواند انسان‌ها را به سطح متوسطی به لحاظ روانی برساند. در حدی که بتوانند از خانه بیرون بیایند، وارد اجتماع شوند و جامعه آنها را تحمل کند. من دارم در حوزه فراروان‌شناسی تحقیق می‌کنم، چیزی که یونگ به آن مابعدالطبیعه می‌گفت، اما من این اسم را روی آن نمی‌گذارم. تئاتر درمانی، روان‌شناسی و روانپزشکی تنها کمک کننده‌اند، اما درمان‌کننده کامل نیستند.این نمایش تلویحا دارد این مساله را به مخاطب ثابت می‌کند.

به نظر می‌رسد شما مشکلات اجتماعی ما را در روان‌شناسی اجتماعی می‌بینید، چطور به این مساله رسیدید و دلایل شما در این ارتباط چیست؟

کاملا درست است، اما شاید دلیل اول این باشد که من دکترایم روان‌شناسی است. الان موردهایی که به من مراجعه می‌کنند، آدم‌هایی هستند که در بیرون موفق‌اند، پزشک خوب یا یک مهندس خوب‌اند. این یک زنگ خطر است که می‌تواند ریشه خیلی مشکلات در طبقات مختلف جامعه ما باشد. از سوی دیگر آنچه مرا نگران می‌کند به ارث گذاشتن بیماری در جامعه ماست. در نمایش ما، شخصیت زن یعنی «ویدا» ترس‌های مادرش را به ارث برده، از سوی دیگر پسر وارث پدری است که به پارانویید دچار بوده، بیماری‌ای که در جامعه ما رواج زیادی دارد. توهم درباره خود در پیرامون ما خیلی زیاد است، جامعه ما متکثر شده، اما به این معنا که تفاوت و تناقضات بین زندگی نسل جدید درون خانه و شهر زیاد است. یعنی بچه چیزی را در خانه می‌بیند و می‌شنود که در جامعه نیست و همین طور مخالف آن، یعنی چیزهایی را در جامعه درک می‌کند که خانه کاملا مخالف آن را به او آموزش می‌دهد. خود این تضاد بیرون و درون، تضاد بین رویا و واقعیت را پدید می‌آورد که ریشه پارانویاست. ترس اصلی‌ام که در این کار نشان دادم، به وجود آمدن یک جامعه بیمار است که عقده‌ها، ترس‌ها و عدم بخشش را به نسل بعد از خود آموزش می‌دهد. نمی‌خواهم بدبین باشم، اما فکر می‌کنم باید این هشدار داده شود.

آیا می‌توان کار جدیدتان را محصولی از نگرانی‌های زنانه شما نسبت به اجتماع دانست؟

بله، ولی فقط این نیست. من یک زنم که 3 نسل را در تاریخ معاصر ایران دیده‌ام، زمانی که انقلاب شد، من 10 سالم بود لذا نسل پیش از انقلاب، نسل خودم و سپس نسل جدید و جوان را در زندگی‌ام دیده‌ام و این به نوعی مرا با هراس‌هایی چندگانه که از دوره‌های مختلف زندگی اجتماعی ما به وجود آمده، مواجه کرده است. اما در ارتباط با نگاه زنانه به جامعه می‌توانم این گونه توضیح دهم که اول باید در نظر بگیریم که زن مرکز خانواده است و اگر عدم امنیتی در جامعه وجود داشته باشد، زنان اولین کسانی هستند که آن را حس می‌کنند.

یثربی: شخصیت زن در این نمایش، نقشی کلیدی دارد که برآمده از نگاه زنانه و رویکردهای روان‌شناسانه من است معتقدم اگر ناامنی در جامعه وجود داشته باشد زنان اولین کسانی هستند که آن را حس می‌کنند

نکته دیگر این که در هر حال من یک زنم و با دیدگاه خود این کار را نوشته‌ام. اگر برای مثال همسر من که در شرایطی نزدیک به من زندگی می‌کند و ما مسائل مشترکی داریم، می‌خواست این متن را بنویسد، نگاهش به ناامنی‌های اجتماعی کاملا متفاوت بود، اما آنجایی که فکر می‌کنم باید تحلیل شما را اصلاح کنم، این است که مردان هم این ناامنی را حس می‌کنند و در کار من ناامنی‌های مردان هم نمود دارد ولی خب جنس و میزان حساسیت آنها متفاوت است، این تفاوت برای مثال در نوع برخورد ما با این ناامنی‌ها کاملا خود را نشان می‌دهد. این نمایش روایت 3 نسل از چندین موقعیت آسیب‌زای اجتم،اعی است. حال با توجه به حساسیت بیشتر زنان و احساس ناامنی حادتری که در آنها وجود دارد و البته زن بودن خود من، روایت این کار شکلی را پیدا کرده که شما توضیح دادید.

در اغلب آثار شما این حساسیت‌های اجتماعی وجود دارد،اما می‌خواهم ببینم پس از حدود 24 سال کار تئاتر چقدر امیدوار به تأثیر جمعی این ایده‌ها از طریق این هنر هستید؟

ببینید من معتقدم که تئاتر فرهنگ ساز و آگاهی‌بخش است، اما اساسا هنر مخاطب انبوه نیست، الان سالن من شبی 60 تماشاگر دارد که پس از یک ماه کلا ارتباط و اصلا حیاتش تمام می‌شود، اما فیلم واکنش جهانی بیشتری دارد و می‌ماند. تئاتر هنر نخبگان است نه عوام و من الان دلم می‌خواهد با مخاطب بیشتری ارتباط برقرار کنم و به سمت رسانه‌هایی بروم که قدرت مانایی و پیوند عمومی بیشتری را دارند، لذا یک مقدار احساس می‌کنم که تئاتر با این که هنری ویژه است، اما اگر دغدغه تاثیر گسترده و آگاهی عمومی‌تر داشته باشید، باید به رسانه‌های دیگر هم سرک بکشید.

علیرضا نراقی
جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها