خانه بروبچه‌ها

احضار فوری فلاسفه!

کد خبر: ۴۰۸۱۱۶

چرا که بعضی چیزها (به نظر من بیشتر چیزها) از حوزه اختیارات تو خارج [است] و حتی تو قادر به تغییر آن هم نیستی. اگر در این مواقع باز زندگی نساخت پس باید چه کرد؟

دختری از دیار فراموش‌شدگان

ایییین تو، ایییینم سقرااااط؛ که بدو بدو اومده دم درِ جام‌جم، می‌گه: آقا بیا! با تاکسی دربست اومده‌م سرِ میرداماد! بقیه‌ش ترافیک بود، دویدم! این مدارک مربوط به فلسفة من، این دیپلم معادل ارسطو! اینم بقیة مدارک از فلاسفة قدیم و جدید! بدینش به این دختره، ولی بگین حداقل بذاره یه شب تو این دیار اموات سر آسوده به بالین بذاریم!! (ای‌ول! نسخة سقراطم پیچیدی رفت! انگار سوالت، همچی اساسی، فلسفی بوده‌هاااا! از من می‌شنوی، یه امشب رو بهشون فرصت استراحت بده، از فردا هی سوال‌بارونشون کن یه لحظه‌م خوابشون نبره!)

شیشلیک ادبی!

1-نیم‌بند می‌فهمم لذت شعر گفتن شاعر را...

2-تازگیها پی برده‌ام که چقدر قلب چشمانم کوچک شده است! به یاد هر خاطره و دوستِ هست و نیستی، آبشار نیاگارا راه می‌اندازد.

3-تاب نوشتنم نیست. گذر ثانیه‌ها می‌تازد بر دل بی‌قرارم. میان این همه خط و واژه و نگاه، کجا پیدایت کنم؟

4-در پنهان عشق، پیدائی برای دست یازیدن نیست. عاشقترین ستاره‌ها هم روزی افول می‌کنند.

5-این کورسوی فانوسها را می بینی؟ نویدند! نوید رسیدن. یادت باشد اینها امید رهگذران این دورانند؛ آنها را خاموش نکنی.

6-از این هوای مه‌آلود باید عبور کرد. باید گذشت از ثانیه‌های تکرار مرگ. باید تازه شد به هوای بودن. باید خواند و عبور کرد باز... پایم اما لنگ می‌زند.

سکینه، رؤیای زمستانی

قبله‌ام یک گل سرخ

(خیلی وقته خوانندة جام‌جم هستم. همیشه به خودم می‌گفتم اینایی که مطلبشون چاپ می‌شه چه حالی می‌شن؟ لطفاً مطلب من رو چاپ کنین ببینم چه حالی می‌شم! دمت گرم، صفحة تحریریت افزون باد)

برای بار هیجدهم به مکه مشرف شد، اما هنوز حاجی نشده بود: خانواده‌ای فقیر در همسایگی شان زندگی می‌کرد.

محمد جواد شایق از یزد

(انگار حالا که همسایة طبقة بالاییتون اومده دم در و سراسیمه می‌پرسه: «ئی‌ئی‌این... صِ‌صدای چی‌چی‌چی بود منفجر شد؟» و اهل خونه‌م دارن توضیح می‌دن: «هیچی! بچه‌مون اسمش رو تو صفحه بروبچ دید، از ذوق پرید هوا و سرش شاااارپ... خورد به سقف!» دیگه خودت باید متوجه حال مذکور شده باشی! خودمونیم... باحاله یا به خاطر ترکیدگی سر و سقف، هر دو، هنوز بیحالی؟!)

اگر نوشم نه‌ای، نیشم مباش

[...] چی می‌شه که وقتی کسی به یه مالی دست پیدا می‌کنه یا به یه مقامی می‌رسه، از صد جا باید تاوان پس بده؟! یعنی ما آدما این‌قدر بی‌ظرفیتیم که چشم دیدن موفقیت و پیشرفت اطرافیانمون رو نداریم؟! به طوری که حتی حاضر می‌شیم فرد مورد نظر تاوان تمام خوشیهاش رو با بدبیاری پس بده؟

این خیلی خوبه که [...] وقتی دوستمون توی زندگیش پیشرفت کرد، اون‌قدر شاد بشیم که انگار خودمون پیشرفت کردیم. بیایید از امروز برای داشتن یه روح بزرگ تمرین کنیم، برای هر کسی که به یه جایی رسید یا مال و مقامی به دست آورد، از صمیم قلب آرزو کنیم که بیشتر از اینها نصیبش بشه.

زهرا چاوشی از اهواز

امروزی‌ها

حرف دلم با دخترانی‌ست که از خانواده‌های کم‌درآمدند و مُهر دخترِ دمِ بخت به پیشانیشان خورده و حالا اضطراب فراوان دارند از لحظه‌ای که قرار است جهیزیه‌شان جلوی چشم فامیل رونمائی شود و می‌پندارند نزد خیلیها اصطلاحاً کم می‌آورند.

قبول دارم که کوته‌فکران همه جا ریشه دوانیده‌اند و نظرات فاقد تأمل و تعقل بسیار است؛ اما این‌که دیگران چه فکر می‌کنند اصلاً مهم نیست. مهم طرز فکر خودمان است. همین‌که می‌دانید ساعت کار پدر با خیلیها متفاوت است، این‌که رخ خسته پدر با سنش خوانائی ندارد، دستان پر از تاول پدر و درک این قضیه که همین حداقل جهاز هم حاصل پس‌انداز چند دهة اوست و عشقی خاص در وجود همین وسائل بظاهر ساده است و خروار خروار آرزو به آن بسته، افتخار بزرگی‌ست.

اگر قانع نباشید، ثروت قارون هم راضیتان نمی‌کند. دهان مردم را با بهترین مارکها هم نمی‌توان بست. [...] این امروز را «ما» به‌اصطلاح «تحصیلکرده‌ها» باب کرده‌ایم؛ وگرنه هنوز هم پشت لذت واقعی خیلی از مردمانِ ساده‌زیستِ شهر و روستا، یخچال و فرش آنچنانی نیست[...]!

سید میلاد اشرفی از ساری

از محبت قلب‌ها شارژ می‌شود!

این روزا تا وارد مغازه یا فروشگاهی می‌شی، اگه کمی دقت کنی می‌بینی که رو یه کاغذی، بنری، چیزی، نوشته: کارت شارژ... موجود است.

کاش محبت و عشق و علاقه انسانها هم این‌جوری قابل خرید و فروش بود تا حداقل ما آدما کمی بیشتر به تجارت این اصول می‌پرداختیم.

کامران از بناب

خرید و فرووووش؟! چپه می‌گی برادر؟! نالة خیلیها از همینه که می‌گن محبت و علاقه انسانها، شده وسیلة تجارت و سود و زیان! چی‌چی می‌گوی عمو جان؟! (باز می‌گفتی: کاش آدما، مثل کارت شارژ، به شارژ محبت و علاقه بین همدیگه هم مشتاق بودن، یه چیزی!)

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها