در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این همه سال زندان باید زندگی روزهای سختی را برای تو به وجود آورده باشد؟
سخت است، اما چون بیگناه هستم، میدانم بالاخره آزاد میشوم و برای همه ثابت میشود اشتباه کردهاند.
اصلا چرا زندانی شدی؟
همه این بدبختیها و گرفتاریها به خاطر یک اشتباه بود و 4 سال است که من به خاطر اتهامی، که شاکی هم میداند الکی است، زندانی شدهام. آنها به من میگویند پسرشان را کشتهام در حالی که این قتل کار من نیست. اصلا موقع قتل من آنجا نبودم.
پس چرا قتل را به تو نسبت دادهاند. حتما مدارکی علیهات وجود دارد؟
باور کنید نمیدانم چه اتفاقی افتاد و چرا مرا بازداشت کردند. فقط میدانم خانواده مقتول از من شکایت کردند و بازداشت شدم با اینکه مدرکی بجز شکایت آنها وجود ندارد، اما من در بازداشت هستم. 4 سال از بهترین روزهای عمرم را در زندان گذراندم و خیلی زجر کشیدم. درخواست دارم هرچه زودتر آزادم کنند.
یعنی پلیس همینطور بیدلیل و فقط به خاطر حرف اولیایدم تورا بازداشت کرد و بازپرس هم بیدلیل برایت قرار مجرمیت نوشت؟
من و مقتول یک ماه قبل از مرگ او با هم درگیر شده بودیم. به غیر از این هیچ مدرک دیگری وجود ندارد و من شاهدانی دارم که تایید میکنند من در قتل حسین نقشی نداشتم.
پزشکی قانونی گفته است مقتول بر اثر واردآمدن ضربه به سرش کشته شده است و تو گفتی که با او درگیر شدی، بنابراین ممکن است بر اثر ضربهای که تو بر سرش وارد کردی این اتفاق افتاده باشد.
با مقتول درگیر شدم، اما این درگیری آسیبی به او نرساند. اصلا اتفاقی برای حسین نیفتاد. او یک ماه بعد از درگیری با من مرد. چطور امکان دارد ضربه من باعث مرگ شده باشد؟
به هر حال او به بیمارستان رفته و پرونده پزشکی دارد بنابراین نمیتوان گفت تو بدون دلیل بازداشت شدی.
پرونده پزشکی وجود ندارد، چون زخمی که من به حسین وارد کردم آنقدر سطحی بود که او را حتی بستری هم نکردند و با یک مداوای سرپایی از اورژانس بیمارستان مرخص شد. او بعد از این ماجرا سرکار رفت و یک ماه هم کار میکرد بنابراین به خاطر ضربه من نمرده است.
اگر این طور است توضیح بده چرا او فوت شده است؟
نمیدانم چرا مرده است. چون در آنجا نبودم، اما آن طور که برادرانش در شکایت اول گفتند او برای ترک اعتیاد به مرکز بازپروری رفت و در آنجا حادثهای برایش پیش آمد. این موضوع هیچ ربطی به من ندارد. باز هم میگویم 4 سال است که بدون هیچ دلیلی زندانی هستم.
مقتول چطور در مرکز ترک اعتیاد کشته شد؟
بعد از درگیری من با حسین وقتی به گوشم رسید او زخمیشده است از دوستانم خواستم سراغش بروند و سر و گوشی آب بدهند. آنها هم به بیمارستان رفتند و وقتی برگشتند گفتند او مداوا کرده و به خانه رفته است. فردای آن روز حسین با من تماس گرفت و ما دوباره با هم درگیر شدیم. این بار او بود که مرا زخمی کرد.
بعد از آن دیگر در مورد او چیزی نمیدانستم تا اینکه از همکارانش شنیدم برای ترک اعتیاد خودش را به مرکز بازپروری معرفی کرده است و تا زمانی که مواد را ترک نکند بیرون نمیآید. هرچند این حرف را باور نکرده بودم، اما چارهای هم نداشتم و نمیتوانستم او را پیدا کنم. یک ماه بعد هم خبر رسید که او کشته شده است و به من گفتند تو این کار را کردی و بعد هم بازداشت شدم. البته تا جایی که میدانم آن روز از مرکز ترک اعتیاد با برادر مقتول تماس گرفتند و گفتند او بدحال است.
تو گفتی مقتول در مرکز ترک اعتیاد دچار حادثه شده است، اما توضیح ندادی که چطور و با چه دلیلی این ادعا را مطرح میکنی؟
آنطور که در بازپرسی متوجه شدم مقتول بعد از اینکه وارد مرکز ترک اعتیاد شد، آنهایی که مسوول بهاصطلاح سمزدایی بودند، حسین را به داخل حوض آب پرت کردند و بعد هم سرش به دیواره حوضچه خورد و بدحال شد.
مسوولان کمپ همان موقع با برادر حسین تماس گرفتند و ماجرا را گفتند او هم برادرش را به بیمارستان برد، ولی حسین تمام کرد.
از کجا میدانی آن ضربه باعث مرگ شده است؟
در نظریه پزشکی قانونی آمده ضربه وارده به سر او آنقدر شدید بود که حسین 3 روز بیشتر نمیتوانست زنده بماند، بنابراین اگر ضربه را من زده بودم که یک ماه تا مرگش طول نمیکشید و همان روزهای اول میمرد. او یک ماه بعد از اینکه ضربه را زدم مرده است. بنابراین علت مرگ او ضربه من نیست.
تو در بازپرسی گفته بودی ضربه را با چیزی شبیه به سفال بر سرمقتول کوبیدی، اما در دادگاه مدعی شدی ضربه با چاقو به سر او وارد شده است. چرا؟
وقتی بازداشت بودم بقیه گفتند که اگر من اعتراف کنم با چاقو به مقتول ضربه زدهام جرم چاقو کشی هم به جرایمم اضافه میشود به همین خاطر هم گفتم با سفال او را زدم. در حالی که واقعیت نداشت.
اصلا چرا با حسین درگیر شدی؟
مدتی بود که معاملهای کرده بودیم و او به من چک داده بود، اما چک وصول نمیشد. حسین هر روز وعدهای میداد.
تا اینکه به دفترش رفتم و گفتم پولم را میخواهم. درگیری بین ما اتفاق افتاد و من با چاقویی که همراه داشتم ضربهای به سرش زدم و فرار کردم. فردای آن روز با من تماس گرفت و گفت پولم آماده است و ازم خواست به دفترش بروم، اما دوباره درگیر شدیم و اینبار من زخمی شدم.
چرا مگر قرار نبود پولت را بدهد پس دیگر چرا کار به دعوا کشید؟
وقتی وارد دفترش شدم با شرکایش مرا دوره کردند و با چوب حمله کردند. آنها میخواستند چک را به زور از من بگیرند، اما موفق نشدند. در این درگیری من فقط زخمی شدم.
گفتی شاهدانی داری که گواهی میدهند تو قاتل نیستی چرا آنها را به دادگاه معرفی نمیکنی؟
شاهدان را معرفی کردهام و آنها هم یکبار در بازپرسی شهادت دادهاند، اما در دادگاه حاضر نشدند. قرار است دادگاه آنها را احضار کند تا مجبور شوند بیایند. البته اگر شاهد هم نداشته باشم میتوانم بیگناهی خودم را ثابت کنم و وکیلم این قول را داده که کمکم کند.
بدون شاهدان چطور میتوانی بیگناهیات را ثابت کنی؟
مهمتر از شاهدان نظریه پزشکی قانونی است. در آن نظریه نوشته شده مقتول بر اثر ضربه شدیدی که چند ساعت قبل از مرگش به سرش وارده شده، مرده است در حالی که در آن زمان منآنجا نبودم. درگیری ما یک ماه قبل از حادثه بود.
فکر میکنی چرا برادران مقتول از تو شکایت کردند؟
شاید به این دلیل که از من کینه به دل داشتند و میخواستند اذیتم کنند. در حالی که من هیچ کاری نکردهام آنها به خاطر اینکه من با برادرشان درگیر شده بودم از من کینه به دل دارند، اما بهتر است بدانند سر بیگناه هرگز بالای دار نمیرود.
نظر خانوادهات درباره این ماجرا چیست و تا حالا چه کارهایی برایت انجام دادهاند؟
آنها حرفهایم را باور دارند و میگویند تا پایان کار کنارم هستند. آنها در این مدت خیلی به من کمک کردند و شاید اگر حمایت خانوادهام نبود، نمیتوانستم مقاومت کنم و فکر میکنم خودکشی میکردم.
چرا فکرمیکنی نمیتوانستی تحمل کنی؟
زندان شرایط سختی دارد و هرکسی نمیتواند تحمل کند. خیلی از اعدامیان ناامید میشوند و به خودکشی فکر میکنند، اما به هرحال توانستم تحمل کنم. فشار روحیای که به من وارد میشود آنقدر زیاد است که اگر خانوادهام نبودند، نمیتوانستم تحمل کنم.
فکر نمیکنی باید از اولیایدم درخواست عفو کنی؟
من فرزند آنها را نکشتم و به همین خاطر هم عذرخواهی نمیکنم. آنها به من تهمت زدهاند. من قتل مرتکب نشدم و 4 سال است که بدون دلیل در زندان هستم. عمرم تلف شده و زندگیام از بین رفته است، پس چرا باید عذرخواهی کنم؟
فکر میکنی از زندان بیرون بیایی؟
فکر میکنم آزاد شوم چون اعتقاد دارم سربیگناه بالای دار نمیرود و من هم آزاد میشوم. البته بعد از آزادی چیزهایی را که در زندان یاد گرفتم هیچوقت فراموش نمیکنم.
مگر در زندان چه آموختی؟ تو که میگفتی زندان چیزی به جز عذاب برایت نداشته است؟
بله درست است. زندان بسیار سخت است، اما همین سختی انسان را تنبیه میکند و به یادش میآورد که خداوند در هر لحظهای شاهد و ناظر اعمال توست. در این مدت خیلی عبادت کردم و حتی قسمتی از قرآن را هم حفظ کردم. به همین خاطر از خداوند سپاسگزارم. این بزرگترین خاصیتی بود که زندان برای من داشت. تا پیش از این کمتر به خدا فکر میکردم.
مرجان لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: