در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سفیداندیش (یکی از بزرگان اهل تمیز که به رغم همچی ادعایی، خیلی هم تمیز نیس! -آخه عطسه میکنه تو دستمال، بعد دستماله رو همون جا بغل دستش ول میکنه، می ره!- گفت بهت بگم: تو نوشتن ماجرای این دختر 6 ساله و پدرش، دیگه خیلی احساساتی شدیییی! به همین دلیل، باورپذیری و همذاتپنداری مخاطب رو از دس دادییییی. اگه درخواست اون بچه رو با یه چی همقیمت با چیزی که باباهه گرفته مقایسه میکردی، باز یه چیزی! ولی آخه آاااداااامس؟! مگه تو شهر شما چنده قیمتش؟)- رامین سلیمی 22 ساله (به نظر من؟ پس حواست باشه که فقط نظر منه و ممکنم هست که اصلاً درست نباشه: همچی شیوهای، طرفدار که نداره هیییییچ! 4 روز دیگه خودتم بخونی، هی ناخنات رو میجُوی! هی میگی: نه؟ کی؟ من؟ مَمَمن اینو نوشتهم؟ نه! ننوشتم! گفتم نظر منه. دلسرد نشی به جای تغییر شیوه، کلهم نوشتن رو بذاری کنار!)- زهرا تعلیمیان از بندر آستارا- بهاره رادهوش از اصفهان (از اینورا؟! میگفتی یه دایناسوری، ئورنیتورنگی، تیکتالیکی، چیزی جلو پات بکُشیم از اینم که هستیم خونخوارتر شیم! اگه تو گوگل اسم اونائی رو که با نام واقعی خودشون مینویسن، همراه با یه دونه کلمة وبلاگ بنویسی، نشونیشون بالاخره تو یکی از نتائج جستوجوت پیدا میشه)- محمد جواد شایق از یزد (تعبیرا و تحلیلائی که توی مطلب «ما نسل سومیها» موج میزد، از اون دندوندردهای اساسی بود... جون میداد واسه گذاشتن وسط صفحه، اما حیف که گفتن: دِ! باز تو به جای اینکه بگی تحمل کن، یه چی نوشتی طرف بره دنبال درمون؟! بزنیم همچی فکّت از وسط، خودت نص شی؟!! مطلب دیگهت هم مصداق نژادپرستی بود! حواست هست؟ بین افغانستانیهام، مثل مردم همه جا، هم خوب هست هم بد. به آدم بودنِ آدما نگاه کن، نه نژاد و ملیت و دیدگاه و غیره)- روژین- الهه جویا از بابل- حامد جاویدنیا 22 ساله از برازجان (فقط به تلاش و کوشش خودت بستگی داره، با اینحال، امیدوارم نتیجة تلاش و در نتیجه: امتحانت خوب شه. گوشای منم که این وسط افتاده، بیکار و منتظر... برای شنیدن درددلهات. فقط بگو بینم، مگه چن تا دل داری؟!)- مریم ادیبی از اصفهان (اون ضربالمثله رو نشنیدی که میگه: «گاوان و خرانِ بااااربُرداااار/ به ز آدمیان مردمآزاااار»؟ شاید پسر اون مادره هم جزو همین آدما بوده! نذار روشهای فکری عوام، ذهنت رو شستوشو بده ننه. میگیری؟ چون در این صورت، حالا که موبایل داریم، دیگه با دود علامت نمیدیم، ولی شمارة موبایلمون میشه: صفر نهصد و غاردَه! پنجتا دایناسور و سهتا ماموتِ گُندَه!)- عشق پنهان- تمشک (اگه تونستی این تابلوهه رو بخونی... ولش کن اصن، خودم به جات میخونم. نوشته: پاچهخواری در این محل، اکیداً ممنوع! دِ! اسمتم که زیر مطلبت ننوشتی! دفعات بعد، بدون نام نشی یهوخ)- سید میلاد اشرفی از ساری- و...
[باز رسیدیم به خطی که باس بگم: یه لیوان آب سرد بخورین! یه خُرده بشینین که اعصابتون آروم شه! چون دیگه میخوام بگم: بقیة اسامیییی... آاااخ! خب باباجونمیبینین، دیگه جائی نمونده که... ای بابا!]
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: