در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
استراحت زمان زیادی به طول نمیکشد، حدود ساعت 4 بعدازظهر کولههای یکروزه سفر را برمیداریم و حرکت میکنیم. آب از جمله ملزوماتی است که حتما باید آن را در کولهپشتی یک روزه همراه داشت.
کسانی که پیش از این به این منطقه سفر کردهاند، معتقدند که جاده آن خیلی بهتر شده است. جاده هنوز خاکی است، ولی کسانی که پیش از این سفر کردهاند، میگویند قبلا اصلا جاده ماشینرو نبوده است؛ اما حالا براحتی خودروهای سبک و مینیبوس و ون در آن تردد میکنند. ما نیز بنا نیست که تا خالدنبی پیادهروی کنیم، سربالایی تندی دارد. 2 نیسان برای مسیر رفت هماهنگ شده است، کسانی هم که نمیتوانند بایستند، راهنمای سفر به آنها پیشنهاد میکند که صندلی کنار راننده را انتخاب کنند. نیسان و وانتسواری، آدم را به رویاهای دور میبرد؛ روزگار خوب کودکی. روزهایی که پشت وانت میایستادیم و باد لای موهایمان میپیچید، گویی که هجمه باد میخواست تکتک تارهای مویمان را به یغما ببرد و ما نیز در مقابله با باد ، دستمان را روی سر میگذاشتیم و آواز میخواندیم؛ دوباره باد با توانی مضاعف این بار در گلویمان میپیچید اما باز هم آواز میخواندیم، با سختی آب دهانمان را قورت میدادیم و آرزوهایمان را سوار بر گیسوی پریشانمان میساختیم تا باد آن را به سرزمینهای دور ببرد. ماشین استارت میخورد و حرکت میکند؛ از این به بعد روی هر تکه سنگی که میرود ، تو را بالا و پایین میاندازد. وقتی سربالایی خیلی تند میشود، نفسهای ماشین به شماره میافتد، گویی نفسهای مسافران نیز به شماره میافتد. نیسانسواری تجربه خوبی است.
از گچیسو تا خالدنبی راه زیادی نیست، حدود 5کیلومتر است و با اینکه ماشین با سرعت کمی میرود پس از حدود 15ـ10دقیقه میرسیم.
به خالدنبی که میرسیم دیگر تمام پیچهای هزار دره که با آنها بالا و پایین رفتهای زیرپایت تبدیل به نقاطی کوچک میشود، تمام سبزهزارها و گندمزارها گم میشوند و از زاویه بالا، خاکستری کوهها برنمای سبزی خوابیده بر سبزهزارهای هزار دره غلبه میکند و اگر از میان این گذرها و پیچها گذر نکرده بودی، نمیتوانستی تصور کنی که در خم هر یک از این پیچها ، گندمزاری سبز (درفصلاردیبهشت) آرمیده است.
خالدنبی ، زیارتگاه ترکمنهاست. دسته دسته زنان و مردان ترکمن به سمت آن میشتابند. فضای اصلی خالدنبی خیلی بزرگ نیست، اتاقی باوسعت حدود 100متر. در ورودی حیاط زیارتگاه فرش پهن کردهاند و عدهای برای خواندن زیارتنامه همانجا را انتخاب میکنند. زنان ترکمن با همان لباسهای سنتی و بومیشان به زیارت میروند. فضای پاک و خالصانهای است. حس مناجات و عبادت را میتوانی درک کنی.
مقبره چوپان آتا که پدر همسر خالدنبی بوده است، کمی آنسوتر است. تقریبا یک کوه بین آنها فاصله است که البته به دلیل ترددهای دائمی که در منطقه صورت گرفته، راه آن کاملا آسان است، زنان و کودکان براحتی در مسیر تردد میکنند.
فضای مقبره چوپان آتا بسیار کوچکتر است. اتاقی 30متری که بر فراز کوه واقع شده و فضای پیرامونی آن از خالدنبی نیز خلوتتر است. گلهای زردی که بر سینهکش درههای پیرامونی روئیده است فضایی چشمگیر از ترکیب رنگهای سبز و زرد در دمادمهای غروب آفتاب پدید آورده است.
در مسیر بازگشت از مقبره چوپان آتا با یکی از زنان ترکمن همکلام میشوم، فارسی را با لهجه صحبت میکند. زنی جوان است با کمتر از 30 سال سن و 2 بچه، یکی در آغوش و دیگری حدود 7 سال سن همراهش هستند. از مراسم عروسی ترکمنها میپرسم، میگوید اینجا هم خیلی چیزها تغییر کرده است، اما بیشتر ازدواجها خانوادگی است و مهمترین هدیهای که زن ترکمن دریافت میکند، طلاست که پیش از ازدواج داماد برای او میخرد.
مسیر بازگشتمان متفاوت است. بخشی از مسیر ماشینرو نیست، هوا نیز تاریک شده است. تاکنون چندبار بیشتر تجربه شبمانی در کوهستان را تجربه نکردهام، تجربه جالبی است. قرص ماه درست زل میزند درون چشمانت و در آسمان دور از غبار، ستارهها فرصت مییابند تا تمام زیبایی خودشان را به رخ آسمان سرمهای شب بکشند.
به دلیل اینکه برای مسیر برگشت فقط یک وانت هماهنگ شده است، دسته اول که کمی خسته شدهاند اول برمیگردند و من نیز شبمانی در کوهستان حتی به اندازه نیم ساعت را غنیمت میشمرم و میمانم در شب کوهستان و با گروه دوم برمیگردم.
عقربههای ساعت از 2 نیمهشب گذشته است و من هنوز مشغول گفتوگو هستم، شب نیز خوابیده است و ما بیداریم، سکوت مطلق که هر از گاهی با صدای ظریف و برنده جیرجیرک شکسته میشود. تعدادی از بچهها در کیسه خوابهایشان زیر نور ستارهها خوابیدهاند. من نیز خوابیدن زیر نور ستاره را ترجیح میدهم. درست مثل روزهای خوب کودکی شروع میکنم به شمردن ستارهها، یک، دو، سه، چهار، پنج، باور کن که میتوانستی در وسعت آسمان تا هزار را بشماری، اما نمیدانم به 100 رسیدم یا نه که به عالم رویاها رفتم؛ تنها با این نکته در ذهن که فردا بامداد زودتر باید برخاست. فردا روز پایان سفر است، بازدید از مدرسه گچیسو و سپس حرکت به سمت تهران؛ زیبای دودآلود.
چکدرمه و موسیقی ترکمنی
ترکمنها از مهمانانشان با چکدرمه پذیرایی میکنند. برای پخت چکدرمه ابتدا گوشت را پس از برش به قطعات کوچک در داخل روغن سرخ میکنند. بعد از آن مقداری پیاز رنده شده را تفت میدهند. به محض سرخ شدن پیاز، مقداری گوجه یا ربگوجه اضافه میکنند و آب میریزند.
پس از آن، سر دیگ (قازان) را ـ که معمولا از جنس چدن استـ میبندند تا گوشت در نتیجه حرارت، آب پز شود. آنگاه، برنجی را که قبلا شسته و آماده کردهاند اضافه میکنند به طوری که آب موجود در داخل دیگ به اندازه یک بند انگشت بالاتر از برنج قرار بگیرد. بعد از این مرحله، سر دیگ را میبندند و شعله را کم میکنند تا برنج نیز با بخار موجود در داخل دیگ پخته شود. البته چند بار ته دیگ را بازدید میکنند که مبادا ته سوز شود. در این فاصله یکی دو بار هم، برنج گردانی میکنند تا برنج های زیر و رو جا به جا شود و عمل پختن در همه محتویات دیگ یکسان صورت بگیرد.
در سفر به این منطقه، موسیقی ترکمنی را هم از یاد نبرید. دوتار یکی از مهمترین سازهای موسیقی ترکمن صحراست، از اشعار مختومقلی نیز نمیتوان گذشت. ترکیب این دو با یکدیگر بخش مهمی از موسیقی سنتی ترکمن را تشکیل میدهد. گروه موسیقی یک گروه 3 نفره است، 2 نفر نوازندگی میکنند و یک نفر نیز خواننده است. لباسهای مردان ترکمن را که دیگر تقریبا مردان ترکمن نمیپوشند سرانجام بر قامت گروه موسیقی مشاهده میکنیم. رنگ غالب لباس ترکمن قرمز متمایل به زرشکی است، گویی بازتابی از طبیعت با گل عجینشده ترکمن صحرا.
موسیقی ترکمنی در ذاتش زیبایی نهفته است، به سبب اینکه تمام معیارهای هنر را در خود نهفته دارد، از جمله پاکی و بیآلایشی و ارتباط با مخاطب و برآمدن از دل. موسیقی ترکمن بر دل مینشیند چون از دل برمیآید، چون داستان عشق است، مرد ترکمن برای پول نمینوازد، برای عشقش، برای سرزمینش و برای مردمش مینوازد.
و دلیل اینکه ما همه میتوانیم با موسیقی آنها ارتباط برقرار کنیم نیز در همین نکته نهفته است، به سبب اینکه به جهت ادبیات ما متوجه اشعار نمیشویم، اما نغمههای آن زیباست و ناب.
در موقعیتی فراختر باز هم باید از موسیقی ترکمن بنویسم، فرصتی دست داد با اعضای گروه موسیقی مصاحبه کنیم، مطالب خوبی مطرح شد که باید بیشتر به آن پرداخت، اما تنها خوب است که به این نکته بسنده کنم که به قول خواننده ترکمن، زحمت یکی از وجوه غالب موسیقی ترکمن است.
باران ایرانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: