در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بازی در چند فیلم درام مثل «بیخواب در سیاتل»، «آپولوس»، «فارس گامپ» و «فیلادلفیا» در اوایل دهه 90 میلادی، او را تبدیل به یک ستاره بزرگ کرد. با بسیاری از فیلمسازان مطرح سینما کار کرده و تهیهکننده تعدادی از فیلمهایش هم بوده است. «تو نامه داری»، «نجات سرباز رایان» و «راهی به پردین» از دیگر کارهای مهم او هستند. مجموعه 3 قسمتی انیمیشنی «قصه اسباببازی» هم از صدای او کمک زیادی گرفته است.
هنکس در سالهای اخیر کمکارتــر شده است. «فرشتگان و شیاطین» (2009) آخرین فیلم او در اکران عمومی بوده است. همین روزها کار جدید او «لاری کراون» روی پرده سینماها میرود که هنکس ضمن بازی در آن، کارگردانش نیز بوده است. این کمدی درام قصه مردی میانسال را تعریف میکند که پس از آن که شغل خود را از دست میدهد، با بازگشت به کالج سعی میکند خودش را دوباره احیا کند. هنکس در گفتوگویی با اوپرا وینفری، مجری سرشناس تلویزیونی، درباره جنبههای مختلف کاری خود صحبت میکند. بخشهایی از این مصاحبه را با هم میخوانیم. لازم به توضیح است که «لاری کراون» پس از «کاری که انجام میدهی» (1996) دومین ساخته بلند سینمایی هنکس در مقام کارگردان به شمار میرود.
بسیاری از آدمها بر این باورند که شما غیرعادیترین و غیرمعمولترین آدمی هستید که دیدهاند. خودتان هم همین احساس را دارید؟
خیر. هیچ رمز و راز ویژه و بزرگی در ارتباط با من وجود ندارد. شاید برخی از کارهایی که انجام میدهم، به چشم بعضیها عجیب و غریب بیاید و توجهات را به سمت خود جلب کند، اما در کل زمانی که مشغول کار هستم انضباط را رعایت میکنم و نسبت به آنچه انجام میدهم، دقیق هستم و عشق و علاقه خاصی به آنها دارم. همه تلاشم این است که کار هنریام را با خلاقیت انجام دهم.
زمانی که با برخی از همکارانم در این باره صحبت کردم که قرار است با شما مصاحبهای داشته باشم، آنها گفتند «چه آدم نجیبی!» چقدر به این تصور آنان نزدیک هستید؟
خیلی زیاد. سعی میکنم به مردم دروغ نگویم. تنها راه برای کنترل روشی که در پیش گرفتهاید این است که همیشه حقیقت را بگویید. تا به امروز هیچ روزنامهنگاری در خانه من نبوده است و هیچ عکاسی، عکسی از مکانی که در آن زندگی میکنم نگرفته است. هیچ وقت خانوادهام را در معرض نمایش نگذاشتهام. تا به امروز هم همین روش را در پیش گرفتهام و طبق آن زندگی کردهام. این در حالی است که از من هنوز هم به عنوان یکی از کسانی اسم برده میشود که بیشترین همکاری و همراهیها را با اهالی مطبوعات و رسانههای گروهی دارم. علت اصلی آن این است که وقتی مصاحبهای انجام میدهم، به سوالات پاسخ درست و دقیقی میدهم و حقیقت را درباره آنچه میخواهم و انجام میدهم، بازگو میکنم.
میخواهم درباره موفقیت صحبت کنم که موضوع اصلی این گفتوگو است. آیا ذهنتان مدام مشغول فکر کردن به موفقیتهایتان است؟
نه. هنوز هم کسب یک موفقیت تازه شگفتزدهام میکند. قدیمترها عادت داشتم وقتی به اینجا (شیکاگو) میآمدم، در محیط دور و بر قدم بزنم و هر کاری که دلم میخواهد انجام دهم، اما حالا انجام چنین کاری خیلی مشکل است، زیرا بسیاری از مردم مرا میشناسند. موفقیت چیزی است که مرا به هیجان میآورد.
عکسالعملتان در قبال این که توسط مردم شناخته میشوید، چیست؟
حضورم یک مقداری باعث به هم ریختن اوضاع میشود. مردم وقتی مرا میبینند ناگهان سرجایشان خشکشان میزند و مرا با انگشت نشان میدهند.
آیا این مساله باعث ناراحتیتان میشود؟
تا حدودی بله. این مساله باعث میشود نتوانم یک واکنش طبیعی از خودم نشان دهم و ارتباط درستتری با دنیای پیرامونم برقرار کنم. خب، اکثر آدمها میخواهند براحتی هر جا که میخواهند بروند و کارهای روزانهشان را بدون دغدغه و دردسر انجام دهند. وقتی شما نتوانید چنین کار ساده و روزمرهای را براحتی انجام دهید، شرایط برایتان کمی سخت میشود.
با تحسینهایی که پس از نمایش عمومی هریک از فیلمهایتان کسب میکنید، احساس میکنید برای نقشهای بعدی تحت فشار بیشتری قرار میگیرید؟
خیر. هر نقشی برایم حکم یک نقش و تلاش تازه را دارد. اگر طوری رفتار کنم که انگار تحت فشار قرار دارم، روحیهام خراب میشود و نمیتوانم کار کنم. واقعیت این است که تمام بازیگران، اهالی سینما و مردم عادی سخت متوجه این نکته هستند که در جدول گیشه نمایش چه کسی نفر اول است، اما برای من این مساله اهمیت زیادی ندارد، زیرا تنها چیزی که واقعا جاودانه است، آن ارتباطی است که تماشاگران با یک فیلم برقرار میکنند. در زمانهای مختلف، اتفاقات مختلفی رخ میدهد و وضعیت همیشه یکسان نیست و هیچ بازیگری نمیتواند ادعا کند کنترل همه امور را در دست دارد. تنها چیزی که تو در مقام بازیگر میتوانی کنترل کنی، احساسی است که هنگام بازی جلوی دوربین داری.
یعنی میخواهید بگویید تحتتاثیر وضعیت نمایش فیلم در اولین هفته اکران عمومی آن قرار نمیگیرید؟
چرا، چرا! نمیگویم این مساله برایم اهمیتی ندارد و فرقی نمیکند فیلم من با موفقیت مالی روبهرو شود یا شکست تجاری بخورد، اما فروش یا عدم فروش یک فیلم در تحلیل نهایی تعیینکننده این نکته نیست که آن فیلم یک کار خوب است یا بد.
چه عامل یا چیزهایی باعث میشود نقشی را برای بازی کردن قبول کنید؟
معمولا یک فیلمنامه باید مرا مجذوب خودش کند و نقش موردنظر به دلم بنشیند.
اکثر فیلمهایی که بازی کردهاید یک جور محوریت اخلاقی دارند. هنگام خواندن فیلمنامهها به دنبال چنین سوژههایی هستید؟
هنکس: دلیل اصلی اکثر مردم برای تماشای یک فیلم، این است که آنها میخواهند درگیر مسائل و اتفاقاتی شوند که برای شخصیتهای اصلی داستان رخ میدهد و ببینند این آدمها چگونه با رعایت اصول اخلاقی به پیروزی و موفقیت میرسند
دلیل اصلی حضور اکثر تماشاگران در سالنهای سینما و تماشای یک فیلم، به این دلیل است که آنها میخواهند درگیر مسائل و اتفاقاتی شوند که برای کاراکترهای اصلی آنها رخ میدهد. ما میخواهیم ببینیم این کاراکتر بالاخره مشکلات خودش را چگونه حل میکند و چگونه با رعایت اصول اخلاقی و گرامیداشت آنها، به پیروزی و موفقیت میرسد. تماشاگران توانستند ارتباط خوبی با قصه «راننده تاکسی» مارتین اسکورسیزی ـ که یکی از شگفتانگیزترین فیلمهایی است که تا به حال دیدهام ـ برقرار کنند و روشی که او در این فیلم پیش گرفت مورد تایید آنان قرار گرفت. مشابه آن کاری است که کرک داگلاس در «اسپارتاکوس» انجام داد. شما در مقام تماشاچی میدانید آنچه روی پرده سینما در حال وقوع است، بزرگتر از آن چیزی است که در زندگی واقعیتان اتفاق میافتد. اما این اتفاق را حتی تماشاگران نوجوان این یا آن ایالت دورافتاده هم متوجه میشوند و میفهمند. وقتی فیلمنامهای را میخوانم، خودم را در مقام یک تماشاگر قرار میدهم. وقتی از من خواسته میشود درگیر کاری شوم که چالشهای زیادی به همراه دارد و اصول اخلاقی را در قصههایی غیرمتعارف به تصویر میکشد، هیجانزده میشوم.
حتی حالا و پس از سالها فعالیت هنری؟
بله، حتی حالا. شوخی نمیکنم و دروغ نمیگویم. هنوز هم هیجانزده میشوم.
و این در حالی است که منتقدان سینمایی میگویند شما همیشه بهترین نقشها را انتخاب میکنید.
ولی هنوز هم لحظاتی در زندگیام هست که با خودم میگویم: «آنها میخواهند من این نقش را بازی کنم؟» هیچ وقت حتی در دست نیافتنیترین رویاهایم هم تصورش را نمیکردم بتوانم بعضی از نقشهایی را که بازی کردهام، به دست بیاورم. نمونهاش کاپیتان جانمیلر در «نجات سرباز رایان». سازندگان این فیلمها باید اطمینان خیلی زیادی به من داشته باشند که جرات کنند ایفای آنها را به من بسپارند.
وقتی بازی در نقشی را قبول میکنید، نوعی ارتباط روحی بین شما و آن کاراکتر به وجود میآید؟
بله و باید چنین اتفاقی بیفتد. وقتی فیلمنامه را میخوانم، بلافاصله به این نکته فکر میکنم که آن کاراکتر به چه دلایل و توجیهاتی کارهایش را انجام میدهد و در چه شرایط روحی ـ روانی به سر میبرد. شما وقتی دلایل یک آدم را برای انجام کارهایش بدانید، آن وقت میتوانید تبدیل به خود او شوید. این نکته باعث میشود آن ارتباط روحی به وجود بیاید. اگر این ارتباط وجود نداشته باشد، تو نمیتوانی در قالب آن کاراکتر فرو بروی و آن وقت، بازیات تقلبی و دروغین میشود. تماشاچی هم بلافاصله این نکته را میفهمد و با تو همذاتپنداری نمیکند.
جواب رد دادن به یک نقش برایتان کار راحتی است یا سخت؟
بعضی وقتها جواب رد دادن به یک نقش کار سختی میشود، چون تو نمیخواهی همکارانت را از خودت برنجانی، ولی واقعیت این است که در این حالت تو احساس میکنی این نقش به درد تو نمیخورد یا به اندازه کافی خوب نیست. پس مجبوری که ملاحظات را کنار بگذاری و صریحا بگویی آن نقش را بازی نمیکنی. شنیدهام که میگویند: «نگران نباش، ما مراقب تو و نقشی که بازی میکنی، هستیم یا اگر تو قبول نکنی، یکی دیگر هست که خیلی دوست دارد این نقش را بازی کند!» ولی بهترین نصیحتی که در این رابطه شنیدهام این است که در چنین مواقعی همیشه از خودم بپرسم: اگر کس دیگری این نقش را بگیرد، من از غصه خودم را میکشم؟ خب، پاسخ من به این سوال همیشه منفی است. هیچوقت برای کسب یک نقش یا رد کردن آن، خودم را نمیکشم!
چه زمانی یاد گرفتید که به برخی پیشنهادات پاسخ منفی بدهید؟
از حدود 15 سال قبل، یعنی زمانی که به تماشای یکی دو تا از فیلمهایی رفتم که به رغم میل باطنیام، در رودربایستی قرار گرفتم و به خاطر دوستی با عوامل سازندگان آنها، حاضر به همکاری با آن پروژهها شدم. در آن زمان طعم تلخ شکست به من یاد داد که اگر چیزی باب میلم نیست، حتی به خاطر دوستانم، آن را قبول نکنم.
حالا موفقیت را برای خودتان چگونه تعریف میکنید؟
موفقیت برایم یعنی این که هنوز هم شوق و عشق کار کردن دارم. هنوز هم بازی در فیلمهای سینمایی مرا مثل روزهای اول کاری به هیجان میآورد و این برایم چیز کمی نیست.
هیچ وقت احساس تنهایی نکردهاید؟
همیشه تعداد زیادی دوست و همکار داشتهام و هیچوقت آنها را از خودم نرنجاندهام. در عین حال، هیچ وقت هم نخواستهام تنها باشم. خوشبختانه خانواده خیلی خوبی دارم و از زندگی زناشوییام بسیار راضیام. همسر و فرزندانم از بهترینها هستند.
پس از سالها زندگی زناشویی و خانوادگی احساس خوشبختی میکنید؟
صددرصد و هر روز که میگذرد احساس میکنم این وضعیت بهتر میشود. تمام اطرافیانم میگویند تو خانواده خوب و خوشبختی داری. این در حالی است که حرفه من به گونهای است که گاهی اوقات مجبورم دور از خانه و خانواده باشم، ولی همیشه به خودم گفتهام حتی اگر 60 درصد اوقاتم صرف حرفهام شود، باید بیشترین استفاده را از آن 40 درصد باقیمانده ببرم و آن را در خدمت خانواده قرار دهم. با این 40 درصد میتوان کاری کرد که آن کسری 60 درصدی کاملا جبران شود.
سایت اوپر اوینفری
مترجم: کیکاووس زیاری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: