در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این کارگردان طنز میگوید: من ارادت زیادی به امام هشتم دارم و سالی چند بار بسته به فشار کاریام به زیارت ایشان میروم. 5سال پیش بود که مثل همیشه رفته بودم زیارت، میدانید که من به مساله خوراک اهمیت زیادی میدهم، از دم یک ساندویچی رد شدم که بوی غذایش دلم را برد، ایستادم و یکی از همبرگرهایش را خوردم، خوشمزه بود... رفتم طرف حرم...
نیم ساعتی نگذشته بود که احساس کردم دل درد و سرگیجه شدیدی کردم، تحمل ازدحام جمعیت و شلوغی را نداشتم و برای همین به سمت هتل برگشتم. جلوی در هتل زمین خوردم و وقتی، به هوش آمدم که در بیمارستان بودم. پرستارها گفتند مسموم شدم... از بیمارستان مرخص شدم، میخواستم تا آخر هفته مشهد باشم، فردای آن روز مادرم با من تماس گرفت... گریه میکرد و مدام از من میپرسید که چطور توانستم با خودم این کار را بکنم؟!
وی ادامه میدهد: خشکم زده بود... هنوز حالم درست و حسابی جان نیامده بود، تاثیر داروها و کسالت ناشی از خواب باعث میشد حرفهای مادرم را متوجه نشوم... او برایم توضیح داد که در خبرها خوانده من خودکشی کردهام! باورش برایم سخت بود... اتفاقهای زیادی در زندگی برای من افتاده است، حواشی زیادی همواره در موردم ساخته شده، اما این یکی تاثیر زیادی روی من و خانوادهام گذاشت... فقط به این فکر میکنم، اگر این خبر، مادرم را از من میگرفت، چه کسی جوابگویم بود؟
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: