در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اینگونه بود که رابطهای عاطفی بین این دو شکل گرفت و این در حالی بود که مریم اطلاعات زیادی از یونس نداشت و نمیدانست پسر مورد علاقهاش واقعا کیست، چه خانوادهای دارد، به آینده چطور نگاه میکند، برنامهاش برای ادامه زندگی چیست و... دختر دانشجو در حالی که قطرات اشک پهنای صورتش را پوشانده است، ادامه میدهد: «یونس به من گفت بهتر است قبل از خواستگاری و رسمی شدن ماجرا مدتی باهم رابطه دوستانه داشته باشیم تا یکدیگر را بهتر بشناسیم، او گفت لازم نیست پدر و مادرمان در جریان قرار بگیرند، ولی من از این نوع دوستیها خوشم نمیآمد و دلم نمیخواست چیزی را از پدر و مادرم پنهان کنم برای همین به یونس گفتم از همان اول باید به خواستگاری بیاید. او هم بالاخره تسلیم شد و قرار گذاشت.»
مریم خانوادهاش را از ماجرا مطلع کرده و والدین او منتظر آشنایی با یونس و خانوادهاش بودند، اما روز خواستگاری اتفاق غیرمنتظرهای افتاد. دختر جوان میگوید: «آن روز یونس به جای پدر و مادر، دایی و زنداییاش را همراه خودش آورد و آنها گفتند والدین یونس بیدلیل سختگیر هستند و به همین خاطر هم نیامدهاند، اما بعد از مدتی که 2 خانواده باهم بیشتر آشنا شدند و رفت و آمدها شکل گرفت، پدر و مادر یونس هم حتما پا پیش میگذارند. پدر و مادرم از این اوضاع بشدت ناراحت شدند. برای آنها این رفتار مفهوم بدی داشت و به عقیدهشان همه چیز باید به صورت عادی و در قالب سنتی انجام میشد.»
چند روز بعد دختر و پسر جوان یکدیگر را در دانشگاه ملاقات کردند و یونس توانست طعمهاش را فریب بدهد. او به من گفت اگر سختگیریها و افکار سنتی و به دردنخور پدر و مادرم نبود، حالا ما بدون هیچ مشکلی با هم رابطه داشتیم و بزودی زن و شوهر میشدیم، آن زمان من بشدت به یونس وابسته شده بودم، به همین خاطر هم تحت تاثیر حرفهایش قرار گرفتم و به والدینم بدبین شدم. دیگر حرفهایم را به آنها نمیگفتم وبدون اطلاعشان با پسر مورد علاقهام در ارتباط بودم. حتی چند عکس و نامه هم به او دادم و منتظر بودم تا یونس بتواند پدر و مادرش را برای آمدن به خواستگاری راضی کند، ولی این اتفاق هرگز نیفتاد.»
مریم وقتی فهمید بازی خورده است که خیلی دیر شد. او میگوید: «چندی بعد یونس شیرینی ازدواج با یکی از اقوامش را در دانشگاه پخش کرد. از فهمیدن این موضوع بشدت عصبانی شدم و از وی توضیح خواستم، اما یونس در کمال پررویی جواب داد من هم باید همچنان با او رابطه داشته باشم، وگرنه عکسهایم را تکثیر میکند و آبرویم را میبرد.»
دختر دانشجو صحبتش را اینطور به پایان میرساند: «من فریب خوردم. گول یک پسر هوسران را که فقط میخواست از من سوءاستفاده کند، باید از همان اول به توصیه پدر و مادرم گوش میدادم و حالا هم شکایت کردهام تا کار بیشتر از این بیخ پیدا نکند.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: