یکی از نقاط قوت این انیمیشن، ساختار بصری و کارتونی آن است. فاکتور طنز، عنصر شاخص در طراحی شخصیتهاست. علاوه بر آن مجموعه، شخصیتپردازی جذاب و دوستداشتنی و حتی پسزمینهای با طراحی خوب و بانشاط دارد. این شخصیتهای دوبعدی با انیمه مناسب در فضایی سرشار از رنگ، بستر مناسبی برای روایت داستانی خوب که دربردارنده مضامین آموزشی نیز باشد، فراهم کردهاند.
شخصیت اصلی داستان سنگان، پسری است به همین نام که زور زیادی دارد اما پهلوان نیست، باهوش است اما حماقتهای خاص خود را دارد. در کل، سنگان شخصیتی نیمه منفی است که در عین حال قابلیت محبوب بودن را دارد، اما نقطه منفی انیمیشن سنگان، ضعف آن در داستانپردازی است. این ضعف در مجموعه به حدی بارز است که تمام نقاط قوت آن را تحتتاثیر قرار داده و از جذابیت شخصیتها با وجود طراحی خوب آنها کاسته است. بدون شک داستانپردازی مناسب از عناصر اصلی یک اثر پویانمایی است، بخصوص اینکه مخاطب اثر، کودکان باشند. اگر قصد داشته باشیم موضوعی را در بستر قصه به کودک آموزش دهیم باید توجه زیادی به داستانپردازی یا همان قصهگویی داشته باشیم. قصه، نیازمند شخصیتها و اتفاقاتی است که طی آن داستان روایت میشود. علاوه بر رابطه شخصیتها با هم و نسبت آنها با اتفاقات پیش آمده، این حوادث نیز خود نیازمند ارتباط مناسب و منطقی با یکدیگر هستند. درباره مخاطب کودک، این نکته بیشتر به چشم میآید. نمیتوان هم به کودک آموزش داد و هم از او انتظار داشت روابط عجیب و غریب اپیزودهای مختلف داستان را درک کند. این نکتهای است که سازندگان انیمیشن سنگان به آن بیتوجه بودهاند.
مثلا در یکی از قسمتهای این مجموعه به نام «سنگان و کشتی» این ضعف بخوبی آشکار است. در اپیزود اول، سنگان که کودک است با پدر خود به شکار میرود و در حالی که نسبت به پدرش بسیار ضعیف و ناتوان به نظر میآید، با تیر و کمان کوچکش در شکار موفقتر از پدرش است. پدر سنگان که در شکار ناتوانتر از پسرش مینماید برای جبران این نقیصه، شبانه به جنگل میرود و صبح به آنها خبر میدهند پدر در درگیری با یک خرس کشته شده است. مادر سنگان از این خبر به قدری شیون و زاری میکند که سنگان و برادرش در اشک مادر شناور میشوند و با نشان دادن جمله «چند سال بعد» ما سنگان جوان را میبینیم که با فرد دیگری مچ میاندازد و دختری که گویا مورد علاقه سنگان است در حال تشویق او دیده میشود. سنگان مسابقه را میبرد و بعد خاله و شوهرخاله سنگان را میبینیم که به خانه آنها آمدهاند، درحالیکه سنگان بیرون از خانه به شکار خود تکیه داده و به دختر مورد علاقهاش فکر میکند. در این میان، هر چند دقیقه یکبار، تصویر خورشید و ماه نشان داده میشود که گویا نمایانگر گذر ایام است. بعد از این قضایا، به گره اصلی داستان برمیخوریم که زمینهساز نکته آموزشی داستان(شناساندن کشتیهای مختلف به مخاطب) است. سنگان و دختر مورد علاقه او در دو سوی یک رودخانه قرار دارند و سنگان برای رسیدن به دختر مورد علاقهاش باید از عرض رودخانه بگذرد. پس از یک تلاش ناموفق با خوردن نارگیلی به سرش بیهوش میشود و در جزیرهای به هوش میآید که چند کشتی آنجا لنگر انداختهاند. ملوان و ناخدای یکی از کشتیها تصمیم میگیرند به سنگان مطالبی را درباره کشتیها آموزش دهند و بار آموزشی اصلی داستان به صورت استاد و شاگردی به مخاطب عرضه میشود. بعد از این آموزش، سنگان دوباره برحسب اتفاق به سرزمین خودش باز میگردد و پس از ساختن کلک و عبور از رودخانه و رسیدن به دختر مورد علاقهاش خدا را شکر میکند. این شکرگزاری احتمالا به خاطر توضیح ناخدا در رابطه با کشتیهای جنگی است.
روایت داستان با این هرج و مرج، نه تنها مخاطب را همراه نمیکند، بلکه حوصله او را سر میبرد. دیدیم حتی شرح این وقایع پراکنده در قالب متن هم خستهکننده و ملالآور است، بخصوص اینکه رخدادها زمانی طولانی هم دارند. دقیقه 9، تازه اتفاق اصلی رخ میدهد. 15 دقیقه زمان زیادی است برای انیمیشن کم دیالوگی همچون سنگان.
نقطه ضعف دیگر مجموعه، دیالوگهای خاص آن است. از آنجا که شخصیتهای این انیمیشن انسانهایی با ظاهر و نوع زندگی مخصوص دوران غارنشینی هستند احتمالا دستاندرکاران اثر خواستهاند با استفاده از دیالوگهای خاص که در آن واژههای با مفهوم و بیمفهوم کنار هم قرار دارند، تداعیکننده انسانهای آن دوران باشند؛ اما چون سنگان انیمیشنی با زمان طولانی است و شخصیتهای آن به ارتباط کلامی زیادی برای پیشبرد داستان نیازمندند این نوع دیالوگ، خستهکننده و کسالتبار از کار درآمده است. ما شاهد هستیم در بسیاری از انیمیشنهای خوب دنیا، دستاندرکاران برای ارتباط برقرار کردن کودک با اثر، شخصیت و گفتار انسانی به حیوانات و حتی اشیاء میدهند و این برای مخاطب، هم جذاب و هم آموزنده است. حال اگر بخواهیم قالبهای مرسوم را بشکنیم و برای شخصیتهای انسانی بهجای واژههای معمولی از گفتار و اصوات غیرمعمول استفاده کنیم، ایرادی ندارد، اما به شرط آنکه متناسب با بستر داستان باشد. سنگان برای روایت داستان خود نیازمند گفتار است، چنانکه در قسمت مورد مثال (سنگان و کشتی) کارگردان برای آموزش به مخاطب خود با تعویض فضای داستان جهت شخصیتهای خود به دیالوگ متوسل میشود. این نوع گفتار شاید در یک انیمیشن کوتاه حتی با همین شخصیتها مناسب و سرگرمکننده باشد، اما در سنگان که از زمانی طولانی برای روایت داستان خود بهره برده، کسالتبار شده و مخاطب توان تحمل آن را نخواهد داشت.
نمونه خوبی از انیمیشن بدون دیالوگ کلامی را میتوان در مجموعه «پینگو» (Pingu) که از برنامه کودک و نوجوان شبکه 2 در حال پخش است، مشاهده کرد. در این مجموعه که شخصیتهای آن محدود است و اتفاقات در فضایی مملو از برف و یخ میگذرد، شخصیت اصلی داستان که پنگوئن کوچکی است برای ارتباط برقرار کردن با خانواده و دوست خود از اصوات نامشخص استفاده میکند.
داستانهای مجموعه حتی به صورت پانتومیم هم قابل اجرا هستند و عوامل از آن اصوات به عنوان عنصری طنزآمیز استفاده کردهاند و بسیار قابل قبول و جذاب از آب درآمده است، بخصوص اینکه هر داستان در زمان کوتاهی رخ میدهد و مخاطب را از شنیدن صدایی نامشخص کلافه نمیکند. گویا عوامل مجموعه سنگان نیز همین قصد را داشتهاند، حال آنکه به علت ماهیت قصه و زمان طولانی آن به مقصود خود نرسیدهاند.
سنگان از موسیقی شاد و جذابی بهره برده و ساخت این موسیقی به عهده امیرحسین بروشکی است. موسیقی تیتراژ آغازین و پایانی مجموعه بسیار شاد و پرنشاط است و از آنجا که شخصیتهای مجموعه سنگان از گفتار، کمبهره هستند موسیقی اثر بیشتر به گوش میرسد.
در مجموع، انیمیشن سنگان یکی از محصولات خوشساخت گروه فرهنگی ـ هنری صباست که میتواند محبوب شود؛ ولی در صورتی که عوامل آن در ساخت مجموعه از قصهای خوب و قوی بهره ببرند و در برخی جزئیات مورد اشاره هم توجه لازم را مبذول دارند. سنگان یک امتیاز مهم دارد و آن زمان زیادی است که در اختیار این انیمیشن قرار گرفته است. اگر عوامل از داستان منسجمی برای مجموعه استفاده کنند قادر خواهند بود در آن زمان طولانی مخاطب را با خود همراه و درنهایت رضایت او را کسب کنند. تنها در این صورت است که مجموعه انیمیشن سنگان خواهد توانست به عنوان یک اثر پویانمایی محبوب در ذهن و ضمیر کودکان کشورمان باقی بماند.
دیگر عوامل اجرایی مجموعه از این قرارند: اجرای رایانه: مژده شرعی، تصویربرداری و ترکیببندی: مسعود حمزهای، تیتراژ: مریم صحت، دنا عبداللهی، شهرام حاجی میرصادقی، سمیرا شریفی و مسعود حمزهای.
آزاد جعفری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم