در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
«خشونت در ذات من بود. این خصوصیت در رفتارهای من کاملا مشخص بود و چیزی نبود که بخواهم آن را پنهان کنم. همه اطرافیان و دوستانم میدانستند که اگر عصبی شوم هر اتفاقی ممکن است رخ بدهد و هیچ کنترلی روی رفتارم ندارم. این خصوصیت اخلاقی را از هرکسی بهتر، همسرم میدانست که بیش از 4 سال با من زندگی کرده بود. او خیلی خوب میفهمید زمانی که عصبی هستم نباید با من بحث کند یا موضوعی را که قبولش ندارم به من تحمیل کند، اما انگار مرور زمان و چند ماه جدایی ما سبب شد فراموش کند من چه کسی هستم و اگر عصبانی باشم چه رفتارهای خشنی ممکن است از من سر بزند.
از روزی که دیگر جواب تماسهای تلفنیام را نداد و مرا به وکیلش معرفی کرد، با خودم فکر کردم که انگار باید به خاطرش بیاورم که چه کسی هستم و چه قابلیتهایی دارم. همان مردی بودم که سالهای قبل در اقدام به قتل توسط یکی از دوستانم حضور داشتم و 7 سال به خاطر این موضوع در زندان زندگی کرده بودم. برای من که چیزی برای از دست دادن نداشتم، ترساندن یا حتی به قتل رساندن کاری خیلی سخت به نظر نمیرسید. همانطور که حدسش را میزدم هدف راحتتر از آنچه فکرش را میکردم، در دسترسم قرار گرفت و انتقامم را برای همیشه از همسر سابقم گرفتم.»
دامیان فینچر مرد 45 سالهای است که به اتهام به قتل رساندن همسر 43 سالهاش گابی چپمن دادگاهی شده و در آخرین جلسه، حکم 25 سال حبس را دریافت کرده است. این مرد که بعد از شنیدن حکمش هیچ عکسالعملی از خود نشان نداده و حتی ابراز ناراحتی نکرد، متهم است از روی سریالهای جنایی که هر هفته آنها را دنبال میکرده، همسرش را که هرگز از او بچهدار نشده بود با 20 ضربه چاقو به قتل رسانده و سپس برای پاک کردن هر شبههای یک ضربه عمیق چاقو نیز به شکم خودش وارد کرده است. جنایتی بیرحمانه که با وجود تحقیقات پلیس خیلی زود مشخص شد مردی که ادعای ناراحتی از مرگ همسرش را میکند، خودش قاتل است و تمام نقشه را به شکلی بسیار ماهرانه طراحی و اجرا کرده است؛ طرحی که به گفته فینچر از روی سریالهای جنایی تلویزیونی برداشته و بدون نقص به اجرا در آمده بود.
جدایی عامل نفرت شد
«میدانستم که گابی مرا از صمیم قلب دوست دارد و جداییمان تنها از روی لجبازی صورت گرفته است. او تنها زنی بود که بعد از شنیدن آن که من سالهای سال را به اتهام مشارکت در قتل در زندان سپری کردهام از من فراری نشد و حتی حاضر بود به جزئیات اتفاقی که برایم رخ داده و اسیرش شده بودم گوش فرا بدهد. میدانستم او با همه فرق داشته و صمیمانه مرا دوست دارد، اما شرایط زندگی متاهلی ما هم مثل بسیاری از زوجهای دیگر دچار پستی و بلندیهای بسیاری شده بود که سبب میشد درست فکر کردن را از یاد ببریم. با اینکه سعی زیادی میکردیم تا هر طور شده زندگیمان را پا بر جا نگه داریم، اما بیفایده بود.
بزرگترین علت جدایی موقتی ما آنطور که از سوی همسرم عنوان شد بچهدار نشدنش بود. ما یک سال بعد از ازدواجمان تصمیم گرفتیم صاحب فرزند شویم، اما تلاشها بیفایده بود. دهها پزشک اعلام کردند که توانایی همسرم برای باردار شدن بسیار کم است و حتی درمانهای چند هزار دلاری که کردیم بیفایده بودند. میفهمیدم که گابی تصور میکند در صورت ادامه دادن زندگیاش با من انگار مرا قربانی کرده است، اما اصلا این طور نبود. من هرگز علاقهای به فرزند نداشتم و اگر به خواستههایش برای درمان پاسخ مثبت دادم تنها برای خوشحال کردنش بود. واقعیت این بود که از لحاظ اعصاب آنقدر ضعیف بودم که میدانستم حضور نوزاد یا کودکی در خانهمان میتواند به قیمت به پایان رسیدن آرامشی باشد که بعد از چند سال به آن رسیده بودم و میتواند فاجعهای بزرگ برایم باشد. دعواهای خانگی من و همسرم با وجود خشونت ذاتی که در من بود مدام به شکلی بسیار بد پایان مییافت وهمیشه این من بودم که به خاطر رفتارهای وحشیانهام از او عذرخواهی میکردم و گابی هم به خاطر محبتی که به من داشت مرا میبخشید.
وقتی یک هفته بعد از جشن چهارمین سالگرد ازدواجمان به من گفت که تصمیم دارد برای مدتی تنها زندگی کند با آن مخالفتی نکردم چون میدانستم خیلی زود بر خواهد گشت و نمیتواند بدون من زندگی کند. اما رفتنش و خیلی زود فراموش کردن هر آنچه با هم ساخته بودیم بار دیگر از من مردی وحشی ساخت که نمیتوانستم جلوی خشمم را بگیرم و هر روز به راهی برای انتقام گرفتن فکر میکردم؛ انتقامی خونین که حاضر بودم بهای آن را هم بپردازم.»
طراحی نقشه قتل
چند نفر از همسایههایی که در نزیکی منزل خانم گابی چپمن زندگی میکردند حدود ساعت 4 بعدازظهر صدای جیغهای بلند او را شنیدند. آنها که میدانستند او از چند ماه قبل از شوهرش جدا شده و تصمیم در طلاق گرفتن دارد بلافاصله با ماموران پلیس تماس گرفتند و آنها را در جریان اتفاقی ناگوار قرار دادند. با رسیدن ماموران به محلآنها با جسد بی جان این زن که با 20 ضربه عمیق کارد که حتی ریه و رگ اصلی قلبش را به طور کامل شکافته بود، روبهرو شدند که دقایقی قبل جانش را از دست داده بود. کمی دورتر دامیان فینچر با جراحتی در شکم روی زمین افتاده بود که با نالههای بلندش ادعا میکرد افرادی به قصد سرقت وارد منزل آنها شدهاند و با خشونت آنها را به شدت مجروح کردهاند. بلافاصله پس از منتقل شدن این مرد به بیمارستان که به نظر میرسید جراحتش مرگبار نیست، تحقیقات در مورد این سرقت مشکوک آغاز شد.
خیلی زود جدایی موقتی این زوج در چند ماه گذشته و ترس همیشگی مقتول از همسرش برای ماموران بیش از پیش آشکار شد و آنها که میدانستند این مرد سابقهدار مطمئنا در طراحی این جنایت دست داشته است، تلاش خود را برای جمعآوری مدارکی از او متمرکز کردند. آنچه بیش از هر چیز در این ماجرا مشکوک به نظر میرسید عدم وجود هر گونه سرنخی از قاتل بود که نشان میداد او بسیار حرفهای عمل کرده و انگار دهها بار تاکنون براحتی از صحنه قتل گریخته است. وجود نشانههای کمرنگ و بیاهمیت برای ماموران، آنها را با پازلی پیچیده مواجه کرد که به نظر میرسید حل کردن آن کار آسانی نباشد، اما وقتی فینچر خودش به طراحی نقشه قتل از روی سریالهای جنایی و اجرای بسیار آسان آن اعتراف کرد، پرونده خیلی زود روند پیشرفت را طی کرد. با اعتراف او جای شکی باقی نماند که گابی قربانی نقشه شوم شوهرش شده که طراحی آن را سناریوهای سریالهای جنایی به عهده گرفته بودند.
حس خشونت در من بیداد می کند
«وقتی خبردار شدم گابی دیگر هرگز قصد ندارد به زندگیاش با من ادامه دهد انگار دیوانه شده بودم. چطور میتوانست براحتی همه چیز را فرموش کند و به دنبال زندگیای برود که فکر میکرد میتواند برایش بهتر باشد. من میدانستم که قلبا مرا دوست دارد و ماجرای بچهدار نشدنش مغزش را دچار تحولاتی کرده است، اما وقتی متوجه شدم مصرانه روی تصمیم خود ایستاده و حاضر به کوتاه آمدن هم نیست بشدت عصبی شدم. کار را به جایی رسانده بود که به جای جواب دادن به تماسهایم مدام مرا به وکیلش معرفی میکرد و این رفتار هر لحظه بیش از قبل مرا دچار حالات عصبی میکرد.
بعد از گذشت یک ماه از وقتی متوجه شدم نقشههای زیادی برای بعد از جدا شدن از من دارد تصمیم گرفتم از او انتقام بگیرم. چون میدانستم تا وقتی کاری نکنم این ماجرا مثل خورهای روح و روانم را از بین خواهد برد. حس خشونت در من بیداد میکرد و احساس میکردم هر روز عصبیتر و ناآرامتر میشوم. میخواستم هر طور شده به او نشان دهم که جزای ترک کردن مردی که سابقه خشونت و زندان دارد نمیتواند رفتاری آسان باشد که با تماس وکیلش به پایان برسد.
وقتی تصمیمم برای انتقام قطعی شد نقشهای احتیاج داشتم که آن را بینقص کند. آنقدر سریالهای جنایی تلویزیون را دیده بودم که دهها طرح مختلف در سر داشتم که اجرای هر کدامشان از دیگری برایم آسانتر بود. تنها موضوع به جا نگذاشتن سرنخ بود که آن هم با رفتارهای آسانی چون پوشیدن جوراب روی کفشهایم و جا گذاشتن تلفن همراهم از یک هفته قبل در منزل مادرم برای ردیابی نشدن حرکاتم از کوچکترین روشهایی بود که اجرا کردم.
وقتی خودروام را چند کیلومتر دورتر از خانهاش پارک کردم و نقشهام را براحتی اجرا کردم، میدانستم نقصی در آن نبوده است. مجروح کردن خودم را آنقدر حرفهای انجام دادم که جای شکی برای بیگناهیام باقی نمیماند؛ همانطور که مدتها ماموران بیخبر که نداشتن سرنخ کلافهشان کرده بود، نمیدانستند این جنایت چطور رقم خورده است. جنایتی که رخ داد پاسخی بود به بیاعتناییهای زنی که میدانست به او و زندگیمان علاقهمندم.»
مترجم: المیرا صدیقی
منبع: کورت نیوز
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: