در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در فیلمهایی که طی چند سال اخیر دوبله کردهاید، وسواس و دقت بسیاری صرف کرده و کوشیدهاید از گویندگان مورد نظرتان حتما استفاده کنید، مثلا سختیهای حضور گوینده در 2 کار همزمان را پذیرفتید یا برای انتخاب گوینده فیلمی تلویزیونی سراغ افراد مختلفی حتی خارج از دوبله رفتید. این میزان دقت و وسواس برای دوبله آثار خوب و برجسته پذیرفتنی است، اما آیا لازم است برای فیلمهای معمولی و ضعیف هم چنین کاری انجام داد و در آنها از دوبلورهای برجسته و شاخص استفاده کرد؟ بهنظرم مردم بیشتر به قصه توجه میکنند و استقبال از شبکههای ماهوارهای فارسیزبان هم ثابت کرد نوع دوبله زیاد برایشان اهمیت ندارد.
من به گونه دیگری به این موضوع نگاه میکنم. استقبالدر برخی از شبکه فارسی وان به خاطر موضوعاتی است که در ایران امکان عرضهاش نیست. آن موضوعات با هر کیفیتی میتواند جذاب باشد. پس ماجرا ربطی به دوبله ندارد. بلکه وجه سرگرمیاش غالب بوده است. اعتقاد ندارم که دوبلورها را به خوب و بد تقسیم کنیم، معتقدم کسی که گوینده است، قابلیتهایی دارد که وقتی در جای خودش از آن استفاده شود، نمایان میشود. وقتی منوچهر اسماعیلی نابجا در نقشهای اولیور هاردی گویندگی میکند، نتیجه خوب نیست. در بعضی آثاری که مدیر دوبلاژ بودهام، افراد برجستهای بودهاند که هم در فیلمهای شاخص گویندگی کرده بودند و هم در فیلمهای بد و معمولی، ولی به یکباره در آن کار بخصوص، برجستگیهای هنریشان نمایان شده است. در مقابلش کسانی هم بودهاند که قبلا هیچ کار برجستهای انجام نداده بودند و در همان کار بخصوص، برجسته و نمایان شدهاند، اما وقتی کارشان را دنبال میکنی در دوبلههای بعدی، برجسته نبودهاند. بنابراین افراد در دوبله، پتانسیل بالقوهای دارند که میتواند به فعل دربیاید. عدهای از آنها ذخیرههای تاریخی دوبلاژ ایران هستند و عدهای دیگر، نسل جدیدی که هنوز حکم ذخیره را پیدا نکردهاند. سعی میکنم از هر دو این امکانات بجا استفاده کنم. نکته دیگر این که بعضی وقتها، فیلمها دوبله میشوند و بعضی اوقات ترجمه. مثل سریالهای فارسیوان که از نظر من ترجمهاند نه دوبله. ولی خیلی وقتها این اتفاقها به اسم دوبله به مردم تحویل داده میشود، اما دوبله نیست. دوبله معنای دیگری دارد و من سعی میکنم فیلمها را دوبله کنم و تا میتوانم از ترجمه فرار میکنم که کار زیرنویس است و به درد آدمهای تندخوان میخورد. این که میگویید با وسواس کار میکنم به همین دلیل است. وقتی فیلمی برای دوبله به من داده میشود، میکوشم آن را چند بار ببینم و تا فیلم را نفهمم، سینک زدن را شروع نمیکنم. این روش کاری من بعضا مورد انتقاد واقع میشود، زیرا این گونه تلقی میشود که آدم سریعی نیستم، بخصوص در تلویزیون. وقتی امروز فیلمی را به من میدهند، نمیتوانم برای فردا قرار دوبله بگذارم. نمیتوانم از روی تکس دیالوگ، گوینده انتخاب کنم. آدمی نیستم که شب تا صبح سینک بزنم. یکی دو روز باید وقت بگذارم و تامل کنم و درباره ترکیب گویندگان، چند بار فیلم را با صدای افراد مختلف و ترکیبهای متفاوت برای خودم تجسم کنم، اما درباره بخش دیگر صحبتهایت، با این دستهبندی که گوینده قدیمی و شاخص در فیلم شناسنامهدار حرف بزند و بقیه در دیگر آثار، مخالف هستم. برای فیلمهای معمولی هیچ وقت حاضر نمیشوم از گویندههایی استفاده کنم که به تعبیری معمولیاند و توانایی کمی دارند. معمولا سعی میکنم انتخاب درست را انجام بدهم. گاهی یک گوینده جدید که کمترین سابقه را دارد کنار یکی از باسابقهترین گویندهها مینشیند و هر دو نقشهایشان را خوب میگویند. هماهنگ کردن آنها سخت است و قانع کردن گوینده باسابقه برای تحمل دیگری، انرژی میبرد، چون آن که بزرگتر است حوصله تمرینهای مکرر گوینده کوچکتر را ندارد، اما در نهایت اغلب ایجاد این فضا باعث میشود کاری را انجام دهیم که به آن افتخار کنیم و حالا دیگر گویندگان وقتی دعوتم را میپذیرند، میدانند چگونه کار میکنم و این به فضای دوستانه کار بسیار کمک میکند. همه نتیجه سختگیریهای من را دیدهاند و اغلب از کارهایشان به نیکی یاد میکنند. فیلمی را دیدم که با صداهای نابجا دوبله شده بود. به مدیر دوبلاژ خرده گرفتیم که چرا نقش زن فیلم را که میتوانستی خودت بگویی، نگفتی و گویندهای را انتخاب کردی که مثلا جدید است و اصلا جایش اینجا نیست. ایشان گفت این فیلم، فیلمی نبود که من در آن حرف بزنم. این پاسخ خیلی بدی بود، زیرا به اعتقاد ایشان گروهی گوینده بد وجود دارد و او برای خودش شانی قائل میشود که حاضر نیست در هر فیلمی حرف بزند، نه به این دلیل که صدایش مناسب نقش نیست، بلکه چون فیلم در حد او نیست. این کار در موضع مدیر دوبلاژ، هم به فیلم لطمه میزند و هم به گویندهاش که نابهجا انتخاب شده است، اما در موضع گویندگی حق انتخاب برای همه محفوظ است. سعی میکنم تا جایی که میتوانم و در مقدوراتم باشد و شرایط اجازه بدهد، درستترین انتخاب را انجام بدهم و برای عملی و اجرایی شدن این انتخابها هم از خواهش و درخواست و تمنا و محبت و ابراز ارادتم دریغ نمیکنم. سعی میکنم از تمام ابزارها و امکانات شایسته انجام آن کار به شکل درست استفاده کنم.
منظورم این بود که خود فیلم باید تعیین کند چه نوع دوبلهای لازم دارد. در فیلمهای مشهور میطلبد که نقشهای اصلی را دوبلورهای باسابقه و حرفهای و خوشصدا بگویند، اما در فیلمهای معمولی یا بد میتوان از دوبلورهایی با سابقه کمتر استفاده کرد تا هم آن گویندگان باسابقه بتوانند فرصت حضور در آثار بهتر را پیدا کنند و هم این دوبلورهای کمسابقه بتوانند به تجارب خود بیفزایند. از طرفی بسیاری از مدیر دوبلاژها معتقدند وظیفه دوبله، بهتر کردن فیلم یا سریال و بالا کشیدن سطح آن است. به نظر من، این کار باعث میشود تماشاگر سردرگم شود. او در مطبوعات میخواند که فلان اثر، ضعیف و غیرقابل تحمل است یا بازیهایش بد است، اما وقتی نسخه دوبله شدهاش را میبیند با اثری برعکس آن مواجه میشود.
ما یک سری امکانات در دوبله داریم که سرمایههای دوبله هستند. آدم وقتی در خانهاش هم ذخایری دارد، آنها را در هر جایی استفاده نمیکند. در خور شان امکانات از آنها استفاده میکند. اگر چیزهای ویژه را در جاهای پست استفاده کنیم، دیگر در ضیافتهای مهم، چیزی برای ارائه نداریم و در واقع نوعی ناسپاسی نسبت به آن امکانات صورت میگیرد. درباره دوبله فیلمهای معمولی و تبدیل آنها به خوب یا چیزی شبیه آن، من هم معتقدم رسالت دوبله، حفظ اصالت فیلم است و اگر فیلمهای بد را به خوب تبدیل کنیم نوعی خیانت در امور فرهنگی مرتکب شدهایم. این کار باعث میشود مردم در انتخاب اثر خوب از بد دچار سردرگمی شوند و لطمات فرهنگی زده میشود و آرام آرام، سلیقه مردم به جاهایی میرود که درست نیست.
من سطح کار خودم را پایین نمیآورم. معتقدم از نظر کارشناسی، دوبله یک فیلم معمولی با دوبله فیلم برجسته یکسان است. فیلم اولی را از آن سطحی که هست بالاتر نمیبرم و دومی را هم از سطحش پایینتر نمیآورم. اگر این دوبلهها کارشناسی شود، سطح کار دوبله یکی است. من به این که گفته شود فیلم بد، دوبله بد و فیلم خوب دوبله خوب، اعتقاد ندارم. یعنی قبل از شروع کار نمیتوانیم بگوییم قرار است این فیلم را بد دوبله کنیم یا این که بگوییم فیلم بد و ضعیف است باید بد دوبله شود، پس طوری حرف بزنیم که دوبله بد شود. اتفاقا قرار است فیلم را خوب دوبله کنیم. همان طور که یک فیلم خوب ممکن است دوبله بدی داشته باشد یک فیلم بد هم میشود خوب دوبله شده باشد، اما اگر در نهایت دوبلهای خوب از کار درنیاید، به این دلیل است که اصولی را رعایت نکردهایم. من حتی معتقدم میتوانیم با دوبله خوب، بدی بعضی از فیلمها را معلوم کنیم.
این اتفاق چگونه میافتد؟
دوبله خوب وقتی انجام میشود که هماهنگی و تناسب دوبله و اصل فیلم به هم نزدیک باشد. هر چه این فاصله، کمتر باشد، دوبله بهتر از کار درمیآید. از طرفی در دوبله، معنا و مفهومی هم وجود دارد. این معنا و مفهوم، برگردان فرهنگی اثر است. دوبله ضمن این که باید منظور آن اثر را درست منتقل کند، باید با شرایط فرهنگی خودمان هم تطبیق یابد، بنابراین هرچه فاصله بیشتر باشد، دوبله بهتر میشود.
پس معتقدید در دوبله، فیلم را باید همان گونه که هست ارائه کرد؟
به نظرم دوبله صحیح و درست این گونه است. دوبله نباید خود را به رخ بکشد. اگر موقع دیدن فیلم بیننده به دوبلهاش فکر کند (خوب یا بد) دوبله ناموفق است.
این دوبله جدای از انتخاب صداها، شامل ترجمه و تنظیم دیالوگها هم میشود. من معتقدم مدیر دوبلاژ در تنظیم دیالوگهای فیلمهای برجسته و فیلمهای کارگردانان برجسته باید چند برابر دقت کند و اگر تمایل داشت این دقت را در آثار ضعیف و معمولی هم به کار ببرد.
بله. ضمن این که در آثار برجسته به دلیل حساسیتهایی که آدمهای برجسته در کارشان دارند، ظرایف بیشتری هست که باید کشف و هویدا شود. وقتی یک نویسنده برجسته، دیالوگ نوشته، قدرت و اختیار من برای تغییر به مراتب پایینتر میآید. من زمانی به خودم اجازه میدهم در چنین اثری دست ببرم که احساس کنم مترجم در انتقال آن ناتوان بوده یا از حوزه امکانات و مقدورات دوبله استفاده نکرده است. ما در دوبله بعضی وقتها ترکیب جملهها را تغییر میدهیم یا حتی در بعضی موارد، آداب دستور زبان را رعایت نمیکنیم و جملهها را به هم میریزیم تا شخصیت نمایشی فیلم را بهتر نمایان کنیم. حوزه اختیارات مدیر دوبلاژ در این محدوده است. آنجا که کار برجسته است یا یک اثر جاودان فرهنگی است یا اثری که به هر حال عدهای حرفهای برای آن زحمت کشیدهاند، حق نداریم آن را در اندازه خودمان نمایش بدهیم. باید خودمان را به اندازه آن اثر هنری بالا بکشیم. ظلمی که به بسیاری از آثار هنگام دوبله میشود و البته اختصاص به دوره معاصر ندارد و در تاریخ دوبله هم بکرات اتفاق افتاده، این بوده که آثار را در حد و اندازه اجراکنندگان دوبله عرضه کردهاند. بعضی اوقات فیلم، بسیار پایینتر از حد و اندازه کسانی بوده که دوبله کردهاند و آنها به تصور خودشان، دوبله را خوب انجام دادهاند و فیلم را بالا آوردهاند. بعضی وقتها هم فیلم را به زمین کوبیدهاند و در حد و اندازه خودشان پایین کشیدهاند.
قسمت آخر حرفهای شما را میتوان این جور تفسیر کرد که هر مدیر دوبلاژی برای هر فیلمی مناسب نیست و فیلم و مدیر دوبلاژ ـ دستکم در آثار برجسته ـ باید همسطح باشند؟
شناخت سطح کیفی فیلم از نظر ساختار و محتوا یک ضرورت است و طبیعی است کسی نسبت به سطوح متعالی، کیفیت درک درستی دارد که نسبت بهآن سطح متعالی، عالم باشد. به عبارت دیگر پاسخ سوال شما «آری» است.
به عنوان مدیر دوبلاژ با تغییراتی که در داستان فیلمها و سریالها داده میشود چه میکنید؟ آیا میپذیرید و با همان تغییرات دوبله میکنید یا میکوشید تعدیل کنید؟
بعضی از محدودیتهای ممیزی را پذیرفتهایم. به هر حال چیزهایی را نمیتوانیم بیان کنیم. اصلا تلویزیون نمایش نمیدهد و مهم نیست که ما موافق باشیم یا نباشیم، اما چیزهایی هست که بر اثر سهلانگاری در آنها دست برده میشود. اینها به نظرم خیانت است، چون جوهر و خاصیت اثر را از میان میبرد، بخصوص در شرایطی که نسل بسیار جوان و بسیار گسترده جامعه ما به اصل این آثار دسترسی دارند و البته متوجه این تغییرات میشوند و حاصلش بیاعتمادی است.
به نظر میرسد شمابه (بومی کردن) اعتقاد دارید. بعضی وقتها عوض کردن یک کلمه به کل اثر لطمه میزند. برای مثال در فیلمی که 2 سال پیش از تلویزیون پخش شد، در انتهای فیلم، مجرم به اعدام محکوم شد. اما کلمه اعدام را به حبس ابد تغییر دادند.
آن یک بحث ممیزی است. موردی را فرض کنید که پسری برای دختری مزاحمت فیزیکی ایجاد کرده. این موضوع تبدیل میشود به این که پسر به دختر گفته تو انگشتری من را دزدیدهای. آشفتگیای که در دختر به خاطر مزاحمت فیزیکی ایجاد میشود و طغیانی که میکند و ماجراهایی که بعد از آن پیش میآید، اصلا با اتهام دزدیدن انگشتر همخوانی ندارد. این تهمت آنقدر مهم نیست که طرف آن مقدار آشفته شود، قهر کند، کتککاری پیش بیاید و... به نظرم این نوع تغییرات نوعی بیجنبه بودن را به جامعه منتقل میکند. تماشاگر میبیند و میاندیشد وقتی به خاطر یک انگشتری این کارها را میکنند پس اگر کسی به من گفت دستت در جیب من چه کار میکند، من باید بکشمش. اینها تاثیرات غیر فرهنگیای است که در درازمدت منتقل میشود. وقتی به ویراستار اعتراض میکنیم، جواب میدهد: «من که نمیتوانم این رو نشون بدم.» مسوولان تلویزیون هم میگویند: «ما بیاییم فلان چیز را اشاعه بدیم؟» ما نمیگوییم آن روابط را اشاعه بدهند، بلکه میگوییم چنین فیلمی را اصلا نباید نشان داد، اما اگر فیلم را پخش میکنند باید منتظر عواقبش هم باشند. از سوی دیگر در بعضی فیلمهای خارجی شخصیتها مثل ریگ به یکدیگر فحش میدهند و همه چیز هم میگویند و اینجاست که از نظر به کار بردن این کلمات در گفتار فیلم حتی اگر تلویزیون هم بخواهد، ما نمیخواهیم. پس آن را نمیگوییم و به قول شما به اصل اثر وفادار نیستیم.
در فیلمهای کنونی، اخلاق اجتماعی و ادب و نجابت فیلمهای دهه 30 تا 70 میلادی بسیار کمتر وجود دارد.
بله. الان دیگر آن ماجراها در فیلمها نیست.
منظور من چیزهایی بود که بر اصالت فیلم اثر میگذارد. میپذیرم که فحشهای خیلی زشت و کلمات رکیک را نمیتوان به کار برد، اما چیزهایی هم هست که میتوان اصلش را به کار برد. خود کارگردان هم میتوانسته همان چیزی را که در ذهن ماست به کار ببرد، اما این کار را نکرده، پس چرا باید تغییر کند؟ البته شکل حرف زدن خارجیها با ما تفاوت دارد و اگر مدیر دوبلاژ بخواهد عین همان جمله و کلمهای را که در اصل فیلم گفته میشود استفاده کند، تماشاگر گیج میشود و دیالوگ را نمیفهمد. معتقدم در فیلمهای مهم و آثار کارگردانهای سرشناس، جملهها و کلمات را حتیالامکان نباید تغییر داد.
ببینید ما از لحاظ فرهنگی چیزهای دیگری هم داریم که البته یک بخش از آن سلیقهای است و به مدیر دوبلاژ مربوط میشود. گفتوگوی بین یک معلم با شاگرد را فرض کنید. اینها چند شکل میتوانند حرف بزنند. اگر معلم با شاگرد، به اصطلاح لاتی حرف بزند، یک معنایی دارد، اگر لفظ قلم حرف بزند یک معنا و اگر پدرانه صحبت کند، معنای دیگری دارد. در حالی که معلمها حرف زدنشان استانداردی دارد. به محض این که ما در این داستان دست ببریم بدون این که بازیگر بازیای منطبق با لحن ما کرده باشد، محتوای فیلم عوض میشود و این محتوا در فرهنگ ما ممکن است مقابل فرهنگ سازندگان فیلم باشد یا گفتوگوی بین زن و مردی را در نظر بگیرید که همکار هستند. اگر آنها به شکل خاصی حرف بزنند، در فرهنگ ما معنای خاصی از رابطه آنها درمیآید که در فرهنگ خارجی اینگونه نیست یا در گفتوگوی بین زنها و شوهرها، آنها معمولا نمیتوانند خیلی لفظ قلم حرف بزنند، بنابراین مجموعهای از این محدودیتها، فضاها و مناسبات جمع و با سلیقه مدیر دوبلاژ ترکیب میشود و از دل مجموع اینها ممکن است چیزی خلاف معنی واقعی آن بهوجود آید.
«معصومیت از دست رفته» یکی از نقاط اوج و عطف کارنامه شماست که هم از نظر گویندگی و هم از نظر انتخاب صداها خاطرهای شده است. انتظار داشتیم کارتان به این روال ادامه یابد، اما درباره فیلم «شب بخیر و موفق باشید» که شاخص بود و اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل را گرفت، آن اتفاقی که منتظر بودیم، نیفتاد و دوبلهاش انتظارات را برآورده نکرد؛ البته انتخاب اکبر منانی برای دیوید استراتن ـ که نقش مجری شبکه تلویزیونی را بازی کرده بود ـ فوقالعاده بود، اما انتخاب همت مومیوند برای جورج کلونی و ولیالله مومنی برای سناتور مککارتی خوب نبود.
ما همیشه خوب حرف میزنیم، اما خوب حرفزدن دلیل بر کار خوب انجام دادن نیست. کارنامه آدمها براساس کارهایشان مشخص میشود، بنابراین اگر کاری را انجام دادم که برجسته و خوب نبوده مسوولیتش را به عهده میگیرم. درباره این کار بخصوص برای من تجربهای شد که هرگز به هر قیمتی تن به کار ندهم. این فیلم جزو فیلمهایی بود که با عجله باید دوبله میشد، چون به خیلی وقت پیش مربوط است. الان یادم نیست که انتخابهایم چه کسانی بودند، اما یادم هست که آقای منانی را چون قرار کار دیگری داشت با اصرار و سماجت آوردم.
اما درباره نقشی که آقای مومنی گفت، او در کارهای دیگری که من دوبله کردم خیلی عالی بوده، اما آن نقش ربطی به مومنی نداشت. وقتی دوبله فیلم تمام شد 10کیلو وزن کم کردم، چون خواندن آن متنها کار او نبود. در موقعیتی قرار گرفته بودیم که هیچکس دیگری نبود. گوینده دیگری را انتخاب کرده بودم که یادم نیست به چه دلیلی نیامد یا خبرش نکردند یا هر چیز دیگری و من در عمل انجام شده قرار گرفتم. استفاده از آقای مومنی نادرست بود و اشتباه من این بود که به این کار تن دادم. الان که کمکارم به این دلیل است که دیگر کمبود گویندگانم را از راهرو استودیوی دوبلاژ تامین نمیکنم و به هر قیمتی تن به کار نمیدهم. آن یک بار هم به بزرگی خودتان ببخشید.
چرا جورج کلونی را خودتان نگفتید؟
آن موقعها تعصب داشتم در فیلمی که خودم دوبله میکنم حرف نزنم. بعد این تصمیم را کنار گذاشتم و گفتم اگر توانایی گفتن نقشی را دارم و انجام این کار درست است، این کار را انجام میدهم و با جسارت هم انجام میدهم و پاسخگویش هم هستم. در خیلی از کارها اگر گویندهای را دعوت کردم و نتوانسته بیاید و فرصت و مجالی نبوده و منافاتی ندیدم، خودم نقش را گفتم. خیلی جاها هم سماجت به خرج دادم و اصرار کردم گویندهای که میخواهم بیاید. در بعضی موارد همین نقشها را خودم هم میتوانستم بگویم و اگر میگفتم شاید واکنش بدی هم نداشت، اما اصرار کردم آن گوینده بخصوص بیاید.
در «قلب جوهری» که 2 سال پیش دوبله کردید به شرایط تن ندادید و برای نقش مگی از انتخاب اولتان گذشتید؟
الان به مهارتی رسیدهام که ترکیبی از گویندگان را انتخاب کنم تا اگر مشکلی پیش آمد با تغییراتی بتوانم به دلخواهم برسم. شاید قبلا چنین تجربهای را نداشتم و این یک واقعیت است. الان با پیشبینیهایی که میکنم، ضریب خطایم کمتر میشود. البته گویندهای که برای آن نقش انتخاب شده بود اولین کارش با من بود و چون دیگران همگی کار داشتند به من توصیه شد از ایشان استفاده کنم که این کار را کردم. تازه شما که میگویید آن فیلم برجسته نبود و میبایست فرصت به تازهترها داده میشد که ما هم دادیم. خب اشکالش چیست. او خوب حرف زده سعی خودش را هم کرده، اما شما انتظار خانم شیرزاد را از خانم راستی دارید؟
به نظر شما برای بینندههای تلویزیون و شبکه ویدئویی چقدر اهمیت دارد که در چنین فیلمی صداهای شاخص وجود داشته باشد یا صدای دوبلورهای تازهکار یا کمسابقه؟ مثلا همان نقش مگی را اگر خانم شیرزاد میگفت یا دوبلوری خوش صدا در حد وی، در تعداد بینندههای فیلم تاثیر میگذاشت؟ آیا برای کسی که سیدی فیلمهای خارجی را میخرد تفاوتی میکند که نقش اول یا دوم فیلم را منوچهر اسماعیلی گفته باشد یا کسی کمتر از وی؟ یا این که آنچه برایش اهمیت دارد، داستان فیلم است که زیاد دستکاری نشده باشد؟
مردم در تلویزیون دنبال گوینده خاصی نمیگردند. برای همین شما هیچ وقت اعتراضی نمیبینید که چرا فلانی به جای فلان کس حرف زده یا نزده، تلویزیون ما به دلیل شرایط کلی مملکت، تعدادی بیننده ثابت دارد. گاهی با آمدن موجی و موفق شدن یک سریال، تعدادی به این بینندگان اضافه میشود یا بنا به دلایل و شرایطی از تعداد آنها کم، اما بعضیها پای ثابت تلویزیون هستند و هر چیزی را که نمایش داده شود، میبینند و اعتراضی نمیکنند. اصلا فرهنگ اعتراض وجود ندارد. بخور و صدایت درنیاد است.در بیرون هم واقعیت این است که گوینده خوب و شاخص در بهتر شدن دوبله تاثیر دارد، اما مناسبات بازار ما و بیدر و پیکر بودن بازار توزیع نشان داده، هیچ چیز قطعی نیست، بنابراین هر چیزی که مقداری تازگی داشته باشد و به محدودیتها تن نداده باشد مورد توجه واقع میشود. در جامعه پتانسیل و ظرفیتی وجود دارد که به سمت هر چیز تازهای هجوم برده شود و چون همیشه اینها تقلبی بوده و اصیل و درست نبوده، این اقبال نیز پایدار نبوده است. در ضمن مناسبات حرفهای دوبلاژ یک فیلم با هنجارها و ناهنجاریهای پشت پرده تولید و توزیع، 2 حکایت جداگانه و البته تا حدودی موثر درهم است. ما فعلا درباره خود دوبله حرف میزنیم. حکایت پشت پرده، حکایت همه پشتپردههای تاریخ این مملکت است.
برای شما پیش آمده است که 2 فیلم از یک بازیگر دوبله کردهاید و در یکی، همت مومیوند را برگزیدید و در دیگری خودتان به جای او حرف زدهاید. (در فیلم «پیش از آن که شیطان بفهمد مردهای» مومیوند به جای فیلیپ سیمورهافمن صحبت کرد و در «خانواده سویج» خودتان به نظر شما آیا میشود از یک دوبلور برای یک بازیگر با نقشهای متفاوت بهره برده و کاری کرد که پذیرفتنی باشد؟ در دوبله مرسوم است که وقتی نقش متفاوت میشود، دوبلور را عوض میکنند.
بعضی مواقع میشود این کار را کرد. خیلی وقتها این اتفاق افتاده است. بازیگری که نقشهای متنوعی را بازی کرده و تماشاگر هم در تکرار آنها، انتظار شنیدن همان صدا را از آن نقش بخصوص دارد، بنابراین تا وقتی به طور جدی جا نیفتاده، شاید بشود از این کارها کرد. اما وقتی جا بیفتد، این انتظار باید برآورده شود.
در فیلم «وقتی که شیطان بفهمد تو مردهای» آقای مومیوند انتخاب اولم بود. برای «خانواده سویج» هم او را دعوت کردم، اما نمیتوانست بیاید. با او صحبت کردم و گفتم چون در فیلم قبلی به جای آن بازیگر صحبت کرده تمایل دارم براساس سنت دوبله هم که شده در این یکی هم باشد. گفت که نمیتواند و از من خواست که خودم بگویم. من هم چون دیدم نقشی که بازیگر بازی کرده نسبت به فیلم قبلی نرمتر است، خودم گفتم و فکر کنم صدایم هم روی او نشسته است. به هر حال در فیلم اول با آن شخصیت صدای آقای مومیوند خوب روی بازیگر نشست، اما در فیلم بعدی شخصیت کاملا متفاوت بود. من فکر میکنم اگر ابتدا خانواده سویج را دوبله میکردم، آقای مومیوند را انتخاب نمیکردم. به هر حال آن بازیگر، آلن دلون نبود که همه انتظار شنیدن یک صدای بخصوصی را داشته باشند.
این نکته را هم در نظر بگیرید، بازیگری که 3 فیلمش دوبله شده، در یکی من به جایش صحبت کردهام، در یکی آقای والیزاده و در دیگری آقای زند، کدامیک از ما میتوانیم ادعا کنیم که این نقش از آن من است؟ کار هر کدام از ما هم ویژگیهایی داشته و طرفداران هر کدام از ما 3 نفر هم میگویند که تو خوب گفتی معلوم نیست کارشناسان هم به آن کسی که ما فکر میکنیم نباید میگفته، امتیاز کمتری بدهند. الان هم دوره این حرفها گذشته است. خیلی قدیمترها وقتی صدای اصلی را میشنیدیم برایمان مشمئزکننده بود. الان صدایی که با صدای اصلی فاصله دارد، این حالت را در ما ایجاد میکند. یعنی مردم چون صدای اصلی را شنیدهاند، انتظاراتشان تغییر کرده، بنابراین تغییرات را هم میپذیرند. برخورد مردم با دوبله مثل قدیم نیست. از طرفی آنگونه شاخصشدن بازیگر و صدا در دوبله تا حدودی از بین رفته است. دوبله یک زمان در سینمای فارسی بسیار مطرح بود. شنیدهام که کسی برای دیدن فیلم خارجی به سینما رفته و وقتی صدای دوبلور را شنیده گفته فردین به جای این هنرپیشه حرف زده، صداها اینجوری جا افتاده بود.
مثل اتفاقی که برای فیلم «طالع نحس» افتاد. آقای ایرانپوی به جای گریگوری پک صحبت کرده بود. هنگام نمایش سینما به هم ریخت و تماشاگران پرسیدند صدای اصلیاش کجاست؟! درباره بعضی از بازیگران قدیمی هنوز آن حساسیتها وجود دارد؛ مثلا جک نیکلسون که ناصر تهماسب چندین بار به جایش حرف زده و صدایش به هویت او تبدیل شده است، اما درباره رابرت دنیرو خیلی اجحاف شده که چند نفر دائم به جایش حرف زدهاند و همچنان وقتی فیلمی از او میخواهد دوبله شود، دعواست.
رابرت دنیرویی که بهرام زند گفت به من پیشنهاد شد، اما قبول نکردم. رابرت دنیرو انتظار مردم است. چرا من صدای خودم را قربانی کنم. اتفاقا او یکی از آن بازیگرهایی است که دوست دارم به جایش حرف بزنم، اما برای آلبوم خصوصی خودم، چون مردم راجع به این صدا ذهنیتی دارند و وقتی برآورده شود ما لطمه میخوریم.
به نظرم نکته مهم احترامگذاشتن به ذهنیت مخاطب است که وقتی صدایی را برای یک بازیگر پسندید، نباید تغییر دهند. مخاطب واکنش نشان میدهد و ممکن است دیگر فیلم را نبیند.
البته این حرف درست است، اما سلیقه بینندگان معاصر با بینندگان دو سه دهه قبل متفاوت است. بنابراین نسخهای که برای نسلهای 3 دهه قبل نوشته شده لااقل برای اکثریت تماشاگران نسل معاصر جواب نمیدهد و احتمالا برایشان اهمیت ندارد. نوستالژی دوبلاژ متعلق به نسل دهه 40 و 50 است و نسل امروز در تماشای فیلم، حال و هوای متفاوتی دارد. داستان دوبله روایتگر دوران مختلف و موقعیت ادبیات شنیداری این سرزمین است. آلبوم دوبله ایران، آثار ماندگار و برجستهای دارد که میتواند به آن افتخار کند، اگرچه آثار نازل هم در آن هست. طبیعی است بخشی از خواص غذایی که من و شما میخوریم، صرف سلولهای مغزمان شود و بخشی هم دفع گردد. مهم برآیند عمل است که فعلا دوبله را زنده نگه داشته و طی این سالها تولید مثل هرچند ناقصی هم داشته است. امروزه ما گویندگانی داریم که کم از پیشکسوتان خود ندارند، تنها فرصتهایی که آنها [پیشکسوتان] داشتهاند برای این نسل به آن میزان فراهم نیست. امروز چه تعداد فیلم دوبله میشود که ارزش چند بار دیده شدن را دارند؟ در حالی که فیلمهای گذشته برای چندین بار دیدن ساخته میشد. دوبله در بخش صنعتی خود شباهت به صنعت خودرو دارد. همه چیز، سبک و ارزان و با عمر کوتاه تولید میشود. تماشاگران هم به دلیل حجم وسایل ارتباطجمعی حوصله بازگشت به فیلمی که یک بار دیدهاند را ندارند. پس همه چیز به نوعی باهم هماهنگ شده و این شده که سینمای ما این است و دوبله اینچنین و اینجا محل تلاقی اقتصاد، هنر و سیاست است.
محمدرضا کلانتر -نیروان غنی پور
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: