در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
برای همین وقتی آیتالله خامنهای طبق معمول شنبهها پشت تریبون مسجد قرار گرفت، در سخنانی کوتاه، مقدمهای عنوان کرد و به اینجا رسید که: «امروز شایعات فراوانی بین مردم پخش شده و من میخواهم به بخشی از آنها پاسخ بدهم.» در این هنگام میان جمعیت ضبط صوتی دست به دست شد تا از انتهای صف به تریبون سخنران برسد که رسید و جوانی با کت و پیراهن چهارخانه و صورتی با تهریش مختصر که آن روزها تیپ خیلی از جوانها را تشکیل میداد، ضبط در دست، خودش را رساند به تریبون. ضبط را گذاشت روی تریبون؛ درست مقابل قلب سخنران. دستش را گذاشت روی دکمه Play شاسی تق تق صدا کرد و روشن نشد؛ مثل حالت پایان نوار و رفت. هنوز یک دقیقه نگذشته بود که بلندگو شروع کرد به سوت کشیدن. به همین خاطر ایشان همینطور که صحبت میکردند به یکی از افرادی که نزدیک تریبون بود، گفتند: «آقا این بلندگو را تنظیم کنید.» بعد خودشان را به سمت چپ کشیدند و از پشت تریبون کمی عقب آمدند و به صحبت ادامه دادند. در همین موقع،صدای انفجار مسجد را در برگرفت و بعد.... روی بدنه داخلی ضبط صوت که در محل انفجار افتاده بود عبارت «هدیه گروه فرقان» که با ماژیک نوشته شده بود به چشم میخورد. البته در این میان فرضیه دیگری هم وجود داشت مبنی بر اینکه گروهک تروریستی منافقین این توطئه شوم را برنامهریزی کرده اند؛ چرا که منافقین پس از عزل بنىصدر که به منزل سران آنان پناه برده بود، اعلام قیام مسلحانه کردند. و بعد هم رئیسجمهور معزول همراه با رجوى از ایران گریخت و به دامن غرب پناه برد. اما این پایان تلخ واقعه نبود و ایران اسلامی روز شوم دیگری را در پیش داشت. انفجاری که فردای آن روز در دفتر حزب جمهوری اسلامی رخ داد، شهید بهشتی را به همراه 72 تن از یاران انقلاب گرفت تا آیتالله خامنهای برای همیشه چشم به راه عیادت دوست دیرینش بماند. وصف حال ایشان درباره روزهایی که در بیمارستان حضور داشتند موید این آرزویی است که بر دل رهبر انقلاب ماند: «در آن حالت علاقهمند بودم ایشان را پیش خودم ببینم و احساس مىکردم اگر ایشان را ببینم، گرم مىشوم، قوى مىشوم و خوشحال مىشوم. بعد هم پرسیدم آقاى بهشتى نیامد بیمارستان؟ گفتند ایشان آمد، ولى شما بیهوش بودى و خواب بودى رفت. بعد از آن، دیگر چیزى نفهمیدم، تا پس از چند روز که دوستان مىآمدند پیش من، اما آقاى بهشتى نمىآمد و پیش خودم تصور مىکردم چون کار ایشان زیاد است و براى خودش کار درست مىکند، نمىتواند بیاید بیمارستان، لکن انتظار آمدن ایشان را داشتم.» آنچه روز ششم تیر اتفاق افتاد اگر چه به لحاظ ماهیت تروریستی که داشت، حادثه شومی بود، اما میتوان نگاهی دیگر به آن داشت. کافی است تصور کنیم اگر آن روز آیتالله خامنهای راهی مسجد ابوذر نمیشد، مطمئنا فردایش به دفتر حزب جمهوری اسلامی واقع در سرچشمه میرفت؛ چرا که ایشان نیز عضو ارشد این حزب بودند. برای همین اگر در روز ششم تیر زخمی نمیشدند آن موقع اتفاق تلختری در انتظار انقلاب اسلامی بود و نظام جمهوری اسلامی از رهبری خردمندانه و داهیانه ایشان برای همیشه محروم میشد.
رضوان علوی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: