در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
برای نگارنده که فاقد هرگونه تخصص لازم در این زمینه است و فقط با گاز نوشابه سروکار داشته است، این سوال فلسفی در ذهنم شکل گرفت که:«خب اصلا چرا صادر کنیم که بعدش وارد کنیم؟»!.... اما بعدش با خودم چنین اندیشیدم که خب لابد یک حکمتی چیزی در این کار و بار هست که مای عوام الناس از آن بیخبریم.
ای بسا که مثلا ما از ترکمنستان با قیمت کمتری گاز وارد میکنیم و در عوض به ترکیه با قیمت بیشتری گاز صادر میکنیم که این وسط از نظر تجاری و بازرگانی، ته قضیه یک چیزی برای ما و بیتالمال ما میماند و نهایتا از طریق یارانههای نقدی، یک چیزی به همه میماسد. در بیابان، لنگه کفشی نعمت است!
یک منبع آگاه نفتی اعلام کرد:
«عزیزان، مهربانی از دو سر بی
که یک سر مهربانی، دردسر بی»
چنان که صادرات گاز خوب است
از آن سر، وارداتش بیضرر بی!
خلاصه، هرچه فکر کردیم دیدیم که نخیر؛ گاز و ماز، خوراک کار ما نیست. فلذا گیر دادیم به جناب آقای «امیر خوراکیان» رئیس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران که ضمن بیان شدیداللحن حدود 1200 برنامه تابستانی این سازمان و دیگر زیرمجموعههای اضافه بر سازمان، اعلام کرده است که این سازمان قصد دارد تا کتابهای شنیداری را به گوش مسافران تاکسی برساند.
ایشان همچنین بر اجرای مجدد طرح کتاب اتوبوس و مترو نیز با شیوهای جدید که برخلاف تجربه قبل آن، بهتر از آب در آید؛ تاکید کردهاند که از نظر ما نیز اشکالی ندارد. کتاب، هم دیداریاش خوب است، هم شنیداریاش. هرچند که گفته باشند: «شنیدن کی بود مانند دیدن»؛ اما باور بفرمایید که باز هم کاچی، به از هیچی است. به هر شکلی که بتوان ملت را بیشتر کتابخوان کرد، باید عمل کرد. ولو این که دراز بکشند و مطالعه کنند، یا در حال شنا کردن و سونارفتن کتاب بخوانند. مهم، گسترش و توسعه کتابخوانی است. حالا بای نحو کان او یکون!...
تصور چند صحنه:
ما به جای شما محض نمونه به 2 حالت صحنهدار مثبت اشاره میکنیم:1ـ راننده به مسافر میگوید: «چرا شما پیاده نمیشوی جانم؟.... همینطور از صبح نشستی عقب تاکسی، جم نمیخوری. اگر پیاده نشوی که آخر کار بدجوری پیاده میشوی پدر آمرزیده!...». و مسافر با خنده به راننده عرض میکند که: «جناب راننده، به قدری این داستانی که دارید پخش میکنید، پرهیجان و جذاب است که حیفم میآید نفهم آخرش چی میشود. اگر اجازه بفرمایید یک سه چار مسیر دیگری را هم در خدمت شما هستم.» راننده از شیشه جلو، نگاه عاقل اندر عاشقی به مسافر صندلی عقب میاندازد و دنده عوض میکند و زیر لب چیزی میگوید و به راه خود ادامه میدهد.
2ـ سر یک ایستگاهی تعداد تاکسیها زیاد است و مسافر کم. هر رانندهای سعی میکند که مسافران را به سمت خود جذب و جلب کند. یکی میگوید: «ونک با داستان امیرارسلان رومی و سیستم پخش دالبی استریو...». دیگری فریاد بر میآورد که:«تجریش با کتاب شنیداری معجزه هزاره چهارم، با سیستم چهار بانده در عقب و جلو...». و یک راننده دیگر هم داد میزند که:«میدان شوش با جلد اول برادران و خواهران کارامازوف، همراه با تحلیل داستان توسط راننده...»؛و.....قس علی هذاالقیاس!
رضا رفیع
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: