در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در میان این پروندهها هستند پروندههایی که خشونت طنزآمیزی دارند و گاهی به عنوان یک خاطره خندهدار در گوشه ذهنم باقی میمانند. یکی از این موارد پرونده 2 دختر جوان و ورزشکار بود که با هم درگیر شده بودند. ماجرا از این قرار بود که این دو دختر در باشگاه ورزشی با هم تمرین میکردند که یکی از آنها با مشت به صورت دیگری میکوبد و باعث آسیب شدید این دختر میشود و درگیری از همین جا آغاز شده و کار را به جایی میرساند که آنها به دادگاه شکایت میکنند. جالب اینجاست که من بعد از چند جلسه تحقیق متوجه شدم این دو نفر به خاطر رقابت شدیدی که با هم داشتهاند دعوا کردهاند و این رقابت باعث ایجاد دشمنی بین آنها شده است.
شاکی این پرونده که بینیاش هم شکسته شده بود، گفت: من و مینا 2 سال پیش با یکدیگر همباشگاهی شدیم. هر دو بوکس کار میکردیم و در یک وزن هم بودیم. در رشتهای که ما ورزش میکنیم خانمهای زیادی نیستند و مسابقات خیلی جدی نیست، اما ما همیشه مسابقات میان باشگاهی داریم و این موضوع هم برای باشگاه مهم است و هم برای خود ما. 2 سال پیش من به صورت اتفاقی به باشگاهی آمدم که مینا هم بود. بعد از این که از شهرستان به تهران آمدم در این باشگاه ثبتنام کردم. مربی بعد از این که از من امتحان گرفت قبول کرد که شاگردش باشم.
آن طور که از شاگردان دیگر شنیده بودم، مینا قهرمان آن باشگاه بود و آنقدر در این رشته پیشرفت کرده بود که با مربی تمرین میکرد و بچههای دیگر نمیتوانستند حریف او باشند.
من هم دوست داشتم مثل مینا باشم و برای این که مورد توجه مربیام قرار بگیرم خیلی تمرین کردم. تا این که یک روز از مربیام خواستم تا با من مسابقه بدهد. به نظرش حرف خندهدار و توقع بیجایی آمد به من گفت اگر توانستی مینا را شکست دهی من با تو مسابقه میدهم. من هم این کار را کردم و توانستم در آن مسابقه مینا را شکست دهم. از آن روز به بعد این من بودم که مورد توجه مربیام قرار داشتم با این که ما 5 نفر بیشتر نبودیم، اما این که چه کسی نفر اول باشد برایمان خیلی مهم بود. از وقتی مربی من را تشویق کرده بود مینا دیگر به من توجهی نمیکرد و سعی داشت من را اذیت کند. تا این که روز حادثه رسید. من و مینا داشتیم با هم تمرین میکردیم. من ضربهای به صورت مینا زدم و او نتوانست فن دفاعی را اجرا کند.
جالب اینجاست که همین موضوع باعث درگیری بین 2 دختر شده بود و مینا آنقدر دوستش را زده بود و موهایش را کشیده بود و ضربات متعدد با پنجه بوکس به او زده بود که دماغ دخترک شکسته بود. البته مینا هم ادعا میکرد دعوا از سوی دوستش شروع شده است و او فقط پاسخ ضربات را داده است، اما این طور نبود از گفتههای هر دوی آنها برمیآمد که هر دو مقصر هستند و برای این که زورشان را به هم نشان دهند دست به چنین کاری زدهاند.
در نهایت کار تحقیق که تمام شد من پرونده را فرستادم و دیگر از سرنوشت آن باخبر نشدم، اما نکتهای که در این پرونده برایم جالب بود نحوه برخورد این دو دختر بود و رقابتی که روحیه ورزشکاری را از آنها گرفته و باعث ایجاد دشمنی بین آنها شده بود. این دعوا دیگر دعوا بین دو ورزشکار نبود یک دعوای زنانه بود که با حرکات بوکس همراه شده بود. این دو آنقدر از دست هم عصبی بودند که مدتی طول کشیده بود تا مربیان بتوانند این دو دختر را از هم جدا کنند. این پرونده یکی از معدود پروندههایی است که دو ورزشکار زن این طور به جان هم می افتند و چنین حادثه ای رخ می دهد.
محمدرضا حیدری
بازپرس دادسرای یافتآباد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: