نکته

چیزی را جا نگذارید

تعطیلات آخر هفته وقتی که با یک تعطیلی دیگر تلاقی پیدا می‌کند، فرصت خوبی برای سفر پیش می‌آید؛ اما وقتی که بناست سفر بروی گویی که عقربه ساعت نیز با سرعتی باورنکردنی می‌چرخد، خیلی از کارها فشرده می‌شود و شاید از بعضی کارها نیز باز بمانی. به خاطر دارم تعطیلات سه روزه‌ای قرار بود به سفر بروم به همین سبب از اول هفته خیلی از کارها فشرده شده بود، در حالی که ساعت 4صبح باید از خواب بلند می‌شدم ،به‌خاطر دارم که ساعت 11شب موفق شدم‌ کیسه خوابم را از یکی از دوستان بگیرم و این یعنی یک روز بدون استراحت و سخت...
کد خبر: ۴۱۲۶۲۴

دیرهنگام وقتی به خانه رسیدم، وسایل را جمع کردم. کوله یکروزه، کوله چند روزه، کیسه خواب، کرم ضدآفتاب، دمپایی، کفش کتانی و... همه چیز علی‌الظاهر درست بود. برای اطمینان خاطر از این‌که صبح هم خواب نمی‌مانم هم موبایل و هم ساعت را برای ساعت 4صبح تنظیم کردم.

هم ساعت درست زنگ زد، هم آژانس سر موقع آمد، هم من وسایل را بدرستی برداشتم، خلاصه همه چیز به ظاهر خوب پیش می‌رفت. سر موقع به‌مقصد رسیدم؛ فقط مشکل این بود که راننده کمی عجول به نظر می‌رسید، شاید هم حق داشت مگر چند نفر در یک محله ساعت 4 صبح یک روز تعطیل از خواب بیدار می‌شوند و آژانس می‌خواهند؟

تنها مشکل این بود که من کمی با اضطراب از آژانس پیاده شدم، حتی به خاطر این‌که از کار خودم مطمئن شوم از همان اول کرایه آژانس را هم حساب کردم که مشکلی پیش نیاید، اما باز هم حواسم جمع نبود.

آژانس مرا در فاصله 50 متری اتوبوس همسفران پیاده کرد و من نیز مشتاق از این‌که خودم را سریع‌تر به اتوبوس برسانم، بسرعت از خودرو پیاده شدم.

حدس بزنید چه اتفاقی افتاد؟

کتانی‌ای را که داخل کوله‌گذاشته بودم و مثلا می‌خواستم که دم‌دست باشد، در ماشین جا‌‌گذاشتم، شماره‌ای هم از راننده نداشتم و البته همان لحظه نیز متوجه جاگذاشتن کتانی نشدم.

پس از 5 دقیقه وقتی که سوار اتوبوس شدم، متوجه شدم که کتانی نیست! و تصور کنید که بنا باشد حداقل 3ساعت پیاده‌روی داشته باشی، بنا باشد که از اماکن و ابنیه تاریخی دیدن کنی و بنا باشد که 3 روز در کوه و بیابان باشی، ولی کفش مناسب نداشته باشی و تو باشی و یک دمپایی راحتی!

و این چنین شد که به هر شهری رسیدیم ، دنبال کفش ملی یا کفش بلا می‌گشتم و البته یافت نشد که نشد و باز هم این چنین شد که مجبور شدم کمتر در پیاده‌روی‌ها مشارکت کنم، اصلا نتوانم بدوم و فقط به آرام راه رفتن بسنده کنم.

برنامه‌ریزی و آماده شدن برای سفر قابل فراموش کردن نیست، درست مثل این است که قطار برود و تو باز بمانی، همان‌گونه که سروقت باید همه جا حاضر شوی، درست هم باید وسایلت را جمع‌آوری کنی، فراموشی نباید در کار باشد.

به این ترتیب آموختم که هیچ چیز را فراموش نکنم، ضمن این‌که هنگام سفر کردن حتی اگر مجبور شوم چمدانی بزرگ‌تر یا کوله‌ای بزرگ‌تر بردارم ولی طوری برنامه‌ریزی کنم که وسیله‌ای در دستم باقی نماند و حتی‌المقدور تعداد کوله‌ها یا چمدان‌هایم را به حداقل برسانم و آموختم که هر بسته در سفر یعنی افزایش احتمال فراموشی که باید آن را به حداقل کاهش داد.

لطفا شما نیز فراموش نکنید، والا تجربه سختی در انتظارتان خواهد بود.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها