در لزوم تست زدن

امتحان کردن اشخاص و اشیاء، یکی از شیوه‌ها و شگردهای محکم‌کاری است تا مو لای درز آن کار و ابتکار نرود. امروزه به این عمل حسنه اصطلاحا «تست زدن» هم اطلاق می‌شود.
کد خبر: ۴۱۲۲۷۱

 افراد ـ و در اینجا اختصاصا مسوولان ـ وقتی قصد می‌کنند یک طرح جدیدی را به مرحله اجرا درآورند، در ابتدا اقدام به تست‌زدن آن طرح و شیوه و روش می‌کنند تا اگر پاسخش مثبت و مفید بود و مورد نظر، ادامه‌اش دهند یا سریعا طوری که کسی بو نبرد، با استفاده از یک دوربرگردان آبرومند، عین بومرنگ به‌سرجای اولشان برگردند. گاه دست از پا درازتر!...

امروز حتی سیستم آموزش عالی و بلکه متعالی ما نیز از طریق تست زدن داوطلبان، اقدام به پذیرش آنها به عنوان دانشجو می‌کند؛ به گونه‌ای که هر دانش‌آموز و داوطلبی حاضر است آن قدر عمر شریف بر سر این کار عزیز بگذارد و تست بزند و کلاس تست برود و برای هر تست هم کلی از جیب پدر پول بدهد تا بالاخره پدر آزمون درآید و به آرزوی قشنگش برسد، با سر وارد دانشگاه شود، به جمع دانشجویی بپیوندد و خوشبخت شود و در نهایت کار، مدرکش را بگیرد و روی سر بگذارد و حلوا حلوایش کند.

علاوه بر مسوولان نظام آموزش عالی، ظاهرا این روزها مدیران و مسوولان دیگری نیز در کار خود اقدام به تست‌زدن می‌کنند. حالا یا خوب جواب می‌دهد یا که خوب جواب نمی‌دهد و بلکه اوضاع از آنی هم که هست، بدتر می‌شود. به‌هرصورت، اشکالی ندارد. مهم نفس تست زدن است که لازم است. اگر نبود که رئیس بانک مرکزی کشور، بعد از اعمال سیاست‌های تزریقی ارز و سکه به بازار و نتیجه معکوس گرفتن از آن، حالا که یک مقداری نرخ ارز پایین کشیده شده و حتی آرزو شده که بزودی، هر دلار 1000 تومان شود، در توجیه و توضیح گران شدن روز به روز و بی‌سابقه نرخ ارز در بازار و در خود بانک مرکزی، روز روشن به خبرنگاران همیشه در صحنه عرض نمی‌کرد که: «ما برای تست زدن بازار، ارز را گران کردیم.»

در بالا رفتن نرخ ارز:

در رفتن نرخ ارز، توضیح چنین باشد

باید زده می‌شد تست، توجیه همین باشد

حکایت مینی‌مال: بنده خدایی نزد اصغرآقای آمپول‌زن رفت و گفت: بگیر بزن!... اصغرآقا در حالی که آمپول را از دستش می‌گرفت، گفت: «تا به حال که پنی‌سیلین زدی؟» و آن بنده خدا قاطعانه گفت: بله، جای شما خالی، قبلا زدم. پس خیال اصغرآقا راحت شد و آمپول را شترق زد؛ در محل مربوطه و اما تزریق همانا و به رعشه و لقوه افتادن آن مرد آمپول خورده همان!... اصغرآقای آمپول زن، متعجبانه به او گفت: «تو مگر نگفتی که قبلا پنی‌سیلین زدی؟...» و آن مرد گفت: «بله، گفتم که زدم؛ اما دفعه پیش هم که زدم، همین جوری شدم که الان شدم!»

رضا رفیع

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها