شخصیت و شعر ‌حسن فرازمند‌ به بهانه انتشار «برگ و باد»

این حسن آقای عزیز

مردی را تصور کنید، با موهای بلند جو گندمی، سبیل پر پشت سفید با چند چروک در صورت و یک عینک که همیشه بندش دور گردنش آویزان است! اما کودک درونش (به قول اهل روان‌شناسی) همچنان زنده است؛ معصوم و سرحال! چنان که وقتی با او بنشینی، بگویی و بشنوی، خواهی دید هنوز همان صفای کودکانه، پشت این چهره ‌ به ظاهر سالخورده دارد به تو چشمک می‌زند! ‌حسن فرازمند‌ (لرنی) شاعر دوست‌داشتنی و روزنامه‌نگار کهنه‌کار ورامینی است که از دوران دبیرستان، یعنی سال‌های 1355 و 1356 همکاری خود را با رادیو آغاز کرد.
کد خبر: ۴۰۶۷۹۲

برنامه «عصر رادیو»، «شباب» و «ادبیات امروز» ازجمله برنامه‌هایی است که وی به عنوان نویسنده با آنها همکاری داشته است. در همان سال‌ها فرازمند، ترانه‌های ماندگاری را هم سرود.

وی از سال 1353 شروع به انتشار آثار خود در نشریات کرد و با نام: «حسن لرنی ـ ورامین» آثارش را برای چاپ به نشریات مختلف سپرد. ازجمله‌ این نشریات می‌توان به «مجله جوانان» اشاره کرد که فرازمند به همراه محمدرضا عبدالملکیان و اکبر اکسیر آثارشان را در آن منتشر می‌کردند.

از دیگر فعالیت‌های این شاعر می‌توان به همکاری در راه‌اندازی برنامه‌های طنز رادیو ازجمله «صبح جمعه» و «عصرجمعه» نام برد. همکاری حسن فرازمند با کیارستمی و بازی او در فیلم «کلوزآپ، نمای نزدیک» آن هم در نقش خودش یعنی«خبرنگار» باعث دوستی او با کیارستمی و اهالی سینما شد، طوری که امروز حسن فرازمند در بین اهالی سینما هم نامی آشناست.

کمی بعد حسن فرازمند از میان این همه فعالیت‌های رنگ و وارنگ، به خانه‌ اصلی خود برگشت. او یک روزنامه‌نگار حرفه‌ای است، مجله‌ سروش، خبرگزاری جمهوری اسلامی، همشهری، ایران، ابرار، سلام و چند نشریه‌ دیگر از قلم او در حوزه فرهنگ و هنر بهره برده‌اند و حالا هم که حدود 10 سالی است در روزنامه اطلاعات روزگار می‌گذراند.

متاسفانه حسن فرازمند خیلی مهربان است! می‌گویم متاسفانه چون عقیده دارم وجه «شاعر بودن» حسن فرازمند، پشت «مهربان بودن» او پنهان شده و تا می‌آیی از شعرش بنویسی، آنقدر در مورد اخلاق خوب و دوست داشتنی‌اش می‌نویسی که مجال تمام می‌شود. سعی می‌کنم خیلی کوتاه بگویم که حسن فرازمند نه تنها درحوزه زبان به واقع شاعر است که در روزمر‌گی و معاشرت نیز می‌توان فهمید این آدم حالات شاعرانه دارد، بی آنکه شعری برایت خوانده یا چیزی گفته باشد. این را به خاطر موها و سبیل قشنگش نمی‌گویم! که از همسایه‌های قدیمی فرازمند پرسیده‌ام، از قصابی محل زندگی‌اش، از بچه‌های خیابان روغن‌کشی ورامین و از دوستان شاعرش.

اما در مورد شعر حسن فرازمند باید گفت که خیلی زیرکانه یا شاید ناخودآگاه (مطمئن نیستم) تلاش می‌کند اندیشه سهراب، صمیمیت فروغ، صلابت اخوان و ابتکار نیما را در هم بیامیزد و جوری با سلیقه‌ مخاطب کنار بیاید که به خواننده احساس تکلف دست ندهد. اگر می‌گویم اندیشه‌ سهراب منظورم کلیشه نیست، منظورم استفاده از فضا وکلماتی است که بی‌اختیار تو را به حال و هوای سهراب می‌برد:

ما دهاتی‌ها، مرام دیگری داریم

یونجه‌ها را وقت چیدن خوب می‌بوییم

عصرها وقتی که با «رعنا»

یک سبد نعنا کنار آب می‌شوییم

پونه‌ای را در کنار جوی می‌جوییم

یا:

گاومیشان به چرا

مرگ در لای علف‌ها به کمین

دلهره پهن شده روی زمین

مطمئن هستم این ماده پلنگ

گله‌ گورخری را

تا لب دره‌ وحشت خواهد برد...

در عین حال ترسی هم از وجود واژه‌های نامأنوس در شعرش ندارد و معتقد است شعر را باید راحت گذاشت:

بره‌هامان را فرستادیم مسلخ گاه

بعد از آن بزغاله‌هامان را رها کردیم

هر چه پیچیدند پیچک‌ها به پای ما

گیوه‌هامان را در آوردیم و «آدیداس» پا کردیم

قرابت‌های جالبی در شعرهای فرازمند پیدا می‌شود که به هیچ عنوان نمی‌توان آنها را تکرار و کلیشه نامید، درست در همین فضاها است که فرازمند خودش است:

از ورامین آمدم

طالبی‌های پر از شیرینی این زندگی

هدیه آوردم برای تو

قاچ کن

ما مساوی نیستیم!

حتی اگر یاد سهراب بیفتی:

اهل کاشانم

روزگارم بد نیست...

فرازمند تقریبا استفاده از کلمات کهن را ترک کرده از این رو‌ پیدا کردن شواهدی که نشان دهد از اخوان بهره برده یا گرایشی به شعر او دارد مشکل می‌نماید، اما بعضی اشارات نشان می‌دهد فرازمند، دلی در تار گیسوی اخوان هم گره زده:

من پر از تصمیم‌های تازه‌ام

و سر نخ آمده« دستم»

گرچه یک مقدار «می‌لرزم»

کمی «مستم»

لیک می‌دانم کجا هستم

با کمی اندوه‌خواهی دید

یک شب پاییز من بار «سفر» بستم

اما در کتاب برگ و باد ظاهرا موضوع چیز دیگری است. فرازمند تلاش می‌کند به هر قیمتی شعر را سر سفره‌ مردم بیاورد! بیاورد وسط کوچه، بیندازد سر زبان راننده‌ها، فروشنده‌ها و...

فرازمند، در این راه و برای جلب صمیمیت مخاطب خود، از هیچ فداکاری فروگذار نمی‌کند؛ از دعواهای خانوادگی، از گلایه‌ها و تلخی‌ها، کمبودها، دوست داشتن‌ها، خاطره‌ها و حتی حقوق عقب‌افتاده و جیب خالی‌اش بدون پرده و روشن برای مخاطبش می‌گوید:

برو ای باد نایست!

برو ای ماه، نکش،

سرک از پنجره در خانه‌ ما!

به کسی ربط ندارد، اختلاف من و «شهلا»!

و یا در این شعر:

نیمه شب

هر کسی بال پتو را روی پایم بکشد

سوپ را هم بزند

صبحدم

هر که موهای مرا شانه کند

مادرم خواهد بود!

یا اینجا:

دیشب از راه آمدم خسته بودم

مثل هر شب تو نپرسیدی کجا بودی

چه می‌کردی؟

آخر شب می‌شنیدم

در اتاقت

بسته بودی در به روی خویش

گریه می‌کردی!

اما اهتمام به همچنان نیمایی بودن و وفاداری به نیما یکی از اصولی است که حسن فرازمند به شدت به آن معتقد است و حتی دیده‌ام گاهی سخت در این موضوع جبهه می‌گیرد. از این رو او را می‌توان از معدود شاعران وفادار و جدی در عرصه‌ شعر نیمایی این روزگار دانست. علاقه و اعتقاد او به نیما در بسیاری از شعرهای کتاب برگ و باد مشهود است، گرچه خارج از دنیای شعر در صحبت‌های عادی هم بارها و بارها از این وفاداری احساس خوشحالی می‌کند:

به‌وش و به نیما قسم

به جنگل به دریا قسم

من این شاخه‌ ترد را نخواهم شکست...

یا در این شعر:

از به هم ریختن این کلمات

ریشه در بیشه‌ نیما کردم

مثل یک نارون خسته/ به ذرات غزل راه پیدا کردم

حسین جنتی / جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها